۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه

یا بیاییم درست مبارزه کنیم و یا بی جهت هزینه های مملکت بر باد ده، ندهیم! (1)

آیا قیمت جان و حقوق آدمیزاد که هدف اصلی جنبش ماست را در این چند ماه ارزانتر نکرده ایم؟
آیا جنبش سبز تنها با حرکتهای کور خیابانی زنده میماند یا با برنامه و طراوت و زندگی و ارزش و بها دادن به خود؟

برای تقابل با دیو شیعه که طبق آیات و روایات متعدد "مالک جان و مال مردم، خدا و جانشینان او در زمین هستن" و برای دزدی و جنایت به احدی پاسخگو نخواهد بود و با قدرت و ثروت و بیرحمی حکومت میکند و با قدرتهای بزرگ کره خاکی بطور آشکار و پنهان اتحاد دارد و از طرف دیگه برای کارامد و متحد کردن مردمی هزارپاره و منفعل و جایزه بگیر، آنهم در جنبشی که نه میخواهد خشونت آمیز باشد و نه میخواهد بر بنیان کجی های گذشته که ما را به اینجا رسانده ان سوار شود چه بایستی کرد؟

جنبشی ماندگار خواهد ماند و به نتیجه دلخواه، نه باری به هر جهت خواهد رسید که:
1- هدفش، اعمالش و شعارهایش مشخص باشن
2- اتحاد سوز نباشد
3- قیمت سرکوب خود را پایین نیاورد تا طراوت و شادابی از آن گرفته نشود
4- رهبرانش و طرفدارانش در مسیر همدیگر باشن
5-رسانه های موثر و پر دامنه اجتماعی داشته باشد
6-دشمنان و مخالفان خود را درست و کامل بشناسد
7-آنقدر طبیعی باشد که زنده بماند و زندگی کند و به روزمرگی دچار نشود و افراد را از فعالیت در آن علاوه بر انجام مسئولیت، بر سر شوق آورد
8-مسئولیت شناس و پاسخگو باشد و تهییج احساسات دائمی نداشته باشد و با منطق و قانع کردن، انسجام بدنه و سر و ته را حفظ کند
9-قدرت و ابزارقدرت خود را به درستی بشناسد و از آن بخوبی استفاده کند
10-قدرت و ابزار قدرت طرف مقابل را به درستی بشناسد و اجازه استفاده موثر را به او ندهد
11- بر نقاط ضعف طرف مقابل پافشاری کند و او را به اشتباه بیندازد
12- اتحاد مخالفین را از بین ببرد
13-از تجربه های پیشین، بهره ببرد
14- از افراد و موقعیتهای شایسته با خط مشی خود نهایت استفاده را ببرد، افراد منفعل و افسرده ولی کارامد را به کار گیرد و افراد قدرت طلب خود را شناخته و آنها را تحت مراقبت داشته باشد
15- جلوی حرکت نفوذی ها را بگیرد
16-دیالکتیک داشته باشد و از تجربه های خودش هم درس بگیرد
17- برنامه داشته باشد و مشکلات موجود را در برنامه ببیند و حل کند و مسیر آینده را به درستی پیش بینی کند و تاکتیک های خود را تنها بر استفاده از فرصتها و وقایع، استوار نکند
18- توجه به اقتصاد پویا و توسعه پایدار داشته باشد و بر آن مانور دهد
19- خواسته های تمام افراد خود را بشناسد و در برنامه ای جامع نگر به آنها تا جایی که مخل دیگران نباشن اجازه رشد و زندگی دهد
20- افراد را در هاله های وهم نپیچد و همانی که هستن را درست ببیند و به همان اندازه از آنها توقع داشته باشد و به همان اندازه به آنها اجازه دخالت بدهد
21- بر احساسات نهادینه شد باج ندهد و برای حرکت خود عوامیت را تابلو نکند
22- بخاطر ترس از طرف مقابل استراتژی و هدف خود را تعیین نکند و به خاطر ترس از قدرت طرف مقابل تاکتیکهای خود را به انحراف نکشاند و کل جنبش را ساقط نکند (و به خاطر شجاعت بی پایه، احساساتی رفتار نکند)


حال سوالها اینجا هستن که آیا مردم امروز ایران توان و لیاقت این جنبش با مشخصات فوق و حرکت در مسیر رهایی و پیشرفت را دارد؟
آیا جلوداران و بزرگان و شعارها و هدفها و بی برنامگی ها ما را به این مسیر میرسانند؟
آیا حرکت ما مرهمی بر این همه ظلم و جنایت خواهد شد یا خود به آنها اضافه خواهد کرد؟
آیا وسعت حرکت ما در امروز و در برنامه این قدرت تقابل را دارد؟
آیا آویزان شدن از مصلحتها و اتفاقات از جنبش سبز، جنبش بی ارزش قرمه سبزی نخواهد ساخت و با جمعیت بی پناه و سرکوب شده، خشونت را در جامعه بیش از پیش دامن نخواهد زد؟
آیا برای محبت بین گروهها و برای ملیت از دست رفته، میتوان با احساساتی که به ضد ملیت تبدیل شده ان همچنان حرکت کرد ؟
آیا با بزرگ کردن بی مسئولیتی ها و افتخار بر بی برنامگی و روزمرگی و حرکتهای باری به هرجهت به قربانی ها و دربند شده ها و مسئولان و آرمانهای جامعه خود دهن کجی نمیکنیم؟
آیا قدرت خود و مخالفین خود را درست میشناسیم؟
آیا استراتژی خود را از ترس کسانی که با آنها درتقابل هستیم، تعیین نکردیم و اتحاد که بزرگترین قدرت ممکن در خود هست را فدا نکرده ایم و اهداف بی خاصیتی تعیین نکرده ایم که پرداخت هزینه را بی ارزش میکنن؟
آیا با رسانه اینترنت به باد هوا تبدیل نشده ایم و بی توجه به جریان حاکم بر کوچه و بازار نیستیم؟
آیا قیمت جان و حقوق آدمیزاد را که بزرگترین هدف حرکت ما هست در این چند وقت ارزانتر نکرده ایم؟
آیا عمده مردم ایران همچنان همان مذهبی های بدون شک گذشته هستن و بجای اینکه آنها را به مسیر درست ببریم خود را به عوامیت نسپرده ایم؟

پس یا بیاییم درست مبارزه کنیم و یا بی جهت هزینه های مملکت بر باد ده، ندهیم!

شرکت در روز قدس اتحاد سوزست، فرق جنبش سبز با جنبش قرمه سبزی را بشناسیم!

قراره جنبش سبز در راهپیمایی قدس خودش را دوباره نشون بده
حکومت فقیه و دیو شیعه بر تنها شعار خارجی که تاکنون بطور محکم باقی مونده، عدم صلح خاورمیانه و نشناختن اسرائیل بوده وهست و از آنطرف هم اسرائیل تاکنون به نحو دیگه ای دقیقاٌ همین جنگ را خواسته و آنرا بیش از پنجاه سال ادامه داده
پس اگر از حرف و حدیثهای طرفین بگذریم، تفاوت مهمی میون ای دو جناح موثر در خاورمیانه نمیبینیم و عامل خونریزی این جنگ بی نتیجه حتی بیش ازاسرائیل مرتبط با حکومت ایرانه که طرف درگیر هم نیست
اگر قوای خودفروخته و متفرق مسلمین توان به کرسی نشوندن صلح را هم ندارن که تا حالا نداشتن پس چطور بر تنور جنگ بایستی بدمن؟

1- جنبه حقیقت و دفاع از مظلوم:
اگر این جنگ و دعوا بخاطر قدرت باشه و دفاع از مظلوم بر هر کشور و انسان آزاده ای ( آنهم نه حکومت جانی ایران) واجب باشد که حاکم فقیه جز برای قدرتها خوش رقصی نکرده و تا زمانی که آنها به این رقص نیاز داشته باشن از پشت پرده حمایتش هم خواهن کرد ( صلح خاورمیانه سرنخ تاریخ مصرف مطلقه ها)

2- جنبه تمایل قدرتها با دمیدن در تنور جنگ و جلوگیری از صلح:
اسرائیل بر طبق مناسبات حاکم بر قدرتهای غرب و شرق بوجود آمد و خاورمیانه را به طور کلی دچار اغتشاش، تندروی، تفرقه و جنگ کرد، فکر میکنید چرا اسم اینرا جنگ و صلح خاورمیانه گذاشتن؟ بخاطر اینکه طرفهای درگیر به شدت وسیع هستن و نوعی از جنگ جهانی قدرتهای موثر بر خاورمیانه بوده و هست، دفاع از جنگ جهانی سوم هم مقوله ایست که حتماٌ بایستی یک سرش دراین دیو شیعه وجود داشته باشد که دارد

جنگ اسرائیل و فلسطین اتحاد جهان سنی را از بی برده باعث رسوخ فقهای شیعه در مناسبات آنها شده و به این خاطر جنگ سنی و شیعه هم به نفع قدرتهای بزرگ به شکل ناخودآگاه براه انداخته و منابع غنی خاورمیانه را به تاراج رسونده

3- جنبه دفاع حقوقی:
اگر این جنگ یک منازعه حقوقی باشد که دیگر به خاطر اینکه آن سرزمین از آغاز به یهودیها تعلق داشته و به همین خاطر هم در صدر اسلام قبله تغییر میکند نیز که تازه حق به حق دار رسیده و حکومت ایران بی جهت بر تنور جنگ میدمد

4- جنبه منافع ملی ایران:
اگر این جنگ یک منازعه منطقه ای باشد و دفاع از اعراب برای منافع ملی و ایران واجب باشد که این همه کشورهای عربی تو کره زمین وجود دارن، حالا زودتر این جنگ بی نتیجه خاتمه پیدا بکنه و این کشور هم به یک قوم دیگه تعلق داشته باشه


پس از جنبه حقیقت که ایران طرفداری از ظالم را کرده و میکند از جنبه مصلحت هم برای گروه حاکم نه کل ایران بر این طبل میکوبد و هر گاه به شیپورچی نیاز نداشته باشن، نفسش را هم میگیرن نه پشت پرده پیغام سرکوب خشن در داخل برای بقا صادر کنن

خوب جنبش سبز اگر حقیقت جو هست و بخاطر ایران و ایرانی بر پا شده با روز قدس چه کار خواهد داشت؟ که در عمل فاقد کمترین حقیقتست؟
از طرف دیگه ما چوب جدا شدن هدف از وسیله را میخوریم که بنام حکومت خدا، هر جنایتی که به عقل هم نمیرسه انجام میده، اگر خودمون هم اینقدر هدف را از وسیله جدا کنیم و به جای جنبش سبز، جنبش قرمه سبزی براه بندازیم به کجا میخواهیم برسیم؟

و از همه اینها گذشته جنبش سبز در حرکات اخیرش موفق نبود چه خرید سبز، چه خاموشی سبز، چه ورزشگاه سبز، چه حمایت از روزنامه اعتماد ملی و ..... پس جواب شرکت کننده هایی که در این منازعه بی حقیقت شرکت میکنن و سرکوب میشوند را چه کسی میخواهد بدهد؟ اگر شرکت کردن و در محاصره بسیج و سپاه و قوم اجوج و مجوج که این راه پیمایی جولانگاه آنهاست گیرافتادن و مجبور شن شعار مرگ بر صلح سر بدن و به تبلیغات دیو شیعه اضافه کنن جواب خودشون را و اتحاد آتیشون با جنبش سبز را چی میخوان بدن؟
همین دلایل برای هر چشم بینا و گوش شنوایی کافیست که متوجه بشه خودآگاه یا ناخودآگاه روز قدس محلی برای تجلی ایرانی و جنبشش بر علیه دیو شیعه نخواهد بود، پس هزینه های اولیه و ثانویه را بر باد مدهیم و به فکر اتحاد ایرانی باشیم

کاظم انبارلویی فهمید و نوشت ولی انگار هنوز بعضی ها نفهمیدن!

