۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

هزینه انقلاب را کاهش دهیم!

برای اینکه هم این حکومت با کمترین هزینه ساقط شود و هم در آینده مملکت در آشوب و هرج و مرج و دیکتاتوری دیگری نیفتد بایستی "منشور محبت" و "خواست ایرانی آباد" را در کنار هم داشته باشیم

مطلب قدری طولانیست که حتماٌ ارزش مطالعه را برای کسانی که به ایران اعتقادی دارن و یا حتی ندارن ولی درآن زندگی میکنن در میان اینهمه مطالب زود گذر خواهد داشت پس اجازه دهید بیشتر تبلیغات نشود و همراه شوید


چهار نوع دیکتاتوری را کشورها در خود پرورانده ن و ایران باز هم در آتش و خون و دیکتاتوری با آینده ای نا امن و مبهم در حال سوختنست

در پاسخ به چیستی دیکتاتوری به نماینده دانستن دیکتاتورها با یک منبع ارزش خواهیم رسید، حال یا این نیابت متعلق به خدای آلت دست بوده و هست و یا متعلق به ملیت و قومیت و البته دیکتاتوری خود خواسته هم بعد از یک هرج و مرج در جامعه به توسط همین نمایندگی ها بوجود می آید

از بدترین تفاوت این دو دیکتاتوری اینست که اولی در کوچکترین امور خصوصی افراد جامعه هم دخالت میکند
ولی تاریخ شاهد بوده است که دو نوع دیکتاتوری دیگر هم رشد یافته ن: دیکتاتوری وابسته و دیکتاتوری مستقل

در دیکتاتوری های وابسته شخص دیکتاتوربه کشور خود فکر نمیکند ودر این دیکتاتوری ها برای منافع عده ای خاص در داخل و خارج، مملکتی به آتش کشیده شده و ویران میگردد یعنی دیکتاتوری هایی بوده ن که در دوره ای خاص باعث رشد اقتصادی کشور خود میشون (ولی چون رشد نهایی در گرو رشد فرهنگی و رشد و ائتلای مردم جامعه بوده اگر این رشد اقتصادی در نهایت به رشد فرهنگی هم رسیده باشد جامعه ای پایدار را بوجود آورده) ولی دیکتاتورهای وابسته یکسره عامل خرابی و فساد کشور و جامعه بوده ن

به امروز ایران نگاه کنیم که دریابیم چگونه کلی هزینه پرداخته میشود تا ویرانی به وجود آید و همینطور عده ای را اجیر میکنن تا جوانان شجاع و با ارزش را که برای آنها هم کلی هزینه پر
داخته شده تا با زندگیشان بتوانن برای کشورشان، آبادی و شور و فعالیت بوجود آورند را به خاک و خون بکشانن
پس به سرعت در مییابیم که این دیکتاتوری وابسته هست، فکر میکنید چه کس یا کسانی از این همه ویرانی در فقط سه دهه با یک انقلاب و سرکوب و کشتار وسیع بعد از آن و یک جنگ ده ساله و انقلابی دیگر که در آستانه آن ایستاده ایم نفع نهایی را برده و میبرد؟
گرچه این قلم سالهاست (بعد از 18 تیر واقعه کوی دانشگاه) که به اصلاحات معتقد نیست و میگوید مرگ، یکبار شیون هم یکبار و همینطور یکبار کشته شدن را اگر برای سربلندی ایران و ایرانی باشد بسیار با ارزشتر از زندگی در این نکبت جانفرسا و روزمرگی آن میداند و حالا که دور تحولات ایران به یکی از تندترین و حساسترین زمان خود میرسد بایستی خوب دقت کرد که کمترین هزینه در این راه چه میتواند باشد؟!

وقتی به سرفصلهای بروز دیکتاتوری نگاه کنیم متوجه میشویم در دوره های بعدی این ایران هم بسیار قریب الوقوع خود را نشان میدهد:
1-وجود بحران فرهنگی در جامعه که نه تنها فرهنگ این جامعه خرافاتی با مدرنیته و لوازم آن _ مهمتریش عقل نقاد_ به شدت برخورد کرده است بلکه کم کم حتی با خودش هم سر ستیز دارد، امروز دیگر جمع اسلام و ارزش
به سادگی امکانپذیر نیست، اسلامی که عمری رهایی بخش خود را نشان میداد از پرده های یک عمر تفسیر و دروغ به بیرون کشیده شد و به دره سیاستبازی های متفاوت سقوط کرده و این حکومت هم آنقدر زود از بین نمیرود تا ته مانده اعتقادات صادقانه اسلامی جامعه هم باقی بمانن و از طرف دیگر حتی جمع اسلام و ایران هم دیگر به سادگی امکان پذیر نیست که این حکومت با هزینه بسیار یکطرف را آنقدر کش داد تا پاره شده و دارد به طرف خودش برمیگردد و از اینها مهمتر در دل جامعه هنجارهای ناقص الخلقه، رنگ باخته ن ولی چون با قدرت جایگزین مناسبی را نشان نداده، فرهنگ در پیچ و خم بی فرهنگی جا مانده است

2- وجود بحران ملیت: ایرانیها در ذات حد کمتری از خشونت را به نمایش گذاشته ن و به همین خاطر هر مهمانی که وارد خانه شان شده قاتل او از کار درآمده و او را به بردگی کشانده است گرچه به همین خاطر هم میان این همه خشونت که از کتاب تاریخ این مملکت به بیرون فوران میزند، حد بالایی از تحمل، ملیتی متنوع را به نمایش گذاشته ولی اگر خوب دقت کنیم و تفاوت ایران را با همین کشورهای همسایه، مقایسه کنیم که بیش از آنها تاریخ دارد ولی پایداری بیشتری ندارد به این خواهیم رسید که ایران چوب عدم تعادل خود را دائم خورده است که هم از بحران فرهنگی به بیرون ریخته و دامن ملیت ایران را هم گرفته است. آیا قومیت گرایی در نبود سرکوب دیکتاتوری افسارگسیخته میشود؟
و همین موضوعی مهم برای ایرانی آزاد خواهد بود

3- بحران اجتماعی: اگر بگوین که اجتماع چگونه شکل میگیرد اولین نکته که به ذهن میرسد تقسیم کارست ولی امروز که تقلب و دروغ از بالاترین شخص مملکت تا پایینترین بوفور به چشم میخورد، امروزکه با پول و قدرت به شدت نقشهای مختلف اجتماع به هم ریخته شده و از طرف دیگر حالا که جامعه با بیش از 70 درصد زیر سی سال در عین حال به شدت با جوانی و دنیای جوانی به مخالفت پرداخته است و همینطور حالا که دنیای زنان جامعه به مسیر کاملاٌ جدیدی قدم گذاشته است، نقش های اجتماعی مخدوش شده و رنگ این اجتماع با افرادی پرادعا مطمئناٌ رنگ هرج و مرج خواهد بود و سیستم افسار گسیخته ای هست که یا با تو سری خوردن و سرکوب شکل و شمایل یک جامعه عقب مانده را میگیرد و یا با جنگ و ستیز دائمی افراد و از بین رفتن اتحاد و محبت بین جامعه آنقدر نون و خشونت
خواهیم خورد تا بالاخره تکلیف اینهمه ادعا و دگرگونی نقشها روشن شود

4- بحران سیاسی: و اما در کنار آن بحرانهای فوق الذکر ما یک بحران بزرگ دیگر هم داریم که بگذارید برای توضیح از یک مثال شروع کنیم: امروزدر جامعه، شاید به اندازه ده تا بیست درصد مخالف با مذهب وجود دارن که بالاخره توانسته ن با باورهای خود به گفتگو بنشینن و جهل و خرافات و ضد ارزشهای خدا نما را از درون خود به بیرون بیندازن، برای این افراد زندگی با این حکومت درست مانند بودن در جهنمست
و شاید حدود چهل تا پنجاه درصد هم افراد مذهبی در این مملکت وجود دارن که واقعاٌ مذهب ندارن یعنی نماز هم نمیخوانن به هر دستور مذهبی که دردسردارد ولی نتیجه ای شایسته ندارد و بطور خلاصه باهاش حال نمیکنن، گوش نمیدهن و هر کاری دلشان بخواهد میکنن در کنارش مذهب را به عوان سپر رفتار خود در این دنیا و به گمان خود دنیای دیگر حفظ میکنن و برای آنها هم این حکومت از کمتر تا بیشتر غیر قابل تحمل هست
دسته سوم افراد مذهبی و معتقدی هستن که با این حکومت کم یا زیاد به مشکل برخورد کرده ان که درصد آنها هم شاید از بیست درصد کمتر نباشد
دسته چهارم که شاید از ده تا بیست درصد هم بیشتر نمیشون که هم مذهبی هستن و هم با این حکومت در حال فالوده خوردن هستن
حالا اگر اسم سیاست و پول وسط بیاید این حکومت میتواند شاید تا حد اکثر سی درصد از دسته های بالا (به جز دسته اول) طرفدار به دست بیاورد
ولی نقش بینش سیاسی در این مورد چیست؟ شاید حداقل هفتاد درصد از جامعه به
کلی تحت فشارقرار دارن و آنها نه تنها امنیتشان، ارزشها، رفاه و مملکتشان دارد بر باد میرود بلکه خود و بچه هایشان هم در زیر فشارهای فراوان ناشی از حکومت و این بحرانها در حال خرد شدن هستن و در عین حال حتی همین مخالفین حکومت هم درست به خودشان توجه نمیکنن و همه نگاهشان اینست که به باورهای عده ای احمق و فرصت طلب خدشه ای وارد نشود، چرا بایستی فکر و ذکر ما اینقدر آدمهای احمق باشن و به آنها آنقدر باج بدهیم که خودمان و کشورمان را بر باد بدهیم؟ چرا بایستی بترسیم مبادا مَشتی قشمشن با این همه دروغ حکومت که جلوی چشم همه آدم میکشد و از روی آدمها با ماشین عبور میکند و گناهش را به گردن طرف مقابل میندازد گول بخورد و از جنبش ما بدش بیاید؟

خب بحران سیاسی چه هست؟
عدم وجود شناخت در سیاست (که از پیچیده ترین اعمال بشریست چرا که در سیاست، باطن پنهان میشود و حرفهایی زده میشود که همه به راحتی گول میخورن) باعث بوجود آمدن ملتی سطحی نگر شده است که نه متفکر درست و
حسابی عرضه میکنن و نه حرف هیچ کس روی دل کس دیگری آب میخورد و نه در نهایت کسی را قبول دارن
در اینجا بزرگترین مفسرهای ما افرادی هستن که صحبتهای یک سیاستمدار (بخوانید سیاستباز) مثل اوباما را مو به مو تکرار میکنن
عدم شناخت سیاسی در ایران باعث شده که نه استراتژی و نه تاکتیک معلوم نباشد مثلاٌ همین جنبش سبز خودمان نمیداند به چه مسائلی بیشتر بایستی بپردازد و از چه مسائلی چشم پوشی کند
و این سطحی نگری کار را به جایی رسانده است که هر گونه جدا دیدن باطن از زبان سیاستمداران را یک توهم میداند و از آن بدتردر اینجا سطحی نگری عین روشنفکری شده است و همه نوع غیر سطحی نگری عین حماقت (البته دایی جان ناپلئون هم داریم که برای بزرگ کردن خود توطئه قدرتهای بزرگ را در کشورمان به لودگی کشاند)