سرد شده و تا بخواد دوباره گرم بشه می بایست هر کدوم از این سه اتفاق بیفته یا جانی ها و منحرفین زندانهای امام زمان براستی مورد تعقیب قرار بگیرن و مشخص بشه اراده ای برای اصلاح به وجود آمده یا از مابهترون نظرشون از اربابهای تقلبی برگرده و یا نسیم اتحاد دوباره ولی فراگیرتر ملت هزارپاره ایران را فرابگیره

و اما چه چیز را کاظم انبار لویی فهمید و انگار بعضی ها نفهمیدن؟ او که در روزنامه رسالت قلم میتراشد و از همین، حال و روز و منبع تغذیه اش را میفهمیم بعد از کلی افاضات وارونه، چهار مطلب مهم در همون روزنامه نوشت:
- آقای خاتمی تاکنون هزینه پرداختید ولی درآمدی کسب نکردید، بدانید برای این تجارت در دنیا و آخرت جزو زیانکاران خواهید بود
-پشتیبانان خارجی آنها وقتی ناتوانی آنها را در مدیریت آشوب دیدند به سرعت رنگ عوض کردند و ظاهراٌ خود را کنار کشیدند


البته اگر مطالب او را در این لینک خوندید و خونتون از نحوه گفتار وارونش به جوش اومد http://news.gooya.com/politics/archives/2009/08/092924.php
شاید به خودمون ربط داره که از بام تا شام با این حاکمین بایستی این حرفها را بشنویم

۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه

بررسی علائم در قتل عام 67 و قتل عام 88

بیست و یک سال پس از قتل عام 67، مرکز اسناد حقوق بشر ایران در شش بخش و بیش از صد صفحه گزارش از زندانیهای زنده و اسناد موجود و مصاحبه با بازماندگان این نتیجه را بازتاب میدهد که این قتل عام از مدتها پیش برنامه ریزی شده بود ولی پس از پذیرش قطعنامه 598 توسط خمینی و حمله مجاهدین به ایران انجام شد:
1- مثلث مجاهدین - صدام - مطلقه ها در به تخت نشستن هاشمی و خامنه ای در ایران و قلع و قمع و سرکوب وسیع و به بار نشستن ولی فقیه مطلقه و حکومت اسلامی نقش اساسی داشت و رد پای این مثلث پنهان را در این موضوع میبینیم که حکومت اسلامی دنبال قتل عام بود و مجاهدین و صدام هم یاری رسانی کردن
2- در زندانهای فقیه و این دیو شیعه اتفاقاتی افتاده است که مایه ننگ و رسوایی کل ایرانی ها هست، همون بلایی که زندانهای هیتلر بر سر آلمانی ها آورده و تک تک افراد جامعه از آن داغ ننگ به سادگی خارج نمیشون
3- اگر قتل عام 67 برزندانیهایی اعمال شد که با عموم مردم فاصله داشتن و بعد از حمله مضحک آنها به ایران، عکس العملی خاصی نتونست در نزد عموم مردم داشته باشه ولی قتل عام 88 کاملاٌ متعلق به عمده همین مردم هست و تو همین بیست سال چه بر سر عده ای گذشته که به این چنین جانی هایی تبدیل شدن؟ اگر قبلاٌ قائم مقام رهبری بخاطر آن کشتار فجیع از منصب خود کناره گیری میکند، امروز نه تنها همه محکم به این تاج و تخت غصبی و دو روزه چسبیدن که به شدت این جنایتها را انکار کرده و با زبون بی زبونی اعتراف هم میکنن ولی باز هم گردنکشی میکنن و یکیشون آدم نیست؟
4- و چه بر سر مردم ایران اومده؟ که این چنین بی مسئولیت و خیانتکار شده ان که گوشها و چشمها را به عمد بر روی این همه کثافت کاری میبندن و به زندگی نکبت خود ادامه میدن

آری از شروع جنبش سبز چند ماهی بیشتر نگذشته و مردمی که همین دیروز با شدت یکباره به ایرانی بودن خود افتخار میکرد امروز بایستی از شرم این اتفاقات، سرش را توی لجن فرو ببره تا هیچ چیز را نبینه و نشنوه
درست مثل 57 که میخواست پرچمدار حقیقت در کره خاکی باشه ولی به سرعت با مالیخولیایی که خمینی را بر ماه نشوند خود را به پست ترین موجودات تبدیل کردن که جاشون با احترام تو هیچ جای این عرصه نبود و نیست مگر زحمت زیادی بکشن و رابطه خود را با ایران وایرانی قطع کرده نشون بدن
دائم تو بازی های مرگ و زندگی مثل جنبش 57، جنگ 8 ساله، قتل عامهای زندانی ها تا 67 و بعد از اون و جنبش سبز 88 ولی نه از خیانت کردن و رها شدن میتونه خوشحال بشه و نه در اسارت و بدبختی

این چه مالیخولیاییست که به جون ایرانی ها افتاده؟ مسعود و مریم رجوی چقدر ارزش داشتن که هنوز که هنوزه دارن مردمان ایران را به کشتن میدن؟ مالیخولیای مذهب حکومتی چه ارزشی داشته که در هزار میراث تجربه به جز کثافت به بار نیاورده ولی هنوز هم که هنوزه داره از دو طرف از ایرانی، قربونی میسازه؟
و ما چرا اینقدر بی محبت نسبت به هم شده ایم که حتی نه با پشیزی بلکه فقط یک قضاوت لحظه ای به راحتی همدیگه را میفروشیم و خود را به قربونی هایی برای سیاستبازان تبدیل میکنیم؟
و این مطلقه ها و طرفداراشون از کجا پیدا میشن که به این سرعت به جانی تبدیل میشن؟ نگاشون کنیم اینها از لپ لپ بیرون نیومدن از خودمون هستن که به خاطر قدرت و پول در ایران و بسیاری جاهای دیگه به سرعت ساخته و پرداخته میشن و بخصوص ننگ بر این فرهنگ ناخودآگاه و پول پرست ایرانی که نه کشور و نه ملیتی برامون باقی نذاشته
مذهب بی رحمی منفور باید گردد............. خدای تمساح وار معدوم باید گردد

۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

سربازان امام زمان را در کشورهای نامسلمان و ناشیعه دریابید!

در ام القرای اسلامی و مملکت امام زمون، بهترین جوونهای مملکت را اسیر میکنن و میسپارن به دست جانی ها و بیماران جنسی با اختیار تام، پس به این افراد تو کشورهای نامسلمون ظلم میشه ، بی عَــــدالتی میشه، میفهمی محمود؟ تو چرا لال شدی و از حقوق بیماران جنسی و جانی ها تو کشورهای دیگه دفاع نمیکنی؟ جواب امام زمونت را چی میخوای بدی؟
فوقش به وضو گرفتن هم یاد میگیرن تا اعمالشون در راه خدای شما باشه

دعوت برای جنبش حقیقت جویی، برای ارزش زندگی و بهای مبارزه پایدار (1)

http://www.facebook.com/note.php?note_id=119708408841&ref=nf

حرفهای فرهنگ ما، گوشهای امروز ما (1)

جعفر چرا دیروز غیبت داشتی؟
آقا اجازه! دیروز روزه امام زمون گرفته بودم
ــــــــــــــــــ
اَی چوب کثافت!
چی شده؟
فقط با این چوبه تو سر و صورت و بدنم نزدن، تو کونمم فروش کردن
ـــــــــــــــــــــــ
همگی از این طرف میریم
یه عمره از اینور رفتیم به کجا رسیدیم، همه چیزمون را از درون و بیرون از دست ندادیم؟ شد یه دفه تو عمرت به حرفای ما گوش کنی؟ مگه برده پیدا کردی؟ اصلاٌ به کجا میخوای برسی که هیچ وقت نمیرسی؟
شما؟ مگه حرفی هم دارید؟ اَسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیبی که هست از مسلمونیه ماست
ــــــــــــــــــــ
از حالا به بعد هر چی این طرفیا گفتن پای من!
خب چیکارشون میکنی؟
به راه راست هدایتشون میکنم
آخه خاک بر سر تو با این هدایتت، اینا اگه میخواستن از تو هدایت بگیرن که پیش نماز نمیشدن
ـــــــــــــــــــــ
نگاه کن چه مرد خوبیه، بزرگی از سر روش میریزه
کیو میگی؟ لنکرانیو
نه خنگه خدا با هلو چیکار دارم اوباما را میگم
آره الله نگهدارش بشه، خاصیت مذهب و این حکومت همین بوده که هر چی زبون بازه ارزش پیدا کرده
ــــــــــــــ
دیدی؟ دیدی؟ دمش گرم عجب! دختره دوپایی رفت تو شکم سربازه، اینا مردن به خدا، مردونگی را باید از اینا یاد گرفت

زنونگی هم از عممون یاد میگیریم که یه سره میره زیارت و تو دلش قربون صدقه آخوندا میره و سفره ی اینو و اونو میندازه، زنهای به درد بخورمون هم که خشونت را از مردای دوران قدیم یاد میگیرن، راستی زن قراره چطوری باشه؟

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

زجر بکشیم، درس بخونیم، یاد بگیریم تا خامنه ای بشه رهبر مطلقه واحمدی نژاد رئیس جمهورمون؟

( تقدیم به همه قربونی ها (شهیدان)، فلج و بیمار شده ها و اسیر شده های فقیه مطلقه )

صبح ها بزور بیدارمیشدیم و شبها بزور میخوابیدیم، میخواستیم بریم دبستان، تازه کلی مشق هم داشیم که از نگرانیشون نفسمون سنگین بالا میومد، شاگرد تنبل نبودیم یا زرنگ هم بودیم ولی مگه نمیخواستیم زندگی کنیم؟ تا چشممون به روزگار باز شد سربازخونه مدرسه شروع شد، بخون احمق مگه میخوای حمال بشی؟ تو کلاس چه جونی میکندیم تا از نورچشمی خانوم معلم پس نیفتیم، شب امتحان اول بدبختی بود ، تو سرما و تو گرما بایستی سر وقت تو مدرسه حاضر میشیدیم، زمان ما که فلک هم تو مدرسه ها بود، بچه ها را به فلک میبستن و با ترکه به پاها میزدن، تنبیه سر صف، سر کلاس ، ای مبادا جا بمونیم، مبادا خط خطی بشه مبادا اشتباه کنیم، مبادا مبادا مبادا .....


رسیدیم تو راهنمایی درس ها سخت تر شده بودن و معلمها بیشتر، چقدر بایستی جون میکندیم که یکی از این معلما از ما بخاطر یه خنده بی وقت، یه جنبوندن دهن و حرف زدن بیموقع بدش نیاد که تا آخر سال از زور رفتن سر اون کلاس خودمون را بایستی به دستگاه شوک وصل میکردیم، زیر ذره بین ناظم و مدیر و انجمن اسلامی اون زمان و بسیجی و معلم تربیتی این زمان بودیم که نافرم در نریم ( ویاد بگیریم تحت اجبار قانون و سرکوب چطوری بایستی زندگی کرد و انگار فقط این یکی را خوب یاد گرفتیم) درس بخون و درس بخون و درس بخون اونم تو دوره متوسطه، بدترین دوران تحصیلی، بچه هایی که از خشونت و بلوغ و چشم و هم چشمی و سیاست بازی و باندبازی به خودشون و بقیه کثافتهایی میزدن که هیچ وقت پاک شدنی نبود گرچه انگار فراموش کردیم و اون روزها هم گذشت ...