ــــــــــــــــــ
آیا قدرتهای بزرگ در سیاست داخلی ما واقعاٌ نقشی ندارن و اگر از همین رژیم حمایت کنن و یا از دگرگونی رژیم به راستی حمایت نکنن که نمیکنن چگونه این ملت هزار پاره و بدون اتحاد میتواند با هزینه کمتری به سمت رهایی برود؟

برای مردم این کره خاکی اصلاٌ عجیب نیست که جنگهای امپراطوری و فرمانروایان، هزاران سال از تاریخ را پر کرده و همینطور تا همین 70 سال پیش کشورهای بزرگ سایر کشورها را مستعمره میکردن ولی حالا چه شده که ظرف مدت کوتاهی نسبت به تاریخ، نفوذ قدرتهای بزرگ به کلی توهم پنداشته میشود؟ آنهم در شرایطی که دهکده کوچک جهانی بیش از همه سالها مفهوم پیدا کرده و همه ملتها از فعالیتهای علمی و صنعتی کشورهای بزرگ نفع میبرن و بایستی برای آنها هم حقی قائل بود که اگر نشویم در پشت پرده ها خود میگیرن و آنهم در حالیکه مردمانی مانند ما ایرانی ها واقعاٌ صاحب مملکت خود نیستیم و نمیدانیم و نمیتوانیم برای منافع ملی خود تصمیم بگیریم

از این همه روشنفکر اگر بپرسیم که منافع این دیکتاتوری ویران کننده کشور که مطمئناٌ وابسته هست به چه کشورهایی میرسد و اینها پشت پرده با چه کسانی فالوده میخورن؟

آنها نام چین و روسیه و ونزوئلا و کره شمالی را میاورن
و اگر بپرسیم چه کسانی دشمن اینها هستن هم حتماٌ نام کشورهای قطب اول که آمریکا و انگلیس و اروپا باشد را میاورن
و این دقیقاٌ ظاهری هست که هر آدم بی بصیرتی هم میتواند در این اوضاع و احوال بشنود
ولی آیا واقعاٌ سیاست جهانی پشت و رو ندارد؟
منافع جنگ ایران و عراق را چه کشوری بیشتر برده است؟
کدام کشور، عراق را اشغال کرده است و در آنجا نفوذ سیاسی و نظامی دارد؟
روشنفکران عزیز ما میگوین که این منافعی برای آمریکا و انگلیس ندارد و آنها در باتلاقی گیر کرده ن که راه فرار ندارن


به تصویر روبرو که تصویری از تابلویی ابریشمی کارهوشمندانه محمود همدانی از هنرمندان صاحب سبک ایرانیست نگاهی بیندازید http://www.mahmoudhamadani.com/

این دو مستطیل در صفحه رنگی تفاوت انرژی موجود در خاورمیانه و کل کره خاکی را تا بیش از ده سال آینده نشان میدهد و وقتی که بدانیم زیربنای صنعت و ارزش افزوده دراقتصاد فعلی این کره خاکی همین انرژیست آنگاه به نقش حضور فیزیکی آمریکا و انگلیس در یکی از مهترین بخشهای خاورمیانه برای دهه های سرنوشت ساز اقتصادی آینده در حالیکه غول چین و هندوستان در حال بیدار شدن هستن بهتر پی خواهیم برد

از طرف دیگر این همه سیاستمدار اقتصادی در آمریکا، این همه آکادمی های بزرگ سیاسی در آنجا و مغزهای سیاسی که از همه کره خاکی در آمریکا جمع شده ن بیکار نمیشینن تا خامنه ای و یا ایرانی هزار پاره و بدون اتحاد که صاحب منافع ملی خود هم نیست در این زمانه ( که هرکسی دیر بجنبد باد کلاه او را خواهد برد) هر کاری که خواستن بکنن و اگر روشنفکران عزیزمان را در این خواب رها کنیم، نه تنها هزینه بسیاری همچنان به این مملکت وارد میشود بلکه معلوم نیست به کجا میرسیم؟؟؟ و آخر و عاقبت توهم شعار استقلال توسط احمقهای ضعیف محله اینست که به بردگی و بیچارگی کشیده میشون و نه اینکه ما احمق نبودیم و اینک به بردگی و بیچارگی کشیده نشدیم؟

این همه توضیح در این مورد داده شد که بدانیم ما بایستی برای قدرتهای بزرگ حقی قائل بشویم و اگر نشویم احمق هستیم و بایستی از الگوی پیشرفت در کنار همکاری مشخص و رو در رو مانند کره جنوبی با آنها استفاده کنیم تا پشت پرده دائم با دربارهای ناصرالدین شاهی مواجه نشویم
ـــــــــــــــــــ

نتیجه:

در بخش نتیجه بایستی گفت که ما همچان بسیاری از بحرانهای مهم دیگر که در جوامع امروزی در برخورد دو دنیای سنت و مدرنیته بوجود آمده را هم داریم ولی همین چهار بحران بالا نشان میدهد که وقوع نوع دیگری از دیکتاتوری خود خواسته پس از تشنجهای فراوان در فردای این مملکت دور از ذهن نیست ویکی از مهمترین دلایلی که همین امروز هم بسیاری از مخالفین حکومت در صحنه جضور ندارن همین چشم اندازبدون امید باشد

داشتن تئوری ایران آباد میتواند هم متحد کننده باشد و هم از بین برنده قدرت حکومت

خب پس سرفصل عبور ایران به سرزمینی پایدار روشن میشود که همین هزینه انقلابی دیگر را از همین آغاز حرکت تا رسیدن به نتیجه پایین میاورد البته باید گفت که عمده افرادی که از بدی انقلاب مدیحه سرایی کرده و از خوبی اصلاحات شاهنامه سروده ن هم به بی نتیجگی اصلاحات در این مملکت هر چند خیلی دیر رسیده ن

1- ایرانیها به با ارزش ترین دوران خود در تاریخ رسیده ن که میخواهن دین و باورهای نهادینه شده را به امور شخصی محدود نماین،و بالاترین حد جوان تحصیل کرده و باسواد را هم دارن پس تکلیف خودمون را بایستی با سکولاریسم در جنبش انقلابیمون روشن کنیم

"منشور محبت"

2- اگر از جنگ داخلی واهمه داریم بینش سیاسی خود را عمق ببخشیم نه اینکه در افکار و اعتقادات درست خود عقب نشینی کنیم به عبارت دیگر مطمئن باشیم که این حکومت با پول میتواند بسیجی های قاتل و وحشی را اجیرکند نه با اعتقاد پس ما بطور مشخص اگر بر حکومت پیروز شویم و با کنترل بحرانهای فوق الذکر میتوانیم آینده ای بدون هرج و مرج را برای کشور رقم بزنیم، هیچ ایرانی حاضر به ایجاد جنگ داخلی نخواهد بود و اگر هم حاضر شود حتماٌ و حتماٌ پشت پرده به عوامل غیر ایرانی وابستگی دارد
بله درست است که ما میخواهیم جلوی دست و نفوذ مذهب و مذهبی ها را بعد از قرنها از ارکان اجتماعی بگیریم و به آنها حقوقی برابر و حقوقی اجتماعی نه آسمانی ببخشیم و این موضوع حتماٌ برای فرصت طلبان و احمقان مذهبی دردآور خواهد بود ولی پس از هزاران سال بایستی اینکار انجام شود پس درست به قضیه نگاه کنیم اینطرف حکومت اسلامی فعلی را داریم با میلیونها کثافت کاری و دزدی و جنایت و تقلب ......و آنطرف حکومت عرفی ای خواهیم داشت که بدون اینها میخواهد درصد مهمی از دموکراسی واقعی را به ارمغان بیاورد
پس کدام شخص مذهبی قادرست در ایران جنگ داخلی با این سیاهه فجیع راه بیندازد؟
پس برای یک موضوع واهی اعتبارزیادی قائل نشویم و مطمئن باشیم با سقوط این حکومت هم احمقها و هم فرصت طلبان مذهبی هم شکست خورده و ضعیف خواهن شد و مشکلات ما از جای دیگری بروز میکنن

3- با دروغگویی و سیاستبازی ایران را به سقوط میکشانیم و لیاقتمان از این حکومت بیشتر نخواهد بود
جنگ ایران با عراق درست نگاه کنیم در مدت هشت سال از یک جنگ بی نتیجه روزانه از صد نفر تا دویست نفر، قشر فعال و شجاع از همین جامعه، قربانی شدن ولی چرا ایران ما همچنان به این روز افتاده است؟ و این به جز هزینه های مادی فراوانی بود که نصیبمان شد و علت این هزینه ها هیچ چیز بجز دروغگویی و نداشتن بینش سیاسی نبوده است وما همچنان با پنهان شدن در پشت فرصت طلبی و دروغگویی حتی نمیتوانیم از قربانی ها و زندانی های جنبش رهایی بخش خود دفاع کنیم و همینطور خیلی راحت ایران با ملاهای حکومتی که در پی بمب اتمی هستن به جنگ داخلی و هزارپاره شدن کشور هم میرسیم بایستی در راه حقیقتهای خودمان ثابت قدم باشیم تا بتوانیم جلودارانمان را از کجروی باز بداریم بایستی با راستگویی و محبت به اتحاد برسیم و همه بفهمیم که پشت این همه دروغ که این حکومت و این مذهب درست کرده ن جز سیاهی وجود نخواهد داشت و اگر جوانان این مملکت دست از فرصت طلبی و دروغ در جنبش سبز بردارن میتوانن اینرا به کل کشور تعمیم دهن که مشخص شود هرکس پشت کدام سنگر سینه میزند، اینقدر به این چیزی که هستیم افتخار نکنیم که هیچ چیز نیست و راه پیشرفت کشور و شخصیت را با تغییر بدترین صفات بشری بر خود مبندیم

3- بحرانهای اجتماعی و قومیتهای ملی جایی هستن که مشکلات آینده این کشور را به وجود میاورن و ممکنست مذهبی ها هم تحت تاثیر بیگانگان آب را گلالود تر بکنن که از همین لحظه بایستی "منشورمحبت" به توسط تمامی افراد باشعور و صاحب نفوذان کشور در هر لایه ای که وجود دارن پایه گذاری شود
بندهای اساسی این منشوربرای جلوگیری از تبعیض قومی و عقیده ای وجنسیتی و سنی بایستی نگاشته شوند
تاکید بر فضایی که با هم دلی از ایران میتوان ساخت که البته در بین این همه آدمهای با ادعا کار بسیاردشواری خواهد بود
که برای از بین بردن ادعا ها بایستی دیدگاه سیاسی صحیح در جامعه ای با این همه جوان تحصیل کرده و مشتاق دانستن که از زور ناچاری از نبود آگاهی در خود فرو رفته ن را رواج داد بایستی منشور محبت قدرتمندی در دست داشته باشیم که به سرعت بتوانیم جلوی انحراف هر شخص و گروه را در هر زمان گرفت و اتحاد در کشور بوجود آوریم و مخالفین منشور محبت را که از ترس آینده این کشور از آخوند حکومتی حمایت میکنن را به حداقل رساند