دبیرستان، انتخاب رشته، مسئولیتهای زندگی، تصمیم گیری های اجباری بزرگ بزرگ، درس خوندن برای کنکور بازم بخون بخون بخون بعدش هم خود کنکور بزرگترین اسپاسم قلبی جوونی که میخواد بره دانشگاه چه درس خون و چه کمتر درس خون، گمان کردیم اینم گذشته ولی انگار کنکور نمی گذره، اگه سرت تو زندگی و مسئولیتی باشه که انتخاب رشته های اجباری وبال گردنته تا آخر عمر، اگه سرت فقط تو درس بوده که اونم انتخابی زود هنگام و تحت تاثیر احساسات جامعه، انگار یه عمر حمالی و جدا شدن از جامعه
و اما دانشگاه، جای زندگی که هیچ وقت نفهمیدیم و جای درس،بخون بخون بخون

بعد پسراش برن سربازی تا با بیگاری و تحقیر، زندگی کردن یاد بگیرن و دخترهاش هم با هزار اخم و فشار و سرکوب مضاعف ، سرکشی برای راه و بیراه، برن و برن تا یاد گرفته محسوب بشن و مثل مادراشون زندگی نکنن

حالا سوال اینه که این همه بخون بخون بخون تا خامنه ای بشه رهبر مطلقه ی تو و احمدی نژاد بشه رئیس جمهور تو؟ کمترین حرفی هم بزنی دست یه بچه یه جانی تفنگ بدن که مغزت را پر ساچمه کنه و روزی هزار بار آرزوی مرگ کنی؟ به جرم اینکه یه سوال داری بکشنت و جنازتم با پول تحویل بدن؟ تو زندون دست بسته بهت تجاوز کنن و به غلط کردن از نفس کشیدن بندازنت؟ تو یه قبر ولت کنن و نزدیک بیست روز خبری ازت نگیرن؟ با شکنجه بکشنت و جنازتو آتیش بزنن و منکر بدنیا آمدنت بشن؟ خانوادت را روزی صد دفعه بکشن و زنده کنن تا بفهمن کجایی و چه بلایی داره سرت میاد؟

دیو شیعه ای که هزار کثافت سرت بیاره تا تازه مثل او حرف بزنی و فکر بکنی؟ یعنی شکنجه و پاره پار شده یه جوون تازه برسه به رهبرش؟

اون همه تو مشقت عمر را سرکردیم و اون موقع که شاید میتونستیم، زندگی نکردیم تا امروز زیر بار کثافتکاری و دزدی و احمقی و وابستگی سرانمون، برای یه زندگی ساده زیر بار فشار اقتصاد کمر راست نتونیم بکنیم و دغدغه بشه نون و آبمون؟

یاد بگیریم که حق فکر کردن نداشته باشیم؟ رهبرمون این یکیه که تازه فعلاٌ ضعیفه و مثلاٌ حرفامون را گوش میکنه، اینطوری میخواد نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر؟ و اگه حرف زیادی بزنی دوستات و هم قطارات دهنت را پر کثافت کنن (مبادا تفرقه بندازی؟ تو مزدور حکومتی؟ پولش خیلی مزه میده؟) و اون یکی هم که رهبر مطلقمونه آدم کش و جانیه اونطوری میخواد؟

آخه خاک بر سرما، برای مطلقه بازی خامنه ای و احمدی نژاد و تقلید کردن از مشتی آخوند دزد و عقب مونده که درس خوندن و یاد گرفتن لازم نداشتیم

با همین عمر دو روزه اونچنان بدون کیش، مات گذشته شدیم که انگار دوباره میخوایم زندگی کنیم

میخوام بگم خاک بر سر هر پدر و مادری که با وجود اینا و این وهم گذشته، بچشو بفرسته مدرسه، خاک بر سر دانشجویی که بره سر کلاس ولی انگار همه محکومیم بخونیم و یاد بگیریم تا اول از همه فهم خودمون را بکشیم و بعد تو کثافت و لجن خودمون را ....

به امید رهایی و یا اینکه خود را اینقدر به اوهام گذشته نفروشیم و یا هیچ چیز یاد نگیریم و راحت تر زندگی کنیم

امامزاده بالاترین!



این عکسی از مسجد مکه در حیدرآباد هست و عین در (درب) امامزاده های قدیمی خودمون میمونه
بالاترین جمعه شب سی تیرماه برای چند ساعت داون شد (همون افتاد) و در صفحه در دست تعمیر آن این تصویر آمده بود
البته الان بالاترین امامزاده نسل جدیده که خیلی هم معجز میده و بایستی گفت آقا مهدی دست مریزاد ( دست مریض مباد) و وقتی خود ملاها امامزاده های پرتابل و متحرک رو تریلی درست میکنن مثل این عکس
پس چرا ما عقب بمونیم؟



اختراع جدید احمدی نژاد! تا کور شود هر آنکه نتواند دید...


قضیه مربوط میشه به افاضات ا.ن تو پشم شیشه (تلویزیون سابق) که گفت لنکرانی (وزیر بهداشت سابق) اونقدر پسر خوبیه مثل هلو میمونه آدم دوست داره بخوردش (باور کنید همینطوری گفت)
بعدش وزرای جدید و قدیم که برای ا.ن قمیش میومدن یک صدا داد زدن: ما هم هلوییم!
و عده ای هم عصبانی بودن دورش جمع شدن و گفتن: گه خوردن بلد نیستی (یعنی همون حرف زدن) گه هم بلد نیستی نخوری؟
ا.ن هم نه گذاشت و نه برداشت گفت: نه معلومه گه نخوردن بلد نیستم وگرنه شما هلوهای قاشق نشسته را دوره خودم جمع نمیکردم، واه واه واه بلا به دور! من میخواستم یک اختراع جدید به دنیا ارائه کنم...
انار به زبون انگلیسی میشه Pomegranate که از اسم نارنجک دستی Granade برداشته شده و حالا.... دی دی دی دیم!
اختراع جدید احمدی نژاد به طبیعت Peachgaranate، مرضیه وحید! دستجردی به عنوان وزیر بهداشت معرفی شد
و بر اساس تحقیقات اون روز آن لاین این موجود در آزمایشگاه های سالوسانه حکومت درست شده و بسیار خطرناکه، ولی اول ا.ن قراره قورتش بده

۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه

قانون بهتره یا بی قانونی؟ بی قانونی!

قانون چیست؟
آیا مجرایی برای جلوگیری از قلدری کردن و باج دادن ضعیف به قویه؟
آیا به جز یک قرارداد مورد قبول اجتماعه؟
آیا نقطه اتصال رضایتمند افراد به اجتماع نیست؟
آیا به غیر از بستر حقوق جمعی و امنیت برای فعالیته؟

ولی نه اشتباه میکنید، قانون به معنای تثبیت حق حاکمیت، حق محکومیت و حق جمعیت مجازیست

از ایران خودمون شروع کنیم تا به اهمیت این موضوع پی ببریم، خمینی تو فرانسه گفت ( نقل به مضمون) حکومت اسلام و حکومتی که فقیه شیعه در اون نظارت داشته باشه، رحمته و سراسر عاری از ظلم و گفت: اگر یک حاکم در حکومت اسلام اشتباه بکنه یک آدم عادی میتونه به دادگاه بکشونش و خلاصه چنینست و چنان و حالا زندان فقیه هر کاری که به ذهن جانی ترین فرد رسوخ میکنه بر علیه آدمهای دربند انجام میده آنهم به جرم یک اعتراض ساده که آقا جان تقلب نکن!

خمینی وقتی به ایران رسید گفت که (نقل به مضمون) هر نسلی حق داره حاکمیت خودش را انتخاب کنه ولی سالهاست در حکومت فقیه جرم سیاسی تعریف نشده چون مخالفت با فقیه حاکم، مخالفت با خدا و محاربه هست و جرمش اعدامه و نیاز به دادگاه هم نداره

خب، به نظر شما اینها که از ارکان زندگی بشر هستن و اون آقای ماه سوار که بعداٌ جانی از کار دراومد وعده داد و حرفش را زد و باهاشون مشتی ملت را گول زد قانون نبودن؟ و فقط ولایت مطلقه فقیه قانونه؟
با همه وجود درک میکنیم که نه اینها قانون نیستن ولی بایستی هنوز هم به پای این قانون اساسی متناقض و جنایتکار نه حتی یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر خون بدیم و مجاری تناسلیمون و گوارشیمون و گزارشیمون پاره بشه و ....
پس تا همینجا اگر قراردادی نقطه اتصال رضایتمند فرد به اجتماع باشه، بستر مناسبی برای فعالیت و حقوق او باشه، مورد قبول اجتماع باشه قانون نیست بلکه آن قراردادی قانونه که بستر مناسب حق حاکمیت وتعیین حق محکومیت باشه و به این میگن قرارداد کلاهبرداری و قلدری و یا همون که از قدیم میگفتن بذار سوار بشیم ببینید چه کار کنیم!

در کل عرصه خاکی چه در کشورهایی که دموکراسی نیم بند حاصل از تبلیغات و ثروت برشون حاکمه و چه مابقی جاها که با تهدید و زور حکومت میکنن، این شرط موجود بر قوانین حاکمه به همین دلیل هیچ موجودی در این عرصه نه شهروند محسوب میشه و نه آدم و گرنه نه خودشون بی جهت زجر میدیدن و نه میذاشتن مردم سایر جاها به توسط حاکمینشون ظلم ببینن
فکر میکنید این نتیجه غیر قابل قبول شد، چون مردم کشورهای زورگو هم از زندگی لذت میبرن و هم از امکانات زورگوییشون بر علیه کشورهای ضعیف استفاده میکنن و به قوانین خود پایبندن؟ ولی اشتباه میکنید اینها فرمولهاییه که معلوم نیست از کجا توی ذهنها نهادینه شده ان که قوانین ذهنی این بشر عقب مونده هستن
مردم اون کشورها هم در رنجهای بیخود دست و پا میزنن مگر اینکه به باندهای قدرت و حکومت متصل بشن و از خرابی دنیا نتیجه ای به جز بی امن بودن محیط و زندگی خود که از مهمترین مولفه های زیستنه نمیگیرن ولی حاکمینشون از تمام منافع قوانین زورگویی استفاده میبرن

بذارید از یک طرف دیگه به این بحث وارد بشیم، مگه میشه بی قانون زندگی کرد؟
البته فکر میکنیم نمیشه چون مجبوریم از صبح تا شب به قلدری های رنگ و وارنگ باج بدیم مگه نه؟
ولی مگه الان نمیدیم؟ به قلدری مرجعیت های خانوادگی باج میدیم، به قلدری بقال محله و نونوا باج میدیم، به قلدری اعتقادات و مذهب و مسلک و دسته و گروهمون باج میدیم، به قلدری زور و بازو اگه عقل داشته باشه به قلدری سلاح های نظامی باج میدیم، به قلدری رئیسها و قوانین جورواجور باج میدیم، به قلدری احساسات نهادینه شده باج میدیم و..... پس زیاد ذوق قد و بالای قوانینمون را نکینم که تو این عرصه با قلدری های فراوون ما ابولباج هستیم و بس

ولی یک فرق مهم این قانون باج پذیری با بی قانونی داره و یک فرق مهم هم قانونهای حکومتهای دیکتاتوری مثل ایران با قانونهای کشورهای با دموکراسی نیم بند