4- بایستی هر چه سریعتر مبارزه سخت افزاری صرف را به عرصه های مبارزات نرم افزاری بکشانیم و به این مورد خوب دقت داشته باشیم:
پول: از مهمترین عوامل تعیین کننده هر حرکتی هست این پول به سخت افزار افسار گسیخته تقلیل پیدا میکند و مملکتی را به نابودی میکشاند و یا به نرم افزار- سخت افزار تبدیل میشود
گام اول: بایستی عوامل مهم و موثر را شناخت و برای منافع آنها در حالیکه کشور هم به پیشرفت برسد اقدام به تولید اندیشه های همکاری نمود ( که البته مطمئن باشیم اینبار مراجع آخوندی نخواهن بود)
- نبایستی مثل خمینی فکر کرد ابرقدرت هیچ غلطی نمیتواند بکند تا او را به بازی پنهان کشاند بلکه خیلی واضح به آنها گفت شما هم از این کشور حق میبرید مادامی که به آن و هموطنان آن خیانت نکنید و برای همین تفکر صحیح سیاسی نرم افزار تولید کنیم و با آنها دست دوستی و همکاری بدهیم تا نه از این حکومت حمایت پنهان بکنن و ایران را به بازی مرگ بفرستن و نه از سیاستبازان خطرناک بعدی
- در عرصه داخلی هم پول در مسیر صحیح حرکت مخالفتی به سرعت به دست خواهد آمد و سرمایه داران فراوانی وجود دارن که اگر یک جنبش با امید و رو به تحقق ایران آباد را بیابن حاضرن کمک نماین و همین میتواند طرفداران پولی حکومت را به سرعت فرور بریزد
- متخصصین اقتصادی بایستی بنشینن و اقتصاد ایران بدون آخوند را حالا با عشق خود و یا حتی با پولی که جنبش به دست خواهد آورد را ترسیم کنن و مطمئن باشیم که شکست این حکومت و موفقیت ایران فردا از نشان دادن چشم انداز اقتصادی واقعی بدون آخوند حکومتی که آیتمهای مثبت فراوانی هم خواهد داشت به دست میاید
- حقوق دانان ارکان یک حقوق مترقی و جامع نگر را به تصویر در بیاورن که تمامی گروه های اجتماعی در آن حد کافی امنیت را داشته باشن و باز هم بایستی تذکر داد در تبیین این حقوق نبایستی از احمقها و فرصت طلبان حکومتی واهمه ای داشت و بدانیم که آسایش بیش از 70 درصد را محکم کردن که به ایران پیشرفته فکر میکنن کار بسیار با ارزشتری هست تا اجازه تندروی را از 20 درصد گرفتن
و متخصصین و هنرمندان و فرهنگیان هم در این مسیر حرکتهای موثری میتوانن بکنن

و البته با این کار نقشهای اجتماعی بر سر جای خود بر میگردن و با همکاری بحران اجتماعی هم تا حد زیادی برطرف خواهد شد

"بحث و تبادل نظر در قالب منشور محبت و ایران مترقی"

5- با بحث و تبادل نظر، امید و سرزندگی و نشاط ررا که بزرگترین دشمن هر دیکتاتوری افسارگسیخته وبه ته خط رسیده ایست را زنده کنیم


"اختلاف سلیقه یا حماقت؟"

6- هرگونه اختلاف سلیقه و عقیده در ملیتی که تا پای خرابی وطن و از بین رفتن هموطنان میشود هیچ مفهومی به جز عقب ماندگی و حماقت ندارد که یا بایستی رهایش کنیم و یا در حماقت و عذاب و دربدری بمیریم

حرف من و حرف تو یکیست، ما ایرانی آزاد و آباد میخواهیم

۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

مذهبی های فرصت طلب میخواهن منتظری را کافی سال 57 بکنن!

مبادا دوباره ساکت بنشینیم و یک گروه که انقلاب 57 را به بیراهه کشاندن، دوم خرداد را از بین بردن اینبار جنبش سبز را به بیراهه بکشانن؟

آنهایی که در حال و هوای روزهای جنبش 57 بودن خوب میدانن که فضای مذهبی جریان داشت که آدمهای مخالف با مذهب هرچی هم که سیاسی بودن، قادر به کاری نبودن جز نشستن و به اخبار گوش کردن و خلاصه مذهبی ها و دولت فخیمه و آمریکا کردن آنچه را که نبایستی میکردن و وضع را به امروز رساندن

آیت الله منتظری در اینکه چندین دوره در زندگیش داشته ولی چون همیشه آخر و عاقبت یک کار و یک شخصیت مهم هست، او با عاقبتی مثبت در حافظه تاریخی باقی خواهد ماند گرچه در اینکه یکی از باعث و بانیهای اصلی وارد شدن بحث ولایت فقیه در قانون اساسی او بوده شکی نیست و در اینکه تحت یکسری جریانات و سلایق متفاوت، حکومت با خانواده او هم در افتاد هم شکی نیست و بعد هم در این که اختلاف سلیقه حکومت داری او و دقاعش از قربانی های اواخر جنگ تا امروز، از او یک فرد مبارز و ظلم ستیز ساخت هم شکی نیست

باز هم با اتفاقات عجیبی این مملکت را فرا گرفته و مذهبی ها عجیب به تکاپو افتاده و آزادیخواهان واقعی که غیر مذهبی هم هستن مجبور به سکوت و تماشای اخبار میشون
اینبار هم این ائتلاف چپهای مذهبی و مذهبی های دروغگوی آزادیخواه که در پس ظاهر خیر خواه خود از دروغگوترین افراد تاریخ ایران بوده ن با این خمینی بزرگ کردنشان به تکاپو افتاده ن
سازگارا که منتظری را پدر معنوی جنبش سبز میداند تا عبدالکریم سروش که او را مبارز حسینی قلمداد میکند و بگیرید و بروید تا هیهات فلک
واقعاٌ این وضع مشمئز کننده هست، چرا اینها دست از سرما بر نمیدارن و از هر کجا که کیش میشوند از یک سوراخ دیگر سر در میارن؟
امان از وقتی که غیر مذهبی ها استخوان در گلو همش نظاره گر باشن که اینها چگونه مردم را به رقص در میارن

منتظری به طور کلی فاقد آیتمهای یک اصلاح طلب حکومتی بود، او حتی روشنفکر چپی هم نبود وهمین موسوی ها و خاتمی ها در اوج درماندگیش دفاعی از او نکردن، مخالفتش با ولایت فقیه دلیل همسویی او با اینها نمیشود که محمد خاتمی در تمام 8 سال ریاست جمهوریش دفاع جانانه از ولایت فقیه میکرد و دائم از عمود خیمه نظام دم بر میآورد و همینطور میرحسین موسوی در زمان خلع او از قائم مقام رهبری تمام عیار در جبهه روح الله خمینی قرار داشت

اگربپرسیم که اسلام چگونه توانست انقلاب ایران را بدزدد؟ بایستی به نقش روشنفکرهای آن زمان دقت کرد که به راحتی یا گول خوردن یا احمق بودن، باید به نقش مراسم سوگواری برای آخوندی به نام کافی دقت کرد، بایستی به رژیم شاه نگاه کرد که فعالیت همه گروه ها را که نام اسلامی داشتن آزادانه تر از مابقی میگذاشت
آن زمان اسلام، رهایی بخش و پیشرفت دهنده تلقی میشد همین اسلامی که به خوبی و تمام و کمال اجرا شد و قوانینش در ایران رعایت شد و حجاب اجباری شد و مشروبات الکلی ممنوع شد و با هر جای دنیا به خاطر آن دوستی و دشمنی براه انداخته شد ولی وضعی درست شد که شاید هیچ خدایی دیگر به این خرابکاری و عقب ماندگی و دزدی و جنایتکاری هم نبوده است

ولی امروز هم یک گرایش دیگر اسلامی به عنوان رهایی بخش عنوان میشود و حسینعلی منتظری هم به عنوان یک الگوی او ارائه میشود حال اینکه همین منتظری با همه ظلم ستیزی با آن اسلامش چه نسبتی با یک جامعه امروزی با قوانین عادلانه میتواند داشته باشد؟ و اینکه با تبلیغات دوباره نوعی از اسلام سراسر جهل را براحتی در میان سکوت بخش بزرگی از جامعه حقنه میکنن و طرفدار درست میکنن


۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

هوشمندی ایرانیان باستان در گرامی داشت بلندترین شب!


جایی که تو سرما و بدون امکانات زیاد بشینی و منتظر نباشی که صبح بشه چون انسان از شب میتونه خیلی چیزها به دست بیاره، بخصوص وقتی که از ترس سرمای بیرون با محبت دور هم جمع بشه، شاید این نشون میده ایرانی عارفیه که در دام خرافات افتاده....
گرامی داشتن شب یلدا به عنوان بلندترین شب سال، نشان از هوشمندی ایرانیان باستان داره!

۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

بمب اتمی با فیوز بی کیفیت ساخت ایران ، جنگ اتمی با خود!

تایمزافشا کرده که جمهوری اسلامی چهار سال بر روی تولید فیوز بمب اتمی کار کرده است و چاشنی یا همان فیوز، مهمترین فاز تولید بمب اتمیست....
تصور کنید که اتمهایی هستن که نوترونهای اضافی در هسته دارن و اینها را از بقیه جدا میکنن و نام غنی سازی پیدا میکند و با پرتاب شدن این نوترونها به هسته های ناپایدار دیگر، واکنش زنجیره ای بوجود می آید و عظیم ترین انرژی حرارتی ساخته دست بشر آزاد میشود، پس وجود این فیوز برای این لازمست که اتمهای غنی شده منفجر شوند و واکنش زنجیره ای آغاز بشود:
1- فیوز بمب اتمی ساخت جمهوری اسلامی، مثل سایر کالاهای بدون کیفیت این مملکت، در منبع منفجر میشود و تفنگیست که از عقب شلیک شده بسیار خطرناکست، پس خود ملاهای حکومتی هم خوب میدانن که این فیوز از کشورهای قدرتمند باید برسد
2- به همین علت این افشا گری این معنی را دارد که وقتی جمهوری اسلامی صاحب بمب شد، کشورهای صاحب تکنولوژی نپرسن، کی داد؟ کی داد؟ من ندادم
3- پروژه اتمی ایران در پشت پرده خیمه شب بازی های سیاستبازان تا انتها میرود و سرنوشتی عجیب برای ایران و منطقه رقم میزند

۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

خمینی رسوا، جنبش سبز را در جهان رسوا میکند!

ای وای بر ما که پس از این همه هزینه دادن و قربانی دادن هنوز هم برای خمینی بخواهیم سینه ستبر کنیم
رادیکالیسم علیه جنبش سبز، قطعاٌ به ضرر حکومت تمام میشود
بعد از خیمه شب بازی حوزه های علمیه که برای پاره شدن یک عکس، ماتحت خود را هم پاره میکنن ولی برای قربانی شدن جوانهای این مرز و بوم دهان خود را هم باز نکردن این شائبه ایجاد شده که مبادا سران اصلاح طلب حکومتی بازداشت شوند و موضوع تا حد هاشمی رفسنجانی هم رسیده است

این اصلاح طلبان در زمان دولت داری خود طرفداران آرامش فعال بودن تا هزینه های فراوانی داده شود و هیچ کاری که انجام نمیشود که هیچ حتی اوضاع آینده به مراتب خراب تر از قبل هم بشود و همینطور اصلاحاتی را پیش بردن که نه تنها کک نر خامنه ای و سپاهش گزیده نشد بلکه قوی تر هم شد
البته در زمانهای قبل تر که نمیخواستن اصلاح طلبی کنن، تندروانه ترین کارهای جمهوری اسلامی را تا حد ارسال مواد منفجره به مکه خود همینها انجام داده ن

پس رادیکالیسم برای اینها نوعی اصلاح طلبی حکومتیست تا زور خود را بدهن و التماس بخرن
پس از تخریب خمینی در تلویزیون حکومت جمهوری اسلامی گمان نوعی رادیکالیسم میرود ولی بی گمان امروز هم این مملکت در آتش عدم قاطعیت حقیقت و سیاستبازی رهبران اسمی جنبش سبز در حال سوختن و هزینه بدون نتیجه مشخص دادنست
بهتر نیست به جای خمینی بر نیزه کردن با قاطعیت به فکر زندانیان سیاسی باشیم؟ اگر که ما قاطعیت نداریم از قربانیان جنبش خود حمایت قاطع بکنیم که اینگونه مانند زیدآبادی و بسیاری با نام و بی نام و نشان هزینه ندهن باک داریم که حکومت با خمینیش ما را قاطع نماید؟

امان از ما که برای مردم جهان هنوز هم خمینی بر ماه میکنیم، اینجاست که خمینی رسوا، جنبش سبز را هم رسوای خاص و عام میکند
و اما رادیکالیسم
رادیکالیسمی که جلوداری را از شاه سلطان حسین ها بگیرد نه تنها هزینه ساز نیست بلکه بسیار مفید هم خواهد بود
ما میترسیم که چی؟
فردا چه میخواهد بشود؟
ای کاش کار آخر را زودتر شروع میکردیم تا جوانهای به دردبخورمان بیشتر قربانی و زندانی کار نکرده نمیشدن
ای وای بر ما که پس از این همه هزینه دادن و قربانی دادن هنوز هم برای خمینی بخواهیم سینه ستبر کنیم
ای وای بر ما که حقیقتهاینان پشت این همه سیاستبازی دروغگویان حکومتی و اصلاح طلبی گم شده

یادمان باشد مرگ یکبار شیون هم یکبار نه شیون هر روزه برای مرگ هر روزه....

۱۳۸۸ آذر ۲۱, شنبه

مردم ایران چقدر سیاستباز شدن؟!

اگرمیبینیم عمده حاکمیت نظامی ایران به هیچ دین و مذهبی به جز برای رسیدن به قدرت و پول پایبند نیستن، یعنی با سیاستبازی سالهاست این مملکت و مردم آنرا به آتش کشیده ن
اگر میبینیم که به واسطه خمینیست هم مملکت ما نابود شده و هم دیروز و امروز و حتی آینده ما و هنوز هم اصلاح طلبان حکومتی هستن که صرفاٌ برای سیاست بازی از خمینی آنچنان دفاع میکنن که از مقدساتشان
و اگر میبینیم امروز از ما میخواهن که به دفاع از همین خمینی به خاطر سیاست بازی بپردازیم
فقط این سوال را جواب بدیم که به چه قیمتی و برای چه حقیقتهای عیان را اینگونه زیر پا میگذاریم؟
بدون حقیقت و با ملتی سیاستباز فردا به کجا خواهیم رسید امروز که از بین رفته است؟

تبلیغات چی سیاستبازان و قدرتهای بزرگ یا مدافعان حقوق بشر؟

به بهانه روز حقوق بشر در 61 سال پیش:
این حقوق بشر که دائم از آن دم میزنن هنوز به هیچ وجه در عمده جاهای این کره خاکی اجرا نمیشه
:
1- کشورهایی مدافع حقوق بشر هستن که تا ده سال قبلش هیچ تعجبی نداشت که بیشترین لطمه را به حقوق بشر زده باشن
2- حقوق بشر در زیر چنگال اعتقادات، فرهنگها، سنتها و حاکمیتهای ملی به راحتی زیر پا گذاشته میشود
3- در آفریقا هنوز هم آدمها را میدزدن و به بردگی کشانده و خانه ها را خراب میکنن و از بردگی های پنهان که دیکتاتوریها میسازن، از دخترهایی که میدزدن و میفروشن هم که نشانه های زیادی هنوز هم هست
4- اسلام میگوبد هر مسلمانی که از اعتقاد اسلام بیرون برود مرتدست و لایق مردن و حقوق این خدایان آلت دست هنوز هم جای حقوق بشر را گرفته است
ووووو
پس آنانکه مدافع حقوق بشر هستن ولی زیر پرچم کشورهای قدرتمند و حتی سازمان ملل سنگ به سینه میکوبن مثل الهه هیکس، معلوم نیست تبلیغات چی سیاستبازی هستن یا واقعاٌ مدافع حقوق انسانی بشر

۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

حکومت در برابر بیانیه ارتش علیه سپاه چه میتواند بکند؟

1- به نیروهای ارتشی فشار بیاورد تا آنها مجبور بشن با صراحت، حمایت خود را از حکومت اعلام کنن
2- دست به پاکسازی ده ها باره بزند
3- بی تفاوت باشد

هر سه اینها آب را به جوی قبلی بر نمیگرداند، یعنی چه این بیانیه توسط عده ای از قدرتمندان ارتشی نوشته شده باشد و چه نه و چه جتی یک بازی سیاسی باشد دیگر، به نوعی ارتش را تلنگر زده است و اینرا هم بایستی بدانیم که ارتش به هیچ وجه مدال شجاعت خود را نمیدهد و مدال سرسپردگی حکومت نظامی را بگیرد که با سپاه - دولتش عملاٌ او را از گردونه ارزش خارج کرده است

اگر اتفاق اول هم بیفتد این خود بخود انگولک کردن نیروی بیتفاوت سیاسی خواهد بود

خب ما عملاٌ با ارتشی روبرو هسستیم که سران قدرتمند آن بازنشسته شده و مابقی هم فاقد قدرت متناسب با شغل خود هستن
در ضمن واژه "چان برکفان" بسیار تحریک کننده بوده و یک جورایی بوی کودتا علیه حکومت نظامی میدهد
از این واژه تحریک آمیز گذشته، متن بیانیه بسیار هوشیارانه نگاشته شده است

خب سوال اینست که اگر این بیانیه توسط عده ای از صاحب نفوذان ارتش نوشته شده باشد چه اتفاقی خواهد افتاد؟
بدبینی در حکومت ایجاد میکند و در ارکان نظامی کشور خلل وارد میکند
و حکومت سعی میکند با دو روش تهدید و تشویق به این بخش بیشتر اهمیت بدهد
که هر دوی اینها خیلی ساده نیستن
(یک سرباز به خودش یاد میده از مافوقش فرمان بگیره یک فرمانده ارشد از فرمانده کل قوایی فرمان خواهد گرفت که هم مقامش غصبیه و هم به شدت بین نیروها تمایز قائل میشه)

شمارش معکوس عمر حکومت: شجاعت در ارتش زیر تیغ!

وقتی که خشونت هم نتونه جلوی اعتراضها را بگیره
و از همه مهمتر وقتی چکمه نظامی نتونه خودش را کنترل کنه و ارتشی های زیر تیغ به صراحت خط حکومت و مردم را از همه جدا کنن و خود را مدافع مردم نه حکومت نشون بدن
شمارش معکوس عمر حکومت شروع شده

نشانه های اشغال نظامی کشور از همه جا پایین میریزه و شجاعت هر نوع اشغال نظامی را به سرعت از بین میبره:

سپاه پاسدارانی که در عرصه های مهم اقتصادی فعاله، در شغل ها و پستهای مهم دولتی نقش داره و به خود میباله که در سرکوب مردم هم خیلی فعالانه دخالت داره را در کنار رهبری دینی داریم که مشروعیتش را به کلی از دست داده
از میثاقهای آیت الله خمینی دیگه خبری نیست، بسیاری از افرادی که خود میگوین در انقلاب اسلامی نقش داشته ن یا به خارج پناه برده و یا در حبس و انزوا قرار دارن و ما را با این طفیلی خود تنها گذاشته ن
وقتی تلویزیون جمهوری اسلامی حال به هر قصد و غرضی با صراحت خود بر تخریب روح الله تاکید دارد
وقتی عمده مردم ایران نماز هم نمیخونن چه برسه به ولایت فقیه بخوان توجهی داشته باشن
وقتی مملکتی بیشترین جوان را داشته باشه و جوانها با حکومت آن سازگاری نداشته باشن
و


یادمون باشه که آنقدر امیدوار و همدل باشیم که کوه ها را هم بتونیم تکون بدیم


و اما بدونیم اونچه باعث دووم این حکومت شده و میشه، همکاری کشورهای قدرتمند با این حکومته ....بهتره خودمون را گول نزنیم و نشون بدیم همه چیز را میفهمیم تا آنرا هم بی اثر کنیم
اجلاس سران 8 کشور صنعتی بود، اروپایی ها جنبش سبز را به شدت تشویق میکردن و به محض اینکه باراک اوباما پایش به جلسه کشیده شد، به بهانه نیروی اتمی حکومت ایران را حتی محکوم هم نکردن و گفتن که صبر ما دیگه تموم شده و اولتیماتوم چند ماهه صادر کرد، چی شد؟ هیچی سه ماه بعد از اولتیماتوم آنها حکومت اسلامی بیش از گذشته گردن کشی میکند، آنها چه کردن؟

فرق زبون بازی را که اوباما در زمان تحویل گرفتن جایزه صلح نوبل بدون هیچ هزینه و تضمینی از جنبش ایرانیان دفاع میکنه که یک کار بسیار عادی برای دریافت جایزه هست با بیانیه ارتش ایران که با همه بگیر و ببندها و پاکسازی ها در زیر تیغ سرود آزادی میخونه را بشناسیم
اینها لایق بزرگترین جایزه ها هستن، دوستشون داریم و به ارتش خود احترام میگذاریم در نقطه مقابلی که از سپاهیان ولایت فقیه انزجار داریم و به زودی در زباله دان تاریخ تا ابد از بین رفته خواهیم دیدشان.....

۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

دستورالعمل سرکوب حکومت در این شرایط و راه های مقابله


1- تا حد ممکن کمتر کردن خشونتهای جلوی صحنه، یعنی فعلاٌ از تیراندازی مستقیم بایستی خودداری کنن

2- افزایش دامنه ترس با نمایش خشونت پشت صحنه:
الف- دستگیری وبازداشت گسترده افرادی که درجامعه و بخصوص دانشگاه ها نقش راهبردی دارن یا به اصطلاح سرنترس تری دارن
ب- نمایش خشونت و در صورت ترس از قدرت اعتراضات در آینده، قربانی گرفتن از هر مرحله حرکتهای اعتراضی


3-میرحسین موسوی و مهدی کروبی و حتی فائزه هاشمی هم در شلوغی های اخیر شرکت داشتن، حرکت بعدی سرکوب مخالفین درون نظامش هست بطوری که براشون خطری نداشته باشه، حال این خطرها چی هستن؟
الف- برخورد با اصلاح طلبان حکومتی و هاشمی رفسنجانی وضعیت کجدار و نریز فعلی را به شدت رادیکال میکنه
ب- این برخورد، باعث میشه که رهبری جنبش سبز به اپوزیسیون خارج از حاکمیت برسه
ج- این برخورد، حکومت داری را به شدت براشون مشکل میشه

پس دستورالعمل سرکوب برای حکومت از این بابت خیلی سخت تره واین برخورد فقط بایستی آنها را از فعال بودن بیرون بیاره، برای اینکار میشه برخورد غیر مستقیم را در دسترس قرار داد
الف- برخورد اطلاعاتی به طوری که نقاط ضعف آنها را برجسته کنن و از طریق نهادهای به ظاهربی طرف مثل مجلس باهاشون در بیفتن
ب- برخورد خانوادگی به طوری که منفعل و دلسرد بشن از همون دست کارهایی که این حکومت با حسینعلی منتظری هم کرده
ج- از لحاظ اقتصادی، حکومت را از تک قطبی بودن خلاص کنن

4- بایستی با قدرتهای بزرگ بیش از پیش کنار بیان و معنی این بند اینه که به زد و بست پشت پرده ادامه بدن
الف- یکیش همین موضوع اتمیه که بایستی تا ته خط ادامه بدن
ب- از پیوند خود با ابرقدرتها برای نمایش قدرت در بین دوستان سابق استفاده کنن