فرق اولی: اگه بی قانونی حکمفرما باشه ما دو کار میکنیم اول بنای امنیتی خود را قوی تر میکنیم و دوم هم با نیروهای دیگه متحد میشیم ولی الان در سایه قوانین، تخصص ها بیشتر ارزش پیدا کردن تا مثل قدیمها زور و بازو ( هرچند اون موقع هم از همین قوانینی که تو ایران حاکمه، داشته ان) و همچنین امروز تا فردی نخواد سیاستبازی و قلدری بکنه به فکر اتحاد درست کردن نمیفته و تعادل به نفع ضعیفان خیلی بهتر از بی قانونی برقرار میشه

فرق دومی: و اما فرق قوانین کشورهایی مثل ایران با کشورهای قوی و پیشرفته: قوانین استبدادی حق را به حاکمیت میدن تا زمانی که از محکوم ها بترسن و قوانین دموکراسی نیم بند حق را به محکومها میدن تا زمانی که از حاکمها بترسن و حق وتوی اونها به کار بیاد

نتیجه اول: وعده های حاکمین اگر دموکراتیک هستن بایستی به قانون تبدیل بشن تا اگه خوبه فراموش نشه و بساط حقه بازی و اگر هم بده از همون اول مخالفت وسیع باهاش صورت بگیره تا حاکم نشه
نتیجه دوم: قلدری ها بطور کل بایستی از بستر لوایح قانونی خارج بشن تا تازه مدنیت و انسانیت تو این کره خاکی شکل بگیره
نتیجه سوم: هیچ قانونی ارزش خون دادن نداره چون حتی اگه خیلی کار درست باشه به تصویب نمیرسه و اون چه که حاکمین میخوان میشه قانون
نتیجه چهارم: قوانینی که بین بشر تفاوت قائل میشن و منطقه ای هستن دو ریال به درد نمیخورن و عامل تفرقه و زورگویی خواهن شد ( شاید بگید پس تفاوت فرهنگها چی میشه؟ که یک : اگه فرهنگی با قانون بدون قلدری مخالفت داشته باشه اون فرهنگ نیست بلکه عامل رنگ کردن ملت برای محکومیت بودن و 2: مگه قانون یکسان حتماٌ بایستی مصداق تعیین کنه و نمیتونه به مفاهیم بسنده کنه؟)
نتیجه پنجم: قانون بایستی از کر و کوری خارج بشه و همیشه با تعامل به تکامل برسه (شاید بگید که اینطور قوانین نسبی به عامل سلیقه گرایی حاکمین تبدیل میشن که جواب 1: نه اینکه الان نیستن و 2: مگه حتماٌ بایستی چشم و گوششون را حاکمین وا کنن؟ تعامل بایستی داشته باشن ولی با وجدانهایی که حقیقت جویی بی واسطه دارن و حق میگن و به قلدری ها باج نمیدن و به راحتی قابل تشخیصن و اگه کار به عمل برسه میشه نهادهایی برای تعامل با قانون مشخص کرد یک چیزی مثل هیئت منصفه ولی خیلی پیشرفته تر)

انفعال خطرناکه ! سه راه کارعملی برای رسیدن به ایرانی آزاد و آباد

http://www.facebook.com/note.php?saved&&suggest&note_id=118696973841

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

دیو شیعه 5:این حکومت به کجا خواهد رسید؟

حکومت خامنه ای و پسران (خاران) با باند قدرت ، ثروت و حق مطلقه بازی از این به بعد دچار این مشکلها خواهد شد:
چون در جنبش اعتراضی اخیر که تازه بدون برنامه ریزی بود: 1) همه پتانسیل خود را خرج کردن 2) به نداشتن مشروعیت مردمی بیش از پیش اعتراف کردن 3) کاربرد زور عنان گسیخته و کاملاٌ بدوی را نشون دادن 4) ثروت بیشماری خرج کردن تا تازه به جای قبل هم نرسن و 5) مقدار زیادی از حق این دیو شیعه را از دست دادن
و چون میدونن اگر این جنبش برنامه ریزی و اتحاد لازم را داشت به هیچ وجه قادر به کنترل نبودن پس:

الف- رفته رفته پاکسازی حادی درون حاکمیت هم خود به خود هم با قدرت حاکمیت صورت میگیره به عبارت دیگه وضعی درست شده که هر شخص بایستی فاقد اعتبار و حتی آبرو باشه تا بتونه با اینها همکاری کنه و از طرف دیگه حکومت هم برای اینکه نذاره ائتلافی از درون حاکمیت با بیرون صورت بگیره یا همون "اتحاد وحشتناک" دست به پاکسازی وسیعی خواهد زد

معنی این پاکسازی در اقتصاد :

تو چند سال اخیر حتی یک سوپرمارکت معتبر محل را هم با کمک های مافیایی به دست بسیجی ها سپردن و همون یه ذره بخش خصوصی که از حکومت مطلقه های سلطانی- نظامی قبل باقی مونده بود را هم از بین بردن، اگر قبلاٌ برای انجام مناقصه و مزایده مجبور به حفظ ظاهر قانونی بودن حالا دیگه با این تقلب و این کودتا دیگه نیازی نمیبینن و این بساط خودی های کم تعداد، اقتصاد را به سرعت به ویرانه ای بیش از پیش تبدیل خواهد کرد

ب- طرفدارانش دیگه بایستی خیلی خنگ نما باشن و پول پرست که حرفهای "صد تا یه بوق خاران" را باور کنن و برای این "خنگ نمایی" بایستی خیلی بیشتر از قبل پول بگیرن و از طرف دیگه حضور افراد با این درجه از شارلاتانتیسم در خانواده ها و جامعه تحمل نخواهد شد و دورویی و دروغ هر چه بیشتر پایه های حکومت را فرا خواهد گرفت که وقتی دچار مشکل بشن به سرعتی باور نکردنی خود را عاجز خواهن دید


ج- دشمن رهبر مطلقه (دشمن را بار ها تکرار میکنه و بارها هم با تف و زبون دهنش را تر میکنه) که تا حالا بختکی بود بر سر مردم ایران که هر طرف میرفتن یک آقا بالاسر میگفت دشمن اینطوری میخواد نرو و ... گرچه تا حالا دشمنها برای او دوست بودن و برای به قدرت رسیدنش خدمتهای بسیار کردن، ازآمریکا بگیرید تا خود اسرائیل و صدام حسین و مجاهدین و تکنوکراتها و اصلاح طلبان حکومتی ولی از حالا به بعد این بختک دور سرش طوری میچرخه که دور سر استالینها میچرخید و طعم ساده ترین زندگی را از او میگیره، با این "توهم" دوروبریها به شدت آزار میبینن و فراری میشن و برخی هر روز آرزوی مرگش را میکنن و دستشون برسه او را خواهن کشت



د- تا حالا هیچ حکومتی نتونسته با سرکوب قشر متوسط که در ایران به وفور پیدا میشه (حتی اگه فقیر باشن) حکومت کنه، بدون قشر متوسط هیچ امر دولتی و حکومتی و کشوری انجام نخواهد گرفت، قشر پایین دست ( که در ایران امروز زیاد پیدا نمیشه بیش از 14 میلیون سواد دانشگاهی وجود داره، از هر7 ایرانی یکی تهرونیه و درصد روستاها شاید به کمتر از 25 رسیده) و قشر نوکیسه و حتی بالادست قادر نیستن کار مهمی انجام بدن



ه- از حالا به بعد از جمع شدن مردم در هر ناحیه وحشت میکنن، این جمع شدن های عادی برای خریدهای بازار در روزهای خاص، در ورزشگاه ها در کارخونه های بزرگ، در گردهمایی های عادی، در ادارات و .... برای اونها زنگ خطری خواهد بود، اگر سرکوب را افسار گسیخته و پردامنه کنن که با تقابل و اتحاد بیشتری روبرو میشن و هزینه بسیار بالایی رو دستشون میذاره و تعداد بیشتری نیاز دارن و توان سیراب کردن همگی را نخواهن داشت و اگر که شدت آنرا زیاد نکنن قادر به کنترل به موقع نخواهن بود

و- و اما اسلام سیاسی و این دیو شیعه!
برای اولین بار نفرت حاد عمومی از حکومت اسلامی و خاران با طرز کلام بادنشین و دیوانه وار احمدی نژاد درست شده که این نفرت بسیار حاد، به سمت مرجعیتهای حکومت هم پیشروی کردن و دو شکل از این منظر ممکنه ایجاد بشه:

ا- با برخورد خاران با اصلاح طلبان حکومتی به حدی که نه تنها نتونن کاری از پیش ببرن بلکه خونه نشین و یا دستگیر بشن، اسلام سیاسی و حتی خود اسلام و شیعه تحت فشار قرار میگیرن. دولت محمد خاتمی باعث کم شدن اتحاد در جنبش سبز شد و اگر تجربه دولت و رفتار آرامش فعالی! و فوبیای او از طرفدارانش وجود نداشت، میر حسین موسوی بزرگترین ائتلاف را بر علیه خاران به وجود می آورد و حکومت را هم از دست اونها میگرفت و به انقلاب اسلامی مطلوب خودش میرسید، ولی اینبار با تجربه میرحسین اگر کاری از پیش نره دیگه کار اسلام سیاسی در ایران بطور کل تموم میشه و با شکل گفتن اتحاد در مخالفان، ملاهای شیعه تحت فشار قرار میگیرن و از ترس از بین رفتن کل قدرت و نقش سنتی خود، مشروعیت الهی رهبر مطلقه را دسته جمعی ازش میگیرن و رهبر مطلقه مثل یک پارچه نوشته خونین و بویین و کثیف به دَرَک تاریخ خواهد رسید

2- اگر قدری گوشها را از لالایی از مابهترون و اینطور عربده کشی و نمایش چماق عریون، پر کنن و به اصلاح طلبان حکومتی اجازه فعالیت بدن، عمر اسلام سیاسی را بیشتر خواهن کرد ولی دیگه نمیتونن به انحصارطلبی راست و چپ و سرکوب خشن پیشین ادامه بدن و بدون سرکوب، این حکومت دراین ایران وجود نخواهد داشت.