5- سرکوب و اقتصاد
وضعیت کشور از لحاظ اقتصادی موقعیت خطرناکی را نشون میده وبه هرشکل سرکوب اقتصادی تا حالا به نحوی شکل گرفته که اکثریت مردم زیاد توانایی تکون خوردن زیر بار مشکلات را ندارن چه برسه بخوان با حکومت هم مقابله کنن
در حال حاضر هر کسی را بازداشت میکنن بایستی چندین گونه بارمالی را تحمل کنه، طوریکه پس از خلاصی دیگه قادر نیست به تحرک گذشته ادامه بده
از طرف دیگه وضعیت خراب اقتصاد، خودش باعث ایجاد مخالفت و انفجار در مملکت میشه ومطمئن باشیم که اگه مردم با حکومت غاصب همکاری نمیکردن پس از انتخابات به سر زمین میخورد و تا این لحظه همکاری وجود داشته و در مورد این موضوع و اینکه حکومت چه کارهایی در اقتصاد انجام داده که این همکاری بر لبه باریکی باقی مونده بایستی بیشتر دقت کرد .....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اما چه بایستی کرد؟
برای گذر ایران و ایرانی از این شرایط بغرنج امروز این راه ها وجود داره که:
الف- بایستی هزینه سرکوب را برای خود پایین ببریم:
ردپا نذاشتن در مخالفت و دیگه قهرمان بازی نکردن
نباید اینها از ناحیه فرد مشخصی احساس خطر بکنن که با درگیر کردن او در زنجیره سرکوب، تابلوی ترس با او بر پا کنن پس:
1- عدم شاخص بودن میتونه به هرکسی کمک کنه تو این فضا با هزینه کمتری برای خود مخالفت بکنه، پس زمان قهرمان بازی نیست
2- کمک به خود و دیگران برای اینکه به دام بازداشت وحتی المقدور زنجیره سرکوب نیفتن
3- پس از بازداشت بهترین شاخص برای کمک کردن به خود، نمایش نا امیدی و اقتصاد ضعیف میتونه باشه، به عبارت دیگه پس از بازداشت هم نبایستی به فکر شاخص بودن و قهرمان پردازی بود و اینرا بدونیم امروز دیگه مثل چند ماه پیش زمان خشونتهای کور برای حکومت نیست و اونها به فکر سرشاخه ها هستن، پس از بازداشت به هیچ وجه حتی اگه خیلی هم افسردگی وجود داشت نبایستی خود را به دام آنها انداخت

ب- بایستی هزینه سرکوب را برای حکومت بالا برد:
چون حکومت میدونه الان زمان خشونت کور نیست و بایستی خیلی حساب شده به سرکوبگری بپردازه بایستی حساب و کتاب او را به هم زد
1- بایستی با حرکت درست و دور ریختن اشتباهات فاحش نشاط و امید را در جامعه بالا برد
2- تعصبات کورکورانه را کنار گذاشت و گفتمان محبت بین گروه های مخالف حکومت برقرار کرد
3-قهرمانهای پنهانی و با ارزش، خیلی بی سروصدا به وضعیت مالی افرادی که به هر ترتیب قربونی این جنایتها بیپردازن
4- بحثهای سیاسی در همه عرصه ها رایج بشه که ایران بدون حکومت آخوندی را به نمایش بگذارن که به این شدیداٌ نیاز هست، آخوند حکومتی زمان زیادی تو ایران نخواهد داشت
5- افراد خود فروخته و خشن در خانواده ها شناسایی بشن و حتی طرد بشن، بایستی نشون داد که این حکومت عمر زیادی نداره ودو حالت قابل تصوره یا یک بدبختی دیگه مثل عراق و افغانستان و یا ایرانی که شایسته ترین در کل منطقه خواهد بود، هر احمق پول پرستی هم میتونه بخاطر تفاوت فراواون بین ایندو یک کمی از خودگذشتگی کنه و پول دزدی را کمتر بخوره ومطمئن باشه اون مملکت خراب به کسی اجازه میده از ثروت دزدی هم استفاده ای ببره
وووو

یکشنبه 9 مرداد 1384 سایت گویا

سرکوب عادی، سرکوب ويژه و سرکوب فوق العاده، بهزاد درستي

جمعه 24 تیر 1384 سایت گویا

هزینه ی سرکوب را افزایش دهیم، بهزاد درستي





رویش دموکراسی در دیکتاتوری مبارک باد!
















بعد از انتخابات و راه پیمایی های میلیونی 25 خرداد، رفته رفته مهمترین وجه دموکراسی که همان، نوعی تحمل جریان های مخالفه داره به حکومت دیکتاتوری ولی فقیه اضافه میشه
به عبارت دیگه برخلاف سابق که هر نوع اعتراض و مخالفتی یک جریان غیر نرمال و غیر قابل تحمل برای حکومت بود اینک داره براشون عادی میشه
و اما از خاصیتهای این موضوع:
یکیش این که شدت برخوردها کمتر میشه و به همون اندازه ترس مخالفت هم کمتر
و همینطور طراوت جنبش تا حصول نتیجه حفظ میشه
وقایع غیر قابل پیش بینی و جریانهای رو به جلو به وجود خواهن آمد

(عکس اول 16 آذر 85 و منبع عکس نامعلوم در http://forum.iranproud.com/tzahrat-mylyony-jnbsh-sbz-16-azr-t304826p3.html)
(عکس دوم 16 آذر 88 بی بی سی فارسی )



۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

زیدآبادی ها زندگی میکارن


چشمامونو باز میکنیم و یک دنیا جریان میبینیم

فکر میکنی دنیا را میبنیم؟

نه نه، فقط جریان میبینیم
همه چیزا دارن میرن، روی جریان روی سیل یا رودخونه
ولی درد بی درمون ماها را ببین اینجا را داره طوفان میبره
همه چیز ما را طوفان میبره
شل وا بدیم، اونجایی میریم که عربه هم نی میندازه
اگه وایسیم ومقاومت کنیم چی؟

توی طوفان ایستادن، هنره ولی زندگی نیست!
گرچه عده ای هنرمندترن و حرکت هم میکنن، جلو هم میرن
زیدآبادی ها را نگاه کنیم!
اینها که هم مقاومت میکنن و هم آگاهی دارن و هم حسن نیت چقدر دوست داشتنیه وجود این افراد تو این فضای طوفانی!

بیایید آرزو کنیم که این طوفان ایست کنه
فقط آرزو کنیم؟
نه نه بیایید قدرت به دست بادکاران ندهیم
مگه همونها نیستن که طوفان درو میکنن؟
چه موقع ما هم زندگی میکاریم و طوفان درو نمیکنیم؟


۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

داستان زرنگهایی که خنگ از دنیا میرن!


قصه زرنگی کردن همیشه به جایی ختم میشه که یک نفر خودش را از بقیه جدا میکنه تا بتونه حق بیشتری به دست بیاره و
بزرگترین مشکل ایرانیهای موثرهمینه که چون باهوشن و زرنگی را مقابل با خنگی میدونن خودشون را از بقیه جدا میکنن و با جمع کردن فشنگ از تن هموطنهای بدبخت و کشته شده خود، پول به جیب میزنن


یکی نبود یکی نبود، قصه نبود، زور زدن بیخودی بود!

ولی مشکل این هوش خنگ و نوک دماغ بین اینه که نمیفهمه با زدن ریشه خود نمیشه به حق خود رسید و وقتی میفهمن که صبح اجلشون دمیده .... که یکی دیگه پیداش شده تا فشنگ تنشون را در بیاره و بفروشه ولی دیگه کاراز کار گذشته
و اینه داستان زرنگهایی که خنگ از دنیا میرن
ــــــــــــــــــــ

یکی بود یکی نبود...
یکی بود اما تنها نبود...
یکی خودش نبود اما تنها هم نبود...
تو این جنگلِ، وقتی همه قصه هاست سربودن و نبودن...
میدونید ما چی بودیم؟


بعد از حمله اسلام و شکست ایران، ایرانی زرنگ در زمامداران رخنه کرد و اسلام را بومی کرد

عده ای میگن: ایرونی .. و مسلمون؟
عده ای هم که میگن: مسلمون... وایرونی؟
بقیه هم هر چی میخوان بذار بگن، واسه خود و عمه جوناشون میگن...


ای بابا!
ما که آخرش نفهمیدیم چی بودیم، شما هم نخواهید فهمید بی خیال ...
دو بیگانه، هم آغوشی؟ حاصلش عشق نبود ....
بچه ای به کارنبود، کشته ازهر دو تا بود...

ولی هنوز هم که هنوزه از اسلام بومی ایرانی خبری نیست و خیلی ساده باید گفت که یک هموطن مسلمون دو آتیشه، ایرانی نیست و یک هموطن ایرانی دو آتیشه هم مسلمون نیست و اگه یک آتیش از هر کدوم کم کنیم تا با هم پیوند بخورن نتیجش یک انسان بی اصالت و هشت اندر هفتی میشه که با باد جابجا میشه برای اینکه اینرا بهتر بفهمیم بایستی به اعراب نگاه کنیم که چگونه پیوندی بین اعتقادشون و ملیتشون برقراره و وقتی ما در این مورد بایستی حسرت اونها را بخوریم که تازه میفهمیم چقدر خاک بر سر شدیم با همه زرنگیمون

آری هموطن!
یکی نبود یکی نبود قصه نبود، زور زدن بیخودی بود!

تو این بیخودی بازار، هر کسی زور میزنه زور میزنه یا که ارزن میون تور میزنه...
آخرش برنده اون میشه یا که ایرون یا مسلمون بفروشه...
ما هم با چشمهای باز و هزار شر و لجن... منتظرنشستیم تا به یه عده باج بدیم...
حرفهای یه مشت خنگ و آلت دست... یه مشت خودفروش و ایستاده به سر...
میشه بی چون و چرا فرهنگ ما، جرعت حرف زدن هم که نداریم ...
چون که حق.... تو مشت خنگ جانی بود

آخ آخ آخ!
امون از این دو تا که با هم جفت و جور بشن، میگن حرکت تو کشورهای دیکتاتوری مثل حرکت ماشین با ترمز دستی بالاست ولی حرکت تو کشورهایی که خنگها دستشون تفنگ گرفتن و میکشن مثل با سر تو دره رفتنه کاش ترمز دستی بالا بود...
یعنی هرچی که هست سقوطه و از طنزهای گریه آور و تاریخی این کشور هم یکیش همینه که خنگها، ادعای زرنگی هم دارن و به الگوی دیگران هم تبدیل میشن


ولی میدونید ماها چی نبودیم؟
من و تو هر چی بودیم، خنگ نبودیم....
گرچه معلوم نشد که چی بودیم ..
.ولی از بس که زرنگ بودیم:
من و تو "ما" نبودیم

(منبع عکس روی خودش ذکر شده)

۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

این خدا احمق ترین موجودی که در طبیعت زاده شده!