صاحب این قلم چهار سال قبل پیش بینی کرده بود که احمدی نژاد برای اولین بار نفرت حاد اجتماعی را در ایران به وجود میاره و حالا هم عمر زیادی به این حکومت نمیبینه گرچه قیمت نوع تغییررا اعتراض و برنامه های صحیح سیاسی و اتحاد مخالفین رقم میزنه

میشه فهمید قدرتهای بزرگ، ایران را بدون حکومتهای سرکوبگر و با وجود مردمی این چنین سیاسی و رشد کرده با فرهنگ ایرانی که هم شرقی و هم غربیست و در مهم ترین موقعیت استراتژیک زمین قرار داره، تحمل نخواهن کرد و با وجود بحرانهای حاد سیاسی و اجتماعی، امروز با ملتی صد پاره، برای ایرانیها قدرتی در تقابل با تبلیغات ورسانه و ثروت و قدرت از مابهترون باقی نمیمونه، پس گرچه این حکومت در زمان نه چندان زیاد ساقط خواهد شد ولی تغییر در ایران، این سه شکل را متصور میشه:

1- یک حکومت دیکتاتوری دیگه که بعد از یک دوره خشونت، از بس تفرقه و دروغ و بی اعتمادی بین مردم وجود داره، خود عموم مردم طالب حکومت رضاخانی میشن ولی به سرعت پشیمون ...... 2- تیکه تیکه شدن ایران و برقراری دموکراسی..... به دور و بر ایران نگاه کنیم دموکراسی هایی بسیار پیشرفته تر از حکومت مطلقه های ایران در اکثر آنها برقراره ولی بخاطر وقوع درگیری و جنگ، نقش طبیعی خود را بازی نمیکنن و وقتی این خشونت ها به پایان میرسه که تعادلی در همه طرفهای درگیر عربستان و ایران و از مابهترون برقرار بشه

تا همین الان هم طرفداری پشت پرده قدرتها از خاران برای عدم تثبیت این تعادل در شرایط روز منطقه هست و این نقش ایران را پیچیده تر میکنه: اگه ایران منضبط بشه که اتحاد عربها و منابع، نظم دلخواه اونها را به هم میریزه، اگه خیلی ضعیف یا قوی بشه نقش تعادلی خود را در منطقه از دست میده، پس چه بایستی بکنن؟

با برقراری دیکتاتوری که عمرش تو کره خاکی رو به اتمامه و با تثبیت هر چه بیشتر دموکراسی در منطقه و تشکیل کشورهایی با ملیتهای یک پارچه ولی نه چندان قوی که با بیشتر شدن بازیگران، تعادل منطقه به نفع قدرتها حفظ میشه ولی اصولاٌ نبایستی نیروی قلنبه منطقه ای وجود داشته باشه

.... و اما 3- ایرانی ها با یک "جنبش حقیقت جویانه"، نه دوباره با این همه مصلحتهای جورواجور و دروغ ، به قدرت و اتحاد یک پارچه خواهن رسید، بحران ملیت و بحران مدنیت و بحران ارزشها را پشت پا میذارن و به قدرتی میرسن که مطلقه فقیه که هیچ حتی قدرتهای بزرگ را به زانو در میارن و نقش تاریخی خود را رفته رفته بازی میکنن، البته نگیم خواب دیدی خیر باشه که مردم ایران اگه افیون بزرگانشون! بذاره به این سطح ارزش رسیده و در مسیر حرکت صحیح، خواهن رسید و همگی چوب مشکلات شخصیتی، سیاست بازی، بی برنامگی و عوام زدگی جلودارانمون را میخوریم ولی اگه اونها قادر باشن به این قدرت برسن نه با یک گاندی که با چند ده تا گاندی دلسوز و همدل به سمت بزرگی و شرایط بدون خشونت حرکت میکنیم ...

البته وقتی درست به اونها توجه میکنیم به سختی این کار پی میبریم و این شعر به مغزمون خطور میکنه که :

باش تا صبح اجلت بدمد!

۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه

دیو شیعه 4: حداقل یک پنجم پول نفت به خامنه ای میرسه!

اکبر ترکان معاون وزیرنفت در دور نهم که حکم اخراجش را در تابلو خوند ( وزیر دفاع و راه سابق) در مصاحبه با اعتماد ملی گفت: "بالاخره مالک انفال حکومت اسلامی است در قانون نفت 1366 نوشته شده که نفت انفال است و متعلق به حکومت اسلامیست که وزارت نفت به نمایندگی از حکومت اسلامی این مالکیت را تصدی میکند" و گفت که "احمدی نژاد برخلاف تمام دوران گذشته اصلاٌ برنامه ای ندارد" و در جایی دیگه گفت که "در آمد دولت در چهار سال گذشته از نفت و گازبرابر 292 میلیارد دلارست" و همچنین گفت "از سال 51 به بعد نفت در بودجه جاری دخالت داده شد" ( مصاحبه را در اعتماد ملی متاسفانه فعلاٌ مرحوم بخوانید جالبست)
http://roozna.com/2009/8/15/EtemaadMelli/994/Page/22/Index.htm


انفال چیست؟ نفل در سنی به معنی غنیمتست و انفال در شیعه به معنی مالیست که به پیامبر و جانشینانش تعلق داره و بحث پیچیده ای هم همراهشه
http://www.balagh.net/persian/feqh/library/14/02.htm
موضوع انفال که سوره ای در قرآن هم هست، به این تاریخ بر میگرده که در صدراسلام بر سر تقسیم غنیمتها درگیری بین یاران اسلام صورت گرفت و سوره انفال فقط 75 آیه داره و بیش از دو صفحه نمیشه ولی درآن سه حکم متناقض در مورد انفال یا همون غنیمت آمده، در یکی گفته شده که انفال به خدا و محمد تعلق داره و در یکی دیگشون گفته از غنیمتهایی که به دست میارید حلال و پاکیزه بخورید و در یکی دیگرش هم اومده خمس غنیمتها به محمد تعلق داره
اما تو اون زمان که مالیاتی وجود نداشته محمد اگر همه غنیمت را بنا بر تصمیمش تقسیم نمیکرده حتماٌ خمسش را بر میداشته تا به مصرف بیماران و یتیمان و .... تا مهریه زنهایی که رسمی و صیغه میگرفته برسونه


در شیعه کار را وسیع تر از این کردن و غنیمتها را متعلق به خدا و پیامبر و جانشینان او در زمین میدونن و دلیل اینکه در قانون نفت سال 66 از نفت به عنوان انفال یاد شده اینه که اختیار آنرا کامل به دست ولی مطلقه فقیه بسپارن ( ترکان هم اشاره کرده) تا مطمئناٌ خمس آن به رهبر مطلقه برسه ولی او که نیازی برای کمک به ایتام و بیماران و مستحقین در خود حس نمیکنه و اولاٌ حال و روز بدبختها تو این حکومت اسلامی معلومه و ثانیاٌ کمیته امداد از دو منبع بودجه دولت و صدقه های مردم به در آمدی رسیده که میلیونها دلار در ماه خرج کشورهای دیگه میکنه http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1908740 (این لینک را هم که از اعتماد ملیست حتماٌ بخونید) و همینطور او که خودش مالیات پرداخت نمیکنه، پس تخصیص این پول برای چیست؟

و تا اینجا مشخصه که رهبر مطلقه از درآمدهای نفتی چهار سال گذشته حداقل 60 میلیارد دلار به دست آورده ( مبلغ فروش نفت در چهار سال بسیاربالاتر از 300 میلیار دلارست که ترکان میگوید) و این بدون سهم او از بودجه دولته که تاکنون معلوم نشده ولی از میلیاردها دلار در چهار سال کمتر نمیشه و به غیر از سهم او از بنیاد مستضعفان! و آستان قدس رضویست و این به غیر از خمس مال نور چشی هایی مانند محصولیه که بسیار هم ثروت دزدی به دست آوردن و بایستی ولی فقیه پاکش کنه و این به غیر از بیش از ده میلیارد دلار سهم او از فروش خودرو در چهار سال گذشته است و باز این به غیر از سهم او از سایر منابع طبیعی و زیر خاکی هایسست که به وفور دراین مملکت وجود دارن و تو ایران و کشورهای دیگه فروخت میشن و باز این به غیر از سهم او از حج و زیارته که یکسره یه عده بین عربستان و عراق و سوریه راه دراز میکنن

البته فکر نکنیم چون پول نفت به خزانه واریز میشه پس خمسش را بر نمیداره که وقتی حکومت اسلامی وکالت به وزارت نفت داد یعنی درآمدش را بایستی مشخصاٌ به خزانه بریزه و مطمئناٌ خمس این مال انفال را بر میداره که برداشته های رهبر مطلقه از بودجه های دولت معلوم نیست
فعلاٌ 18.5 میلیار تو ترکیه آویزونه که همین هم به نظر میرسه مال خزانه ملته ونه جیب رهبر
پس معلوم نیست رهبر مطلقه با صدها میلیارد دلار درآمدش در چهار سال چه کرده؟

هر چند تا اینجا مشخص میشه که او چرا اینقدر به خاران ( حکومت خامنه ای و پسران با بی مسئولیتی مطلق) پایبنده، چرا که طعم انفال را تازه درست با احمدی نژاد چشیده و در زمان او هم درآمد نفت بسیار بالا بوده و هم برای اولین بار در تاریخ اقتصادی معاصر ایران اصلاٌ برنامه ای وجود نداشته

ولی این مذهب شیعه یک کثافت دیگه به جز خرافات سهمگینش بر ملت وارد کرده که میگه "مالک مسلمین، خداو پیامبر و جانشیانش در زمین هستن" یعنی ولایت مطلقه فقیه نه تنها مالک مال ما هست بلکه مالک وجود و جون ما هم هست و در شیعه میگن که ثروت هر کس را حاکم فقیه به او و خانواد اش بخشیده و میبینیم که مالیات بر ارث را بسیار سنگین تر از مالیات بر سرقفلی میگیرن چون خود را صاحبش میدونن و بایستی سهم ببرن و البته میگن سهم رهبر مطلقه از مالیاتهای مستقیم و غیر مستقیم که قبلاٌ گنگ بوده، جدیداٌ مشخص شده

پس ما همه فرزندان این اختاپوس دزدی ( همون 8 تا دست که در کاسه های پر پول دراز کرده) هستیم و در اسلام ناب، پدر میتونه فرزندانش را بکشه و بازداشت کنه و عذاب بده و یا پاداش بده ونورچشمی کنه و به هیچ کس هم پاسخگو نباشه و حداکثر یک هشتم دیه به مادر فرززند بپردازه ( که در حال حاضر با قوانینی برای مردم این حق مسخره را باطل کردن) بنابر این در مقابل کشتار، شکنجه، یازداشت، جنایت و غارت این فرزندان لازم نیست به کسی پاسخگو باشه و به عبارت دیگه هر گونه قتل و جنایت و دزدی که با فتوای خامنه ای انجام بشه به هیچ وجه قابل پیگیری نیست

چشمها را وا کنیم! ما نه تنها در قبال قدرت نظامی و سرکوب و قلدری حکومت به طور طبیعی بایستی سرسپرده باشیم بلکه او نسبت به ما "حق" هم داره و اینجاست که آخوندی پیپ کش و تارزن و روشنفکر دینی و تنها مخالف خودش در رهبرمطلقه شدن در خبرگان رهبری سال 67 با اون خدای تمساح وار خیلی طبیعی به این دیو بی شاخ و دم تبدیل میشه و دیو شیعه در قرن بیست و یکم مثل همون فرعونهای هزاران سال پیشه و خاک بر سر ما! .......



آیا ابطحی که خودش ملاست اینرا نمیدونسته و در زندان توجیه شده؟
پس تعهد عملی کروبی و موسوی به رهبر مطلقه فقیه چی شد؟
و به این ترتیب میفهمیم چرا منتظری فقط مستقیم به ولایت فقیه حمله میکنه تا نقش جانشینی او را سلب کنه
و میفهمیم چرا اون بلا را سر شربعتمداری آوردن و الان هم سر بروجردی میارن

راستی با این ملت هزار پاره که از بس دروغ میگن به هم اعتمادی ندارن (بحران مدنیت و ملیت) و این جلودارهای متناقض و این دیو شیعه که هم زور گرفته و هم پول و هم حق ذاتی و اون حمایتهای از مابهترون و بقیه که از سوراخ ماتحت خاران و خرابکاریشون تو مملکت تغذیه میکنن، به کجا میخواهیم برسیم؟
این خاران به این الکی ها ول کن قدرت مطلق و ثروت بیکران نیستن مگه بساط بمب گذاری از مابهترون اونها را زمین بندازه که باز هم با این وضع به جایی نمیرسیم، کمبرندها را سفت کنیم با نهضت قرمه سبزی که باز به فقیه شیعه گوشت میده بخوره و چاق بشه به جایی نمیرسیم

این 28 مردادها

صحبت از کودتای 28 مرداد علیه دکتر مصدق زیاد شده، بعد از اون 28 مرداد 57 که 377 یا 477 نفر از کسانی که با ذوق و شوق برای دیدن فیلم رفته بودن زنده زنده در آتیش سوختن و گناهش در حالیکه سندهایی دال بر حمله تروریستی بود به گردن حکومت پهلوی افتاد که محمد رضا دو روز قبلش از شروع دوره وحشت بزرگ گفته بود، بعد از استقرار حکومت اسلامی به زور اعتراض مردم آبادان پرونده گشوده شد و در سال 59 تنها بانی زنده در این آتیش سوزی فجیع که عذاب وجدان گرفته بود دائم داد زد از عوامل انقلابی بوده نه ساواکی و این جنایتی برای انقلاب اسلامی بوده ولی در یک محاکمه فرمالیته با پنج نفر از عوامل بی تقصیر اعدام شدhttp://database-aryana-encyclopaedia.blogspot.com/2009/06/blog-post_28.html#_ftn5
پس از این واقعه فجیع که عده ای بی شمار خانواده های خود را در آتیش میدیدن و راه فرار نداشتن و سوختن و سوختن و سوختن، خشم خیابونهای سراسر ایران را فراگرفت و حکومت پهلوی تا آخر تابستون در واقع ساقط شد در حالیکه اگر به عمده مرد ایران عکس خمینی را نشون میدادی، نمیشناختن، و موج سواری و فرصت طلبی عجیب او و احساساتی بودن مردم ایران و بوق و کرنای از مابهترون، خیلی زود خمین را ماه نشین کرد و این رژیم را که با جنایت مستقر شد و با قساوت عمر کثیف خود را ادامه میده پایه ریزی شد
28 مرداد 1358 تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی - حمله گسترده حکومت اسلامی به کردستان به توسط چمران http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Chamran/88/maghaleh/HamasePave.aspx و محاکمه در فرودگاه و حکم اعدام مبارزان کرد به توسط صادق خلخالی که عکس خبری روزنامه اطلاعات از آن جایزه پولیتزر گرفت، البته قبلش کردستان به شدت شلوغ بود و در مقابل حکومت انقلابی تهران شدیداٌ مقاومت میکرد و تصرف سنندج توسط نیروهای حزب دموکرات کردستان و بروز درگیریهای پراکنده میان گروههای رقیب ( با کوموله)، منجی حکومت برای سرکوب سراسری در کردستان شده بود

۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

همش سیصد هزار خونه شصت میلیون تومنی !

خبرهایی اتفاق میفتن که اصلاٌ عجیب پوست آدم را میکنن ولی ما پوست کلفت شدیم
از خبر بی رحمی های حکومت که نمیشه گذشت ولی این یکی هم خیلی دیوونه کننده بود، 18.5 مـــــــیــــلـــــــــــیـــــــــارد دلار؟

18.500.000.000.000 تومان با این پول میشه جیرینگی بیش از سیصد هزار خونه با میانگین شصت و دو میلیون تومان ساخت که بطور میانگین یک میلیون نفر از دغدغه خونه و قسط راحت میشدن و میتونستن نفس بکشن، با این پول میشه نزدیک به بیست رآکتور اتمی مثل بوشهر که سی ساله هنوز ساخته نشده ساخت و یا حداقل چهار پالایشگاه راه انداخت که مجبور نباشیم تا 40 درصد بنزین مصرفی را وارد کنیم
خروج این مقدار پول و طلا از خزانه مملکت میتونه بلافاصله چند درصد ارزش پول را پایین بکشه و ورود اون به خزانه مملکتهایی مثل خودمون چند درصد ارزش پول را بالا میبره

جریان چی بود؟
هیچ خبری نبود تا اینکه دولت ترکیه اذعان کرد این پول از ایران وارد کشورش شده، آنهم با کانتینر، 7.5 میلیارد دلار و بیست تن شمش طلا خارج شده ولی میزان اعلام شده با کانتینر و بیست تن طلا درست از کار در نمیامد و بایستی 320 تن طلا خارج میشد

ظاهراٌ قضیه این بود که 18.5 میلیارد دلار تو خزانه ترکیه بیشتر شده بود (برخلاف ما که کم میشه) و دولت ترکیه اعلام کرد این پول وارد کشور شده، پس از مدتی یک وکیل ترکی و اسم بازرگانی از ایران را آورد که برای بازپس گیری آن او را استخدام کرده و بیان شد این پولها و طلاها با هواپیما وارد کشور شده که باز هم به عقل جور در نمیاد، چون یک همچین ثروتمندی در ایران وجود نداره که این مقدار پول نقد داشته باشه و اینطوری به ترکیه منتقل کرده باشه و سیصد و بیست تن شمش طلا و این حجم وسیع اسکناس با هواپیما نمیتونه منتقل بشه
بعد وکیل ترکی استعفا داد و از مردم ترکیه عذر خواهی کرد تا بر وسعت علامت سوالها اضافه کنه

تا اینجای قضیه به همین صراحت در مطبوعات و تلویزیون های ترکیه بازتاب پیدا کرده و نشون داده شده

دکتر فریدون خاوند میگه پولها از طریق دوبی جابجا و سرمایه گذاری میشده و حالا که وضع امارات خراب شده به ترکیه رسیده هرچند به اصل خبر هم مشکوک بود و هر عقل سلیمی هم مشکوک هست

ولی ببینیم اونور قضیه چی بوده؟
به نظر میرسه یک پروژه مشترک بین ایران و ترکیه وجود داشته و این پول و طلا هم یک بار و دوبار خارج نشده

عده ای میگن جهت خرید اسلحه هست و یا سلاح اتمی که بعیده یک همسایه ایران کمک کنه این حجم پول برای تسلیحات جابجا بشه
عده ای میگن برای مبارزان لبنانی و فلسطینی بوده که این هم از اون حرفهاست، این همه پول و طلا برای یک ارتش استفاده میشه نه چند گروه و دسته و مبارز و مگه قراره حکومت خامنه ای و پسران با بی مسئولیتی مطلق (خاران) یه شبه خونه خودش را آتیش بزنه که به اونها کمک کنه؟

از استعفای وکیل و اسم بی نام و نشون مالک پول (اسماعیل صفاریان نصب)معلومه دولت ترکیه قصد پس دادن این پول را نداره و وضع خاران مطلقه خرابه وگرنه جنگی با ترکیه راه مینداختن و یا بینشون بده بستونی هست که ما خبر نداریم

همیشه این سوال برام مطرح بود که چرا وقتی دولت اسلام گرا تو ترکیه بر راس کار نشست، وضع اقتصادیش هم خوب شد؟
یعنی چرا اروپا و آمریکا به دولت اسلام گرا کمک کردن در صورتیکه در ظاهر دقیقاٌ عکس اینو نشون میدن؟

اون چیزی که مشخصه این پولها بخشی از همین کمکها به این دولت هستن ولی چرا از طرف ایران؟

به هر شکل مطمئن باشیم این پول فقط و فقط از خزانه مملکت خارج شده و سرمایه یک نفر نبوده و دست از مابهترون هم تو کاره وگرنه با افشای پشت پرده خیلی به اتفاقات تو ایران کمک میکردن

۱۳۸۸ مرداد ۲۳, جمعه

دیو شیعه 3: ابوقریب از زمین تا آسمون بهتر از این ام القرای اسلامیست!

در آنجا جانی ها حاکم بودن و مسئولین انگار خبری نداشتن ولی کل ایران و زندانهاش تو دست جانی هاست
این عکسهای فجیع نشون میده الگوی سرکوب این دیو شیعه فقط روسیه نبوده rotten.blogsky.com/1387/08/17/post-16
در ابوقریب پس از افشاء مسئولین به گه خوردن افتادن ولی تو ایران تازه سپاه که عامل اصلی این کاره، گردن کشی هم میکنه و میگه کار ما تموم نشده

ام القرای اسلامی از کثیف ترین جای کره خاکی "ابوقریب" صدها مرتبه پست تره، ای خاک بر سرت آخوند مگه بعد از حکومت خامنه ای و پسران با بی مسئولیتی ها و جنایتهای مطلقه نمیخوای زندگی کنی؟

ای خاک بر سرت قدرتهای کره خاکی که معلوم نیست چه وردی در گوش اینا خوندید که حاضرن شصت میلیون ایرانی را هم بکشن

ای خاک برسرت رسانه های آزاد جهانی که به خاطر منافع نامعلوم قدرتها تموم اصول اساسی که بدون اونها هیچ چی نیستی هم زیر پا میذاری

ای خاک بر سر ما که نتونستیم این مطلقه ها را تو این قضیه به گه خوردن بندازیم و دل جوونهامون را یک کمی التیام بدیم

محسن رضایی میگه اگه ثابت بشه بایستی عزای عمومی گرفت، ما تو ایران تو عزای عمومی هستیم بسیار بیشتر از اونیکه حکومت تو اعلام کنه، حالا بگو میخوای چیکار کنی؟ استعفاء میدی یا نه؟ این یکی کاررا که میتونی بکنی


ما تموم وبلاگ نویس ها بایستی این مطلب را زنده نگه داریم : شعار من اینه


خدای تمساح وار معدوم باید گردد مذهب بیرحمی منفور باید گردد

دیو شیعه 2:نهضت سبز یا نهضت قرمه سبزی؟!

ما تو ایران با "بحران قالب" مواجه هستیم، یعنی اونقدر تو خواب و خیال و قصه و اوهام و خرافات زندگی میکنیم اونم با مذهبی سراسر قصه ولی دربرگیرنده کل وجود و زندگی .... که تو قالب هستی و زندگی خودمون نیستیم، یعنی با مسخره کردن زندگی چماق میخوریم ، شکنجه و قربونی می شیم و عده ای هم که کم نیستن با تمسخر، تجاوز و دزدی و جنایت میکنن
و اینگونه هست که ما تو خیالیم رو زمین نیستیم ولی با هزار تاسف خیلی بدبختیم و باد هوا به این بدبختی نوبره

خدای تمساح گونه مصباح دروغ نیست (هر چند حقیقت هم به کل نداره) چون یه عمره خودمون خواستیمش .... هزاران ساله این را به اون چسبوندیم، فیل را تو فنجون چپوندیم، دور کون خود چرخیدیم و چرخیدیم تا به تقلید! رسیدیم
تا خود را به "صاحب زمان" واژه ای جعلی و پر از تمسخر به زندگی و هستی و پروردگار رسوندیم