-پای این خدا در مورد سکس کشیشها و راهبه ها وسطه، در واقع اونا سکسشون که یک موهبت طبیعیه را دادن و خدا را خریدن تا بعضی هاشون به بچه ها دست درازی کنن و بیشترشون تو دروغ زندگی کنن و البته بزرگترین پا درمیونی سکسی خدا در قضیه مادر مقدس بوده
- پای این خدا در هموار کردن تمایلات سکسی محمد پیامبر اسلام هم وسط بوده و اینرا یکی از زنهای او هم گفته و البته آیات قرآن در مورد زنهای محمد زیاد دخالت داره ولی یکی دیگه از پادرمیونی های مرتبط با سکس خدا هم در مورد عایشه پیش آمده
- پای این خدا درمسائل سکسی هندو و حتی بودا و جینین ها و زرتشت و کاستهای کم و زیاد ( اختلاف طبقاتی) اونها هم وسطه
- پای این خدا در مورد تمایلات سکسی کلیه کاهنهای بزرگ بت خانه ها هم وسط بوده
- پای این خدا در جمع آوری پول همیشه و همیشه وسط بوده و هست
- پای این خدا بیخودی در حکومت نظامی جمهوری اسلامی که خود را تنها نماینده خدا بر روی زمین میدونه هم وسطه که نحوه اداره کشورش با حکومتهای کمونیستی که از اصل مخالف خدا بودن و هستن، هیچ فرقی نداره به جز اینکه آزادی ها در اینچا به مراتب کمتره و فساد به مراتب بیشتر، چون حکومتهای کمونیستی - سوسیالیستی به قدرت افکار خودشون ایمان داشتن و دارن و در جهت نمایش این ارزش گاهی کارهایی هم کرده و میکنن ولی این حکومت نظامی تقلبی فقیه هیچ اعتقادی به هیچ چیز به جز قدرت و پول نداره
- پای این خدا در هر چی افکار عقب مونده و خشن و وحشی و فرهنگهای زورگو و ضد بشری هم هست کاملاٌ وسطه
و...

پس ای خاک بر سر این خدای آلت دست!
این خدا نیازی به هیچ گونه دفاعی که نداره تازه بهتره ریخت هر چی آلت دست قدرت و ریاکاریه هم از بین بره تا انسانیت و زندگی تازه مفهوم پیدا کنه، راستی چرا فکر میکنیم خدایی خارج از این همه یاوه چند هزار ساله که ساخته شده ی دست جهالته وجود نداره؟ چرا خدایی وجود نداره چون که فقط بایستی خودمون برای کثافتکاری هامون بسازیمش؟ یا برای اینکه خدای حقیقی جهان هستی با علم و تکامل و حقوق و لذت و آزادی مسئولانه مخالفت داره؟ چه تفاوتی بین یک خدای آلت دست معتقد و یک بی اعتقاد به کل حقیقت جهان هستی وجود داره یکیشون از اینطرف پشت بوم افتادن پایین یکیشون از ترس اونقدر عقب به عقب رفتن که از اون طرف پایین افتادن
یعنی آتئیست ها هم پشت سکه این خدای آلت دست هستن و به همین خاطر نمیتونن این را از بین ببرن

نخیر نه تنها بشر به هیچ جا نمیرسه بلکه مای بدبخت که تو این خدا ذوب شدیم که اصلا و ابدا بجز بدبختی به جایی نمیرسیم و نرسیدیم و اگه همین آش و کاسه باشه نمیرسیم حالا هی بگیم آی چماق کثافت که نه تنها باهاش تو سرمون زدن بلکه به ما فرو هم کردن
اینها طنزگریه آور تاریخی ما هستن که یکی به اسم این خدا میره به جوونها
تعرض میکنه و (بقول نوشته بابک داد) پدر یکی از همون جوونها میگه همین خدا انتقام او را خواهد گرفت

اشک ما که خشک شده و رک و راست باید گفت که کار به جایی رسیده و میرسه که میگیم بهتر بذار مسلمونها بمیرن برن پی کارشون که نمیفهمن از کجا چوب میخورن و مسلمونها هم میگن گور بابای مای کافر! بشه که اعتقاد به اسلام عزیزشون نداریم و این همون تفرقه ایه که این خدای آلت دست در طول تاریخ چند هزار ساله، ساخته و پرداخته و تونسته تا حالا به نفس کشیدن عقب مونده و ضد بشری خودش ادامه بده

پس نبایستی به این خدا اعتقاد داشت که کفره ولی اعتقاد به خدای حقیقی بی واسطه درون حقیقتهای جهان هستی نه نیاز به آخوند و کشیش و کاهن و موبد داره و نه اعتقادی به بدبخت کردن خود برای خریدن خدا
و پیروان خدای آلت دست مبادا به جز کیف کردن از موهبتهای نکبت این خدای آلت دست انتظار پاداش دیگه ای داشته باشید یعنی همین کاری که خامنه ای ها دارن میکنن و زمانی که بلخواهید خدای خود را از آلت دستی قدرت و بیماریهای سکسی و پول دربیارید تازه متوجه میشید چقدر به خدای بی واسطه جهان هستی در ارتباط هستید هرچد اسم اونرا خدا نذارید و حقیقت جهان هستی بگذارید

و بدونیم عمر این خدا حداکثر تا دو بیست- سی سال دیگه به سر میاد و عمرش به پای عمر کره زمین به اندازه یک مژه بر هم زدن زمین بیشتر نبوده و این هستی و حقیقتهاش به راه خود ادامه میدن


نقطه ای از ایران که پای هیچ کس تا حالا نرسیده!


بیخود نمیخواد بگردید، در کل عرصه حدود 1 میلیون و 650 هزار کیلومتر مربعی ایران نقطه ای وجود نداره که این حکومت آخوندی خرابکاری نکرده باشه
به عبارت دیگه اینها دره پاک باقی نذاشتن
و به عبارت بهتر بوی مشمئز کننده جنایت و دزدی و خیانت و وطن فروشی این ها، تا بالای ابرها هم رسیده

قرار گرفتن ایران در بین فاسدترین کشورهای دنیا را به مقام معظم رهبری تبریک میگوییم و به ملت ایران تسلیت.....

۱۳۸۸ آبان ۱۹, سه‌شنبه

۱۳۸۸ آبان ۱۴, پنجشنبه

"اوباما" بزرگ منشی یا مرداب سیاسی؟


دموکراسی به صدایی بسیار بلند از پایین تنه تبدیل شده، در افغانستان به خاطر برگذاری انتخابات کلی تبلیغات و هزینه و کشته میشه ولی تقلبهایی بزرگ هم صورت میگیره، چند ماه تو سر و کله همه میزنن و دست آخر به جای اینکه متقلبان محاکمه بشن به برنده بی منازع تبدیل میشن و دولت آمریکا هم با بزرگ منشی اینرا تائید میکنه و البته چند تا تذکر هم به برنده میده تا خوب بودنش ثابت بشه مردم افغانستان هم که با بزرگ منشی مثلاٌ نمی فهمن
در ایران انتخابات تبدیل به بزرگترین الگوی تقلب دموکراسی تبدیل میشه و بعد به معترضین همه جوره تعرض میشه، زندونی میشن و حتی جلوی چشم دوربین و مردم کشته میشن ولی اوباما از اول میگه که ما برنده انتخابات را قبول داریم بعد وقتی به جلسه سران 8 کشور صنعتی وارد میشه همه شانتاژ آنها که سفیرهامون را از ایران فرا میخونیم و سفیرهای ایران را اخراج میکنیم و ... یک مرتبه خاموش میشه و آنها حتی ایران را در این جنایت، محکوم هم نمیکنن و البته اوباما برای اینکه بزرگ منشی خود را نشون بده تذکری هم به مدعیان برنده بودن، میده، مردم ایران هم مثلاٌ نمیفهمن
در خود آمریکا این سمبل دموکراسی تنها دو گزینه مهم برای انتخابات وجود داره و این موج سهمگین دموکراسی! دو گزینه ای هم فقط تکیه بر دو گزینه داره 1- تبلیغات و 2- خراب کاریهای گروه مقابل، که بطور قطع هیچ کدوم دلیل برجستگی دموکراسی نمیشه و البته این بار برنده، اوبامایی هست که میخواد با همه دیکتاتورها دوستی داشته باشه، مردم آمریکا مثلاٌ نمیفهمن

به هر شکل حالا که جهان دموکراسی از جهان دیکتاتوری اینقدر انتقاد داره، چقدر خوبه به خاطر منافع سیاسی اینقدر بر روی اصول قطعی حقوق بشر پا نذاره، آنهم به توسط رئیس جمهور صلح نوبلی! به عبارت دیگه جهان غرب که خود را مهد عقلانیت در جهان میدونه و از دیوونه بازی بعضی ها انتقاد میکنه، خوب نیست خودش اینطور سوتی بده که هر دیوونه ای به سادگی بفهمه و از عاقل شدن فرار کنه ....
نتیجه:
سیاستمدارها همه را ... فرض میکنن که اینقدر خوبن!
(عکس از Capital Eye Blog)

۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

شعارمرگ بر آمریکا، از دیروز، امروز تا... فردا

دیروز

هیجان انقلاب، روزهای اپیدمی، روزهای همدلی، روزهای خود باوری، روزهای مهم بودن و روزهایی با پتانسیل تغییر
- حمله دیروز انقلابیهای ایران به سفارت آمریکا در آغاز یک عملیات چپ گرایانه بود
- حمله 13 آبان 58 به سفارت آمریکا بخاطر خشم از حمایت آمریکا از محمدرضا پهلوی بود
حمله و گروگانگیری 444 روزه 66آمریکایی یک نوع تخلیه عقده و حقارت ایرانی که در گذشته امپراطوری بوده بر علیه امپراطور فعلی کره زمین بود
- حمله به آمریکا به سمت حرکتی اسلام گرایانه حرکت کرد

امروز

- از چپ گرایی مخالف آمریکا فقط کوبا و ونزوئلا و کره شمالی باقی موندن
- از همه قدرت و هیجان ایرانی برای تغییر فقط یک آرزو باقی مونده که وضعمون از فلاکت امروز بدتر نشه
- مرگ بر آمریکای اسلام گرایانه در عده قلیلی از ایران باقی مونده که همچنان بر راس حکومت نشسته و از این شعار برای خود زندگی پیدا میکنن

پس تو این سفر مضحک، خطرناک و پر سر و صدا فقط اسلام گرایانی باقی موندن که حیاتشون خارج از خاک این کشور در طالبان و پناهگاه هایی از افغانستان باقی مونده

اگه ایرانی هزینه فراوونی برای شعار مرگ بر آمریکا داده... اگه اسمش قاطی تروریستهایی شده ...اگه جایی با ارزش و اعتبار در این کره خاکی پیدا نمیکنه و... بیاییم پاسخ این سوال مهم را پیدا کنیم که:

آیا آمریکا بیشتر هزینه این اسلام را داده یا ایران؟
آیا ایران بیشتر منافع این اسلام را برده یا آمریکا؟

حالا چرا بایستی ما که هزینه بسیاری دادیم هم دیروز و امروزمون و حتی فردامون را با اون فنا کردیم حتی بایستی "تاوان" هم پس بدیم؟
چرا تاوان این اسلام را عربستان و کشورهای عربی هم به اندازه ما پس نمبدن؟ چون که ضعیفیم؟ خب این اعراب هم قوی نیستن
تازه ایرانی ها تاوان مرگ بر آمریکا به خاطر اسلام را در عربستان هم با مراسم برائت از مشرکین در جمعه خونین 1366 پس دادن که 300 کشته، نزدیک به 700 زخمی و دزدیده شدن زنهای ایرانی، نتیجه آن بود

چون دیوونه ایم؟

فردا

جواب اینرا نبایستی فقط در این دیوونگی پیدا کرد
- هنوز هم چپی های الکی خوش تو این مملکت میخوان از آمریکا تاوان روشنفکری پس بگیرن؟
- هنوز هم میخواهیم انتقام حقارت خود را از قدرت بزرگی که مطمئناٌ در این بدبختی ما هم بی تاثیر نبوده، بگیریم؟
- هنوز هم میخواهیم با استکبار بزرگ بخاطر اسلام در بیفتیم؟