امروز ایران به منزله پوچ ترین کشور بت پرست در طول تاریخ مطرحه، چرا؟
چون خدایان زیادی هوا کرده و بر اساس باد جابجا میکنه، اگه هندوستان چند میلیون خدا داره اونا را واسه حکومت کردن نمیخوان و به ارثیه و توارث هم کاری ندارن، برعکس ما که تموم جنگ شیعه و سنی سر حکومت بوده، برعکس ما که از یازده امام که دوتاشون با ایران وصل بودن بیست هزار امام زاده داریم و به این گونه بایستی رفت ذره ذره خاک کشورهای عربی را دخیل بست که بیش ازنود درصد امامهای شیعیان توشون زندگی کردن و نسل راه انداختن و میبینیم این قصه های باطل که همه مسخرگیش را درک میکنیم برای ایرانیها شده زندگی
ولی دلیل مهم پوچی در این کشور اینه که دیگه نمیشه فیل را تو فنجون چپوند، چون دیگه از ایمان خبری نیست از ملا و وزیر و وکیل و دکتر و مهندس و آشپز و بغال ودربون دروغ میگن تا حتی ماشین و دستگیره در خونه ولی با این همه بی ایمانی ( البته به حق که آدم باهوشی مثل ایرانی نمیتونه داشته باشه) اونم با عمده مردمی که درست و حسابی نماز هم نمیخونن ولی اونچنان از مذهب دم میزنن که فکر میکنی همین الان از تو ریش پیامبرشون در اومدن
این مسلک دیگه نه روحانیه و نه عرفانی فقط شارلاتانیه، یکسال طرف هر چی دلش خواست دروغ میگه و کثافت کاری میکنه بعد میاد یک ماه تو محرم مراسم میگیره و اونم کلی حالش را میبره ولی فکر میکنه همه کثافتها پاک میشن، امام و امامزاده را خدا میکنن چون دستشون فقط به ریش اوهام خودشون بنده نه به حقیقت ناب این جهان هستی
مگه دین و مذهب برای اخلاقیات نیومدن و دروغ، گسترده ترین ضد اخلاق نیست؟ چرا این مذهب یک کلمه با صراحت و بدون تناقض نمیگه : هر که دروغ بگه از ما نیست؟
هر چند دلمون خوشه بخاطر اینکه باقی بمونه تقیه و دروغ را شرعی کرده و دقیقاٌ برعکس این عمل کرده و اینگونه به شارلاتانتیسم رسیده

درست مثل تموم مذهبها و مسلکهای دیگه که فقط برای سرگرمی و سرکاری درست شده ان
امروزه با یک عالم بازی میشه به آرامش که هیچی، خلصه هم رسید و این هنر مذهب و مسلک نیست که آدم را به آرامش میرسونه ولی باز هم بزرگترین درد این مذهبهای بت پرستی اینه که سطح و لولشون فرق نمیکنه، همون بازی هزاران سال پیش را بلکه با هزار دنباله و دستک عقب مونده تر بایستی بازی کرد (تو یه بازی امروزی به موازات تبحر و اشراف شخص سطح و لول برنامه بالاتر میره که ذوقی برای ادامه داشته باشه)

با این قصه های موهومی که عمر و وجود ما را قرنها فرا گرفته، همه چیز خودمون را داریم مسخره میکنیم و باز بزرگترین مشکل دیگه اینه که جلوداران و روشنفکرامون خودشون ته ته عوامیت هستن و برای اینکه یک کلمه نگن اون گذشتگان جاهل خیلی بیخود کردن میگن با پروردگار کائنات رابط ای ویژه داشتن، همه را مجبور کردن روزی چندین مرتبه به گه خوردن بیفتیم، چون مردم عوام مثل هر جای دیگه تو این کره خاکی اختیار عقل خودش را نداره و به بزرگان! نگاه میکنه
( عمده ایرانی ها از لحاظ شعور سیاسی یکی از بهترین اوضاع را تو این منطقه، حتی کل کره خاکی دارن هم به بزرگان رجوع میکنن هم مسخرشون میکنن و هم زودی ازشون برمیگردن)

بت پرستی از کثیف ترین اعمال بشری را هیچ آیین متصل با وحیی از بین نبرد تازه تائید هم کرد ولی خود این بشر بیرونش انداخت و با علم و تکنولوژی داره رشد میکنه، تک تک ما بالاترین ارتباط را با جریان حقیقت داریم پس چه احتیاجی به واسطه های موهوم گذشته هست که ببخشید ها خرپرور و گاو سازن؟
اگر روی تموم مسلکها و آیینهای خداپرستی گذشته اسم مذهب گذاشته شده نه دین به این علته که دین یعنی حقیقت جویی که نوع بی واسطه و اصیلش در درون هر دانشمند و محقق و آگاهی زبونه میکشه
وقتی به بشر ثابت شده دخالت مذهب در حکومت به جز نکبت نیست یعنی خودش اعتراف میکنه در مهمترین امور بشری به هیچ وجه نبایستی گذاشت وهم و قصه ی باطل گذشته دخالت کنه که نه حقوقش به درد میخوره و نه نوع ارتباط اجتماعیش و نه نوع کنترل و مسئولیت پذیریش

حسین شریعتمداری این جانی کثیف میگه که تا حالا میگفتن" مگه ما میمون هستیم تا از یکی تقلید کنیم؟ حالا یکسره فلان مرجع تقلید بهمان مرجع تقلید میگن (نقل به مضمون)
این حرف صحیحه تا کی باید به جهل خودمون به خاطر مصلحتها باج بدیم؟ مگه این مصلحتها که ایرانیها به خاطر هوش فوق العاده کاربردی که دارن یکسره ازش آویزون میشن چه چیزی جز ویرانه ای نا امن برامون ساخته؟
تا کی بایستی حقیقت ها به تاراج مصلحتهای داغون و تاریخ گذشته برن؟
اف بر اون اصلاح و انقلابی که از تو نماز جمعه بیرون بیاد

جنبش اعتراضی ایران داره به شدت منحرف میشه و این جنبش سبز به جای اینکه با صداقت با این بطالتها بجنگه، داره به جنبش قرمه سبزی تبدیل میشه....

جوونی که سر چارراه اگه امکانش را داشته باشه جدیدترین رقص آمریکایی را ارائه میکنه (درود بر رقص و طراوت و زندگی) به نماز جمعه هم میره و با آموزش برنامه طنز پارازیت صدای آمریکا مشکلات نماز خوندنشو میفهمه ( برنامه جالبی بود) به این میگن قرمه سبزی نه نهضت سبزی که قرار بود تو دهن پدرامون بزنه

با همه چیز اینگونه مسخره بازی نکنیم، اینقدر از طناب مصلحتها آویزون نشیم، تا فردا اگر چوب خوردیم و کونمون تو زندون پاره شد ارزشش را داشته باشه، با جنایت نمیشه شوخی کرد باید با سلاح حقیقت به جنگ کفر رفت، گیریم که شما امروز موفق هم شدید با این نهضت قرمه سبزی و جوونهایی که هدف و وسیله را از هم جدا میکنن و برای رسیدن به هدف از هر وسیله ای استفاده میکنن، فردا به کجا میخواهید برسید؟

محمد خاتمی مملکت را به این روز نشوند، همون موقع هم جوونها حاضر به پرداختن هزینه بودن و خیلی ها هم پرداخت کردن و کردیم و با کمک مطبوعات آزاد و جنبش دانشجویی به جنگ نظارت استصوابی رفته بودیم که اون مجلس ششم درست شد ولی خاتمی همه را وارفته کرد (آرامش فعال؟!) تا در واقعه کوی دانشگاه به دو سوت فروخت و خیانت هم کرد چون از طرفداراش میترسید بعد از اون هم جاش تو هیچ دانشگاهی نبود چون اون ماهیت چیزی نبود که نشون میداد ولی امروز دارن حلوا حلواش میکنن و تو سرشون میذارن، همونطور که موسوی، خمینی را با اون همه جنابت و فرصت طلبی هنوز داره تو ماه میکنه

ولی نهضت سبز ایران جاوید و مسئول و به درد بخور خواهد موند تنها با عقلانیت، صداقت، حقیقت جویی و محبت بین مخالفین حکومت، درست برعکس امروز که
1_ احساسات و تهییج داره صورت میگیره، انگار این غول حکومت مذهبی با این همه حمایت پنهون و آشکار خارجی دو سه روزه از بین میره که اینطوری انرژی ها را به باد میدن و با احساسات بی پایه تفرقه تو صف مخالفین میندازن
2- بطالتها حقیقت نما تر شدن، موجودات بی ارزش و خائن، بزرگ میشن، دروغ و مصلحت اندوزی بیشتر میشه
اگر میدونیم بهترین و سریع ترین راه در افتادن با این حکومت جنگ انداختن بین خود ملاهاست، پس بایستی مبارزه را عمیق کنیم و به توده جامعه ببریم، بایستی تا درصد مشهودی جلوی گراگر مکه و مشهد وامام زاده رفتن خونواده و جامعه را بگیریم، بایستی جلوی مسجد رفتن و به آخوند متوصل شدن را گرفت، حتی مراسم ختم را هم یا نگیریم یا بی آخوند بگیریم.... و آخوندها به محض اینکه بفهمن چگونه داره قدرت سنتیشون و آیین و مسلکشون از بین میره، آنقدر سریع به جون هم میفتن که اصلاٌ نمیفهمیم این مطلقه ها کی رفتن؟ نه اینکه پاشیم بریم نماز جمعه و سر پشت بوم الله و اکبر بگیم تا چاق تر بشن
و اگم این کار را حتی تا درصدی بخاطر مخالفت فراگیری که با آخوندی حکومتی وجود داره اگر بزرگان! بشینن بجای نماز جمعه رفتن از اینکار بگن خیلی هم خوب میشه ....... اون وقت آینده ایران و ایرانی هم با حقیقت و دانایی روشن میشه
3- از بس که دروغ میگیم به هم اعتماد نداریم و اینگونه هست که ملیتی هم نداریم، با محبت بایستی گروه ها به هم نزدیک بشن و همه زیر پرچم ایران به ایستیم که بدون اون چیزی برای مبارزه کردن و اتحاد نخواهیم داشت (واگر در این نوشته این محبت کمتر دیده میشه به دلیل اینه که هنوز هیچی نشده عده ای احساس قدرت کردن و پاک کن حذف و تهاجم را بر علیه متحدین خود برداشتن و اینجاست که نوشته هم مبارزه میشه)
این چه سرنوشتیه که آخوندها و جلوداران تا زوری ندارن به حرفهای مردم گوش میکنن و هم دردی میکنن ولی به محض اینکه قدرت میگیرن کانال یه سره با خدا و از مابهترون وصل میکنن و بی خیال مردم میشن؟ یعنی هرچی وامونده شد با ما برادر خونده میشه؟

اگر حکومت خامنه ای و پسران با بی مسئولیتی ها و جنایتهای مطلق به غیر از این از بین بره یا با بمب های از ما بهترون ساقط شده ه و یا جنگ داخلی که پدر خوندهریش سفیدی میکنه و درمونده های امروز را به جمع کرهای فردا اضافه میکنه ، مطمئن باشیم مال مردم ایران نیست، حالا بیایید دائم هدف را از وسیله جدا کنید.....

۱۳۸۸ مرداد ۲۲, پنجشنبه

بزرگان مخالف مطلقه ها تو اوهام زندگی میکنن....

حرفهای فقط 21 مردادشان
آقای نوری زاده میگوید : پرزیدنت اوباما تحت تاثیر زن و بچه هاش که وقایع ایران را میدیدن، تغییر نظر داد...
یعنی آمریکا و اون همه سیاستمدارهای پشت پرده و جلو پرده، اون همه مخ های سیاسیش و دانشگاهاش همه پشم هم نیستن ....