به هر شکل عمر شعار آخوندهای حکومتی و حتی خودشن به صلح خاورمیانه ربط پیدا کرده چون همون حرفی را میزنن که اسرائیل تاکنون زده، بعد از این صلح هم که هر دو کم خواهن آورد، باز حرف ایران و اسرائیل یکی خواهد بود؟

اگر شعار مرگ بر آمریکا در ایران سی ساله که شنیده میشه، دشمنی ایران با اعراب، تاریخی بسیار طولانی داره و اگه ما دیوونه ایم، افرادی هستن که از این دشمنی به نفع خود استفاده کنن..... به عبارت دیگه تا خاورمیانه مهمترین منبع انرژی کره زمینه و تا زمانی که دست و پاها را بر زمین گذاشته ایم و افراد را سجده کنیم، افرادی هستن که بر دوش ما بار بگذارن و تاوان هم بگیرن
یعنی از ضد بودن ایران و اسرائیل بر علیه اعراب برای ایجاد تعادل در این منبع انرژی،استفاده خواهد شد

۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

پس از قرنها آیا هنوز هم اسلام ایران را اشغال کرده؟


1)

- بیشتر مردم ایران مسلمون واز دوست داران امامهای شیعه هستن

- خاستگاه شیعه گری ایرانه

- در ایران قرنهاست عیدها و مراسم اسلام و روزهای شیعه به خوبی اجرا میشه و عمده تعطیلات رسمی کشور به اینها تعلق داشته و داره

- پناهگاه بسیاری از مردم گریزان از رنجهای سیاسی و اجتماعی، زیارتگاه های اسلامی - شیعی بوده ن
- تشابهات فرهنگی ایرانی با اسلام در آمیختگی و نزدیکی بسیاری پیدا کرده است
- رابطه اقتصاد و اعتقاد اسلامی مجرای ویژه ای پیدا کرده به طوری که عمده حاکمیتها و عمده بازاری های خودی یا به اسلام وابستگی مستقیم داشته یا ارادت داشته ن حتی اگه یهودی بودن

- قوانین مدنی ایران قرنهاست وابستگی به اسلام داره و کم و زیاد جریان داشته

و اصولاٌ خاستگاه اسلام و شیعه در ایران از دل جامعه بیرون اومده بسیار بیش از انگلستان و اعراب و حوزه های علمیه و...

2)
- اسلام در ایران به توسط شکست ایرانیان از اعراب بوجود آمد و رفته رفته به خاطر جنگ با حاکمیتهای عربی به شکلی خاص نهادینه شد
- بخش بزرگی از روشنگری ایرانیان در اسلام ستیزی جریان داشته و داره
- در زمان رضا پهلوی نوعی اسلام ستیزی نظامی بوجود آمد و ایران دوستی رواج پیدا کرد که به سرعت از بین رفت و محمدرضا پهلوی جایی در میان این دو برای خود دست و پا کرد که چون مصنوعی بود باز هم شکست خورد تا نوبت به جمهوی اسلامی رسیده که در آغاز اصلاٌ ایران را به کل فراموش کرد و تنها از اسلام ذکر آورد تا رفته رفته متوجه شد برای حکومت کردن بایستی گاهی از اون هم یادی بکنه که این هم به شدت مصنوعیه و کم کم به کلی ساقط خواهد شد

- در حکومت جمهوری اسلامی میشه گفت که هیچ کدوم از بزرگان هنری و فرهنگی اصیل از طریق تلویزیون حکومتی به خونه ها نیومدن_ درست مثل کشوری اشغال شده_

- بخشی از فرهنگ ایرانی و کل ملیت ایرانی بر خلاف بسیاری از کشورهای عربی، قبل از اسلام بوجود آمده و تراکم قومهای مختلف در زمانهای قبل از اسلام در کنارهم ایران را ساخته ن که بعد قرنها، اسلام هنوز هم تقابل با ایرانی بودن داره

- ما از خود بیگانه ایم، علی شریعتی سعی میکرد با اسلام و شیعه، ایرانی را با خود آشنا کنه و نتیجش دور شدن بیشتر ما شده و با ایرانی بودن هم به خود نزدیک نمیشیم چون وقتی میاییم تو کوچه و بازار خودمون هم نمیدونیم از کدوم ایران صحبت میکنیم

- و بسیاری طرفداران احمدی نژاد از تو پول در آمده ن یا معلوم نیست از کجای این جامعه به شدت جوون و شهرنشین پیدا شدن؟!

و اصولاٌ کشوری که منافع ملی خود را حفظ نکنه و به جاش به فکر منافع اسلامی باشه که به میلیاردها نفر دیگه هم تعلق داره، به فکر فلسطین و لبنان و یک زن محجبه در دادگاه آلمان باشه، یک کشور غیر مستقله و اگه پوتین نظامی با سرکوب بسیار گسترده در فرهنگ و جامعه و سیاست، حکومت کنه، اون کشور اشغال شده

3)
حالا جواب این سوال دشوار که آیا اسلام در حال حاضر ایران را اشغال کرده یا بدتر فرهنگی اشغال گر بوجود اومده؟

الف- کل ادیان و مسلکهای یاوه که تاریخ گذشته هستن کره زمین را اشغال کرده ن ولی این ایران بدبخته که بایستی تکلیفش را با یکی از سیاسی ترین ادیان و مذاهب روشن بکنه

ب- در حال حاضر براستی ایران توسط بخشی از فرهنگ خود اشغال نظامی شده

ج- نوگرایان دینی سعی دارن این مشکل را برطرف کنن ولی با دین همه چیز خواه و به شدت متصل به حکومت اسلام، نو گرایی کار دشواریه به طوری که دو اصل در کار این افراد دیده میشه 1) در نوگرایی آنها اول یک فرد بایستی از دایره اسلام بیرون بیاد و بعد با پذیرش فلسفه اونها به اسلام وارد بشه که نعل وارونه زدنه اگه کسی خارج بشه لزومی برای وارد شدن وجود نداره مگه بر اساس مصلحت جویی که با اصل و اساس حقیقت جویی مغایرت داره 2) کار این نوگرایان به جایی میرسه که برای جدا کردن آخوند از اون، اسم اسلام را میارن ولی خودش را نمیارن

پس پیدا کنید پرتقال فروش را

البته فکر نکنید انگلیسه...

پس در پاسخ این سوال دشوار باید گفت به شکل فعلی که همه چیز را میخوان از اسلام در بیارن و بس حتماٌ اسلام ایران را همچنان اشغال کرده و به شکل نوگرایی دینی هم نتیجه ای نخواهد داشت و فقط شکل سنتی قدیمی نه بنیادگرایی اون میتونه مشکل اسلام جامعه و ایران را تا حدی حل بکنه و نبایستی به فکر این بود که حتماٌ مدرنیزاسیون و اسلام را هم جهت کرد، افراد مدرن راه خود را بایستی برن و یا برگشت بکنن هر چیزی به جز این دوباره این کلاه فرهنگی را در ایران زنده میکنه

به شکل فعلی

۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

مکالمه ای در باب عملکرد میرحسن موسوی در جنبش سبز


.. میدونی، میرحسین موسوی تا چند سال دیگه موثر میشه؟

. یعنی چی؟

.. یعنی اینکه موسوی، چند سال دیگه تو سیاست به عنصری مهم تبدیله میشه

. یا حسین میر حسین

.. معمولاٌ کارکرد سیاست تو کشورهایی مثل ما چون به عوامل پیچیده ای بستگی داره، کند اثره ولی من فکر میکنم این شخص منفعل وقتی میتونه کاره ای بشه که آخوندهای حکومتی رفته باشن و وجود موسوی ها هم در اون روز و شرایط مضره

. چی داری میگی؟ واضح تر بگو

.. ما سه دسته سیاستمدار یا بزرگان سیاسی به شکل موثر داریم: 1- بازیگران خائن و دروغگو 2- بازیگران اشتباه کار 3- بازیگران بی خاصیت

. و 4- بازیگران کار درست ... البته اینو خوب اومدی که بازیگران بی خاصیت هم تو سیاست این مملکت موثرن، این خودش شد جوک!

.. خب ما از بزرگان سیاسی کاردرست و موثر خیلی کم داریم... شرایط امروز را نگاه کن مملکتی با امکانات بسیار با فرهنگی متناقض، عقب مونده، خرافاتی و ویرانگر و اوضاع هم که به شدت خرابه... حداقل تو فکر میکنی موسوی تو همین جنبش سبز خوب کار کرده؟

.آره خوب از بچه ها حمایت کرد و تا این لحظه هم خوب ایستادگی کرده

.. مگه نمیگیم او 20 میلیون رای داشته و مهدی کروبی هم 10 میلیون رای؟ و مگه جنبش سبزی به راه نیفتاده که ایستادگی کرده و بدون اینکه طلب زیادی داشته باشه هزینه هم داده؟

. ولی این جنبش طرفدار خشونت نیست و طرف مقابل هم از خشونت تا جایی که تونسته کم نذاشته، پس کار زیادی نمیشه کرد

.. خب که چی؟ طرفدار خشونت نباشی یعنی اینکه خودت را بی نتیجه به کام خشونت بکشونی؟ یا اینکه دلسردی بوجود بیاری؟ آخرش به کجا میرسه؟

. اگه افرادی مثل تو پیدا نشن که تفرقه درست کنن آخرش به نتیجه میرسه، ایرانی زیر بار ظلم نرفته، اینها که از مغول، سخت تر نیستن و جنبش سبز هم مقاومت میکنه تا انشاء الله به همین زودی ها به نتیجه میرسه، هر کاری نیاز به هزینه دادن داره و این هزینه ای که بایستی برای درست شدن این مملکت داد و دلسردی هم مربوط به افرادیه که هیچ وقت نخواستن کاری کنن فقط میان وسط و مانع حرکت میشن

.. وسط بحث، شعار تحویلم نده! خیلی سر راست بگو که موسوی چه کرده و این جنبش سبز به کجا میرسه؟

. گروهی متحد شده و این گروه قصد تسلیم شدن ندارن و مقاومت میکنن تا به نتیجه برسن، در ضمن این جنبش سبز نیازی به اینکه موسوی کاری بکنه نداره همینکه پشتش را خالی نکنه کافیه

.. بازم نمیفهمم

. تو نفهمی کاریت نمیشه کرد

.. بی شوخی یعنی جنبش سبز یک اعتقاده و بایستی باورش کرد و ربطی به فهمیدن نداره؟

. تا قبل از شهید و شکنجه و زندونی شدن عده ای از هموطنان عزیزمون جنبش سبز یک حرکت بود ولی امروز یک اعتقاده گرچه این اعتقاد را به خوبی میشه فهمید مگه خودت را به کوری زده باشی یا دور از جون تو از عوامل اونطرفی باشی!

.. قبول! منهم به این جنبش منهای برخی باورهای خطرناکش اعتقاد دارم ولی دوست دارم بفهمم تو چی داری میگی؟!