آقای سازگارا میگوید: مردم گفتن در همه ایران در نماز جمعه شرکت میکنن و حق خودشون را از کودتا چیان میگیرن
ای آقا تموم فرشها و موکتهای نمازهای جمعه که با بوی گند جوراب بسیجی ها پیوند دیرینه داره مال اونا دیگه دست از سر کچل رهبر مطلقه برمیدارید؟

آقای موسوی میگوید: روزنامه کیهان قشر نخبه و روشنفکر را در مقابل نظام قرار میدهد
اون موقع که شریعتمداری تو کیهان به دنیا هم نیامده بود قشر به درد بخور جامعه اگر عقل تو کلشون داشتن و خام توی ثروت اندوزی نمیشدن، جلوی نظامتون ایستاده بودن

اکبر گنجی که دوستش هم دارم میگه: آقای بان کی مون ما روشنفکران و فعالان حقوق بشر از شما تقاضا میکنیم ....
یعنی اکبرجون هنوز نفهمیده بان کی مون در استخدام قدرتهای بزرگه نه روشنفکران و خود حقوق بشر؟ یعنی هنوز ندیده این دویست سیصد امضاء کننده پنج دقیقه دیگه اصلاٌ یادشون میره پای کدوم ورقه را امضاء کردن؟

از این طرف زندانهای جمهوری اسلامی را نمیشه با ابوغریب و گوآنتانامو مقایسه کرد و به قول آقای طبرزدی خودشون یک سلسله جدید هستن و از اونطرف هم میبینم وقتی اون زندانها فاش شدن، به چه سرعتی کل سیاستهای زندانی کردن را تا مدتها زیر سوال بردن طوری که تا مدتها دولت آمریکا معذرت خواهی میکرد ولی برای این جنابت خونه مطلقه ها چی؟ هنوز هم سپاه که مسول اصلی این کثافت کاری های تاریخیه میگه ما کارمون تموم نشده.......
حیف که این بزرگان تو اوهام زندگی میکنن وگرنه در همین مورد یک حالی از این مطلقه ها میگرفتیم که خودشون خودشون را بفروشن.........

۱۳۸۸ مرداد ۲۱, چهارشنبه

زیر خاکی "عهد غریب" (1)

البته عهد عتیق و جدید را که میشناسید؟ مبدا کتابهای مقدس هستن و بر قوم یهود و مسیح دلالت کرده ان و قرآن هم شباهت زیادی با آنها دارد و تکلیف خدا بر قوم مسلمان بوده ، اینم عهد غریب که پیدا نشده ...

و خداوند گیاهان و حیوانات را آفرید تا بر اساس قصه های خودش (خود خدا) زندگی کنن و بعد بشر را آفرید تا بر اساس قصه های گذشتگان خودشان زندگی کنن و باشوقی وصف ناپذیر گفت:و اینست "اشرف مخلوقات"! شیطان که از این گفته به شدت خنده اش گرفته بود گفت: اینگونه که قربان صدقه گذشتگان نادان خود میروند و فقط از منطقه ومذهب و زبان و فرهنگ، هویت پیدا میکنن، بفرمایدد "اشرف جهلیات" خدا گفت: تو برو و اگر توانستی از راه خدا منحرفشان کن! ....شیطان فراوان زحمتی کشید و بی نتیجه برگشت و گفت: اینها همه به نام خدا جنایت و دزدی و خیانت میکنن تو میخواستی از راه خدا منحرفشان کنم تا به آنها و زمین خدمتی کرده باشم؟ خدا کفت:دیدی اینها "اشرف جعلیات" هم هستن؛ برای خود خدای واحد و بی شباهت به دیگران جعل کرده ان و دائم هم با آن به هم زور میگوین تا هر که زورش کمترست خدایشان را بپذیرد و بر سر خدا جنگ میکنن و برای ما فرمان صادر میکنن چه کسی را پاداش اخروی دهی و به چه کسی عذاب ابدی که را بکشیم و که را تا ابد نگه داریم... شیطان گفت : کثافتخانه هست این سرای اشرف مخلوقاتت، چقدر هم افاده دارن.... خدا گفت:نگفتم اشرف مخلوقاتن تو موجود دیگری میتوانی پیدا کنی که تو این سرا دوام بیارد و تازه با ذوق و شوق هم زندگی کند؟ ..... اینجا بود که شیطان بشر را سجده کرد و خدا او را بلند کرد و گفت: بر بشر سجده میکنی؟! مگر ما تو را ز سر راه آورده ایم بگذاریم بنده بشر شوی؟

خودمونیم اینطور حرف زدن خدا که تو این کتابای مقدس پیدا میشه خیلی چندش آوره، چه حیف که اینهم کتاب عهد غریبه......

۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

دیو شیعه 1: این خدا،عین بمب خطرناکه یکی بیاد از دست جنایت بازی مطلقه ها بگیردش !

خدایا این جماعت بسیجی چقدر برایت زحمت میکشن
1- از" ما تحت" که در حال آباد کردن ام القرای اسلامیه تا "آلت تناسلی" " ............. و "شکمهاشون" که فقط موس موس نماینده مطلقه ات را میکند تا "دهانشون" که فقط بخاطر تو با الفاظ رکیک روزگار سر میکند و آب و اجداد دشمنان نماینده مطلقه ات را یاد میکند تا "بینیشان" که خود و آدمهای کافر دست گل را کثیف میکنن و به خاطر تو بوی آن را تحمل میکنن و "چشمها" که بر روی خوردن مال امانت و خیانت کردن به صاحبخونه کور شده ان و جنایتها را به خاطر تو گل و بلبل میبینن تا این اسلام به خوبی حقنه شود و محیط محترم "مغزشون" را به خاطر تو تحت اختیار نماینده مطلقه ات گذاشته ان تا در آن هر قضای حاجتی داشت انجام دهد و به تنگنا نیفتد و البته از "دست" و "پاها" چیزی نمیگیم که ستاره ها هم شاهدش بودن ..............


2- حکومت ایران اسلامی و نماینده مطلقه خدا رو زمینه ولی اونها چه میکنن که بقیه نکردن؟ دروغ کم میگن؟ که حال آدم خیلی بد میشه از این همه دروغ از وزیر و وکیل و سپاهی گرفته تا ملا و دکتر و مهندسش حتی دربونهاش، رکورد تاریخ و سیاست را شکسیتم ....دزدی نمیکنن؟ همه مملکت ارث پدریشونه ......استثمار نمیکنن؟ بوی گند خودی و بیخودی ساختنشون ابرها را هم گرفته حتی خودشون را هم تحمل نمیکنن........... جنایت نمیکنن؟ ایران را اونچنان گلگون کرده ان که به این راحتی ها سبز نمیشه ....... خیانت نمیکنن؟ سند ایران را به نام هر اجوج و ماجوج و ار مابهترونی در آوردند به جز خود ایرانی ها

3- "اگر تمومیه میلیاردها میلیارد ستاره را در کف یک دست بسیار بزرگ ( حتماٌ به اندازه زمین فوتیال! ) این بسیجی ها ولباس شخصی ها قرار بدهن و مطلقیان بسیار بزرگ را هم در دست دیگرشان بگویند انتخاب کنید.............. البته که درنگ نمیکنن به دو سوت این بتهای مطلقه را میشکنن و به دنبال بتهای دیگه که پول دارن گسیل میشون که لیاقتشون همین بت پرستیه


4- با این مسلک خدابازی جنایت کار تو زندگیمون هر روز و هر ساعت به غلط کردن افتادیم تا یک کلمه نگیم اون گذشته های سراسر جهل اشتباه! میکنن با خدای کائنات ارتباط داشتن ولی برده داری میکردن با قلدری روزگار زیر دستاشون از زنها و بچه ها گرفته تا قبایل ضعیف تر را سیاه میکردن، دزدی و غارت میکردن و باج میگرفتن، تا نگیم این خدای بسیار بزرگ که تو دل هر آدم سالم و باورنکشته ای! داره زندگی میکنه و انسان را به سمت تکامل هول میده و همین امروز با همه بدیش بسیار بهتر از دیروز شده و نیازی به این واسطه های حقیقت جا مونده و بت ساز و بت پرست نداره

پس یکی باید این خدا بازی بچه گونه و جنایتکار را از دست اینها بگیره وگرنه همه را بدجوری به آتیش میکشن

۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

آمریکا چقدر در جنایتهای اخیر مطلقیان نقش دارد؟

1- اوباما به رهبر مطلقه نامه مینویسد هرچند فاش نشده ولی این مطالب ازش برداشت شده " اظهار تمایل به گفتگو، تعامل( دوستی) و اینکه ما فقط شما را قبول داریم و کاری به رئیس جمهور نداریم
2-بعد از انتخابات با وجود اینکه ایران به شدت شلوغ بود با صراحت میگویند که سیاست ما ربطی به کسی که انتخاب میشود ندارد
قبل از رفتن به بندهای بعدی تا همینجا پیشاپیش مشروعیت کودتاچیان که بزرگترین چالش هر کودتایی هست پذیرفته میشود آنهم توسط قدرت بزرگ زمین امروز و مطلقیان هم بی مهابا اقدام به سرکوب میکنند تا با متلاشی کردن نترسها حکومت خود را برای چهار سال تضمین کنند، جنایت، شکنجه، تجاوز به دختر و پسر و کشتن بهترین نمایش سرکوب و ترس را برپا میکند و این همان فرمولیست که در این مملکت سالهاست اتفاق میفتد
3- سران کشورهای صنعتی به شدت علیه سرکوب شدید حکومت در ایران خط و نشان میکشیدند و با صراحت و جرعت تا فراخواندن سفرای خود و حتی کل اتحادیه اروپایی هم پیش رفتند تا اینکه سرو کله اوباما بعد از نشستش با شوروی که در آن بیان شد ما با هم هیچ مشکلی نداریم در این جلسه، پیدا شد و تمام خط و نشانها یکباره فرو ریخت، اصلاٌ بسیار عجیب بود آنها حتی ایران را محکوم هم نکردند
4-مایکل جکسون این مرد بزرگ و موثر ولی "تنها" ، یکباره بدون بیماری مشخص در حالتی غریب فوت میکند و هنوز هم در حال تحقیق علت مرگ او هستند ولی همین اخبار اعتراضها و سرکوب در ایران را به شدت از رسانه ها به پایین میندازد، اگر دایی جان ناپلئون بود میگفت کار کار انگلیساست ولی هم مردن ناگهانی و به قول خودشان مشکوک او و هم اینطور اخبار ایران از بین رفتن عجیب بود
5- بعد از صدها خط و نشان کشیدن آنهم "فقط برای اتم مطلقیان" خود آمریکا میگوید تا چهار سال دیگر هم آنها به بمب دست پیدا نمیکنند تا حاشیه امنیتی حتی از لحاظ اتمی برای آنها بوجود بیاورند
و اما چرا؟ واقعاٌ پیدا کنیم پرتقال فروش را ..... تو این دهکده کوچک جهانی اگر به یک حیوان اینقدر ظلم شود به حق همه بر آشفته میشویم ، بدترین کثافت و جنایتها در ایران انجام میشود و سکوت مرگ بر رسانه های تبلغات چی آنها ریخته شده، تا حدی که برخی مردمش میگویند تجاوز نه فقط در ابوغریب و ایران که در همین باغ پشتی خانه ما هم انجام میشود؟!...........
ما ایرانیها آنقدر دروغ میگوییم که به شدت نسبت به همدیگر سوءظن و بی اعتمادی پیدا کرده ایم و و آنقدر هم را گم کردیم که تو این خیایانهای اشغال شده تازه به هم رسیدیم و بعیدست هیچ نیرویی به این زودی بتواند ما را از هم جدا کند ولی نسبت به حرفهای سیاست بازان عجیب اعتماد داریم؛ مطلقیان به آمریکا فحش میدهند پس حتماٌ دشمن آنها هستند و یا آنها با ایران جدل زبانی دارند حتماٌ دشمن اینها هستند و....
به نظر میرسد آمریکا میخواهد ایران به بمب اتمی دست پیدا کند، بنظر میرسد اسرائیل به واسطه این به بهترین صلح مورد نظر خود تا چهار سال آینده خواهد رسید و با حکومتی که به شدت متزلزل شده است و یا تا آن زمان ساقط شده، این بمب به درد اسرائیل نمیخورد پس پیدا کنیم پرتقال فروش را .........