. 1- جنبش بدون خشونت 2- خواسته ای کاملا ٌمشخص: برکناری دولت کودتایی 3- فاقد نقش رهبری و نداشتن سر و ته 4- استفاده از فرصت برای نمایش مقاومت

.. درود و ممنون ولی صبر کن بایستی ریشه ای تر نگاه کنیم... جنبشهای سیاسی، حرکتهایی هماهنگ برای رسیدن به مقصود هستن و برای هماهنگی نیازمند 1- تبدیل مخالفت به خیزش 2- دیسیپلین مخالفت 3- ااستفاده از قدرت 4- هماهنگ کردن بخشها 5- ایجاد انگیزه برای پرداخت هزینه با حمایت پر توان و 6- نمایش آینده

. میدونم میخوای چی بگی ولی ادامه بده

.. موسوی به هیچ وجه از قدرتی استفاده نکرده و زور خودش را داده و التماس خریده
. درست صحبت کن!
.. ببین موسوی از روز اول جنبش سبز اومد و گفت که طرف مقابل فاقد صداقت و اخلاقه و بعد اومده و طرف ظالم عوضی را به اخلاقیات قسم داده که زندانیان را آزاد کن؛ اونها را شکنجه نکن ... بهشون تجاوز نکن و نکششون، این میشه زور را دادن و التماس خریدن، این آقا با اتحادش با کروبی میتونست با پتانسیل حداقل 30 میلیون نفر قدرتی به طرف مقابل نشون بده که او به التماس بیفته، میتونست از روز اول بگه من رئیس جمهورم و بره جلوی مجلس بشینه تا بازداشت بشه و اگر هم در اجباری قرار داشت که اینطوری ضعیف نشون داده بایستی از اولش به صراحت میگفت اینطوریبه نظر میرسه او از این جنبش استفاده کرده تا گروهش از حطر حذف در امون بمونن
. حرفها میزنی میدونی این چقدر هزینه داشت؟
.. تو حرفها میزنی، مگه خودت نمیگی باید هزینه داد؟ الان به کجا رسیدیم؟ به کجا میرسیم؟ این هزینه را باید داد و توی اون شلوغی به راحتی داده میشد اگر هماهنگی و قدرت و انگیزه وجود داشت، راستی راستی چتون شده؟ بهتر نیست بذاریم طبق معمول سیاستمدارها سرمون کلاه بذارن نه خودمون سر خودمون؟
. این مردم حاضر به اون هزینه نبودن، ندیدی شهرستانها را؟ ندیدی چطور میلیونها نفر شدن چند هزار نفر؟
.. مردم نبودن یا بزرگان سیاسیشون نبودن؟ زید آبادی و خیلی های دیگه، بسیاری از جوونهای بیگناه تو زندونن... فکر میکنی مردم به چه طریق حاضر شدن تا همین اندازه هم هزینه بدن؟ فکر میکنی اگه زندونی های سیاسی آزاد بشن چند درصدشون حاضرن برای این شکل حرکت دوباره هزینه بدن؟ خیلی متاسفم، خون تو سرم جوش میاد، آخه ما باید از کدوم طرف تو این رینگ کثافت ضربه بخوریم؟ از طرف مقابل یا از پشت سر؟ همین فکر که در نهاد بسیاری از ایرانیها وجود داره مانع بوجود آمدن اتحاد میشه و تبدیل مخالفت به خیزش به این آسونی ها هم نیست
.
.. موسوی فاقد دیسیپلین مخالفت هست، آخه چرا بایستی هزینه داد تا کثافت گذشته که ما را به امروز رسونده با ارزش بشه، تازه وجود موسوی ها بدون اعتراف صریح بر اشتباهات گذشته که او اینکار را نکرده و برعکس یکسره براش نوشابه باز میکنه باعث میشه که قدرتهای موثر این جهان خاکی به جای ایستادن پشت سر مردم برن پشت سر حکومت به ایستن، تفکر این آقا از عوامل اصلی گروگانگیری و اشغال سفارت آمریکا بوده، آیا او نبایستی با صراحت و جرعت از اینکار و این افکارها اعلام برائت میکرد؟ فکر میکنی این جنبش با حمایت نیروهای خارجی قوی از حکومت به کجا میرسه؟ اینطوری میشه از این مردم درمونده و گرفتار اتحاد درست کرد؟


.. ببینم برات سوال پیش نیومده که موسوی چرا اینقدر از گذشته دفاع میکنه؟
. چون میخواد بدون هزینه این جنبش را به سامون برسونه
.. بدون هزینه برای حکومت یا مردم؟ حکومت که در سرکوب این جنبش از هیچ چیز فروگذار نکرده و اگه خیلی هم شدید پیش نرفته برای اینه که میدونه وضعش بدتر میشه، میدونه اگه به غیر از این اصلاحات طلبان حکومتی جلودار حرکت جنبش سبز بودن نمیتونست به این راحتی اوضاع را به همین سرو سامون نسبی هم برسونه فقط همین و بس و اگه خیلی جلو بره این اتفاق میفته

.. موسوی قادر نیست بین نیروهای جنبش هماهنگی ایجاد کنه چون خودت با صراحت میگی این جنبش سر و ته نداره و جلوداری وجود نداره

.. پس نمیتونه انگیزه هم ایجاد کنه و امروز کار به جایی رسیده که عملکرد او در گذشته پیشکش بایستی بیاد عملکرد خودش را در همین چند ماه گذشته توضیح بده
. ببین همه ما میدونیم شرایط و حتی کاستی هایی وجود داشته و داره ولی امکانات را هم نبایستی نادیده گرفت او که چیزی در دست نداره
.. مملکت در یکی از بدترین حکومتهای نظامی تاریخه و چکمه فرهنگی داره حکومت میکنه معمولاٌ اینطور حکومتها با جنگ یا یک حرکت موثر از بین میرن و بس .... به نظر من طرز تفکر شما نه تنها دفاع از قربانی های جنبش سبز نیست که آنها را هزینه کردن در اشتباه کاری های بسیاریست که در تاریخ سیاسی این مملکت به وفور اتفاق افتاده ولی ما با محبت با همدیگه میتونیم از این گذرگاه بسیار خطرناک عبور کنیم و به آینده، امیدوارانه لبخند بزنیم ... وضعیت عراق و افغانستان نشون از عدم وجود این محبت ملی داره که به نفع قدرتها به جون خودشون افتادن
. و البته وضعیت خود ما هم نشون از عدم وجود این محبت داره

۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

با پخش موسیقی انتخابی در خانه، محبت را بازسازی کنیم



(مکالمه ای درباب موسیقی و محبت)

- ایرانی ها یتیمن
= آره از هر دو والدین و تو هر جای دنیا که باشن
- همه جا خشونت وجود داره ولی از صبح تا شب ما با خشونتی مضاعف روبرو هستیم
= فکر نمیکنی این خشونتها اونقدر وجودمون را فرسوده میکنن که حتی تو خونه هم نمیتونیم با محبت با دیگران ارتباط برقرار کنیم؟
- آره آدم خود به خود با دیگران فاصله پیدا میکنه و نمیفهمه برای چی؟! انگار با خودش یخ میزنه
= چه کسی میتونه این یخ ها را آب کنه وقتی که اونا هم خودشون یخ زده هستن؟
- حرف زدن راحت میتونه ولی هم با صدها سانسور مواجه ایم هم اینگونه صحبتها فضا میخواد و براحتی نمیشه پس فکر میکنم موسیقی میتونه اینکار را بکنه، هم فضا را درست میکنه و هم اینکه خودش بطور مستقیم دلها را به هم نزدیک میکنه
= منم فکر میکردم میشه ولی الان دیگه نمیشه، ما روزی نبود که صدای موسیقی از خونمون بیرون نیاد ولی الان دیگه نمیشه، بزرگترها که اصلاٌ حوصله هیچ نوع موسیقی ندارن و براشون عین سوهان میمونه و کوچیکترها هم که غرق این هیپ هاپها شدن و ااز بیشتر اونها حس محبت پیدا نمیشه کرد
- آره اکثر اونها برای رقصیدن خوبن نه برای همیشه گوش کردن
= البته موزیک از ماهواره و تلویزیون و رادیو پخش میشه ولی تو ایران ارتباط موسیقیایی خونواده و جامعه با تغییر عجیب سلیقه ها و سانسور های حکومتی و فرهنگی به شدت مختل شده
- تلویزیون خودمون را که ولش کن ولی موسیقی ماهواره هم که شکل نداره یک دفه اینطوری بلافاصله بعدش یه طور دیگه و بسیاریش بنا به سلیقه جوونهای ایران از همین هیپ هاپهاست، اصلاٌ میدونی که این نوع موسیقی ها تو همه جای دنیا طرفدار دارن ولی نه اینقدر که تو ایران جریان ساز شده ن؟
= مسابقه یورو ویژن امسال را دیدی؟ از بیست و یک آهنگ که به مسابقه رفت فقط یک آهنگ شاید اینطوری بود
- البته بیشترشون شاد بودن و مشکل بسیاری از موسیقی های ایرانی هم اینه که فقط نوستالژی و غم ندارن بلکه افسردگی آه و ناله دارن = آره یک دوست خارج نشین دارم میگه "مگه مریضید ازاینها میخونید و گوش میکنید؟" هر چی از ارزش موسیقی غم برای ایجاد محبت گفتم، گفت موسیقی که آدم را سرشار از محبت میکنه اینجا خیلی زیاده ولی دلیل نمیشه اینطوری باشه، حتی عربها و ترکها و هندیها را مثال زد
- میدونی به فرهنگ ما ایرانی ها هم ربط داره، ما غم پروریم و غم را دوست داریم برای همین هم یک موسیقی معمولی خارجی را اگه با احساس بخونیم اینطوری از کار در میاد
= ولی خیلی چیزها فرق کرده
- آره یک عده از ترس اینکه از اینطرف پشت بوم پایین نیفتن، اونقدر میرن عقب که از اون طرف پایین میفتن
= چه بایستی کرد؟
- من چهل سالمه و فکر میکردم که پدران و مادران ما با موسیقی زیاد الفت نداشتن برای همین هم خیلی با صدای موسیقی تو خونه که اگه ولمون میکردی 24 ساعته بود، نزدیکی ندارن ولی الان بسیاری از هم نسلها را که مثل خودم بودن، میبینم، شاید هفته ای یک بار هم خودشون موسیقی انتخاب و روشن نکنن مگه از تلویزیون و ماهواره و البته میگن ما تو ماشین گوش میکنیم ولی زیاد هم راست نمیگن مگه مجبور بشن
= میخوای بگی به پخش موسیقی های انتخابی ربط داره نه هر نوع پخش موسیقی؟
- آره بیشتر این مهمه که خودت موسیقیرا انتخاب کنی و پخش کنی و روی مودش بیفتید و با اون الفت پیدا کنید و حتی چند بار پشت سر هم گوشش کنید در صورتیکه رادیو و تلویزیون و ماهواره این امکان را به آدم نمیدن
= شاید اینطوری بشه سلیقه خونواده را به هم نزدیک کرد البته اگه وقت داشته باشن
- من یک ام پی تری پلیر با یک بلندگوی شارژی دارم که کیفیتش خوبه، وقتی تو هر میهمونی میرم و روشنش میکنم ذوق زده میشن، انگار یک امکان جدید به زندگی اضافه شده، البته خیلی طولانی پخش نمیکنم که خودمم بیرون میکنن و این بلندگو هم که عین نارنجکه تو سرم میندازن
= مگه خودشون امکان پخش موسیقی ندارن
- هم یادشون رفته هم حوصلش را ندارن و هم به حس بعضی افرادی که موسیقی گوش میکنن هم ربط داره و انگار میتونن این حس را منتقل کن
= چی؟
- بایستی با صدای موزیک و حس اون خیلی نزدیک باشی تا بتونی منتقلش کنی، وقتی یک کنسرت میری همه حس سالن به موسیقی ربطی نداره بلکه حس آدمهایی که به عشق اون موسیقی از دور و نزدیک به هم ملحق شده و لذت میبرن هم تو فضا تشدید میشه
= چقدر جالب گفتی! درکش میکنم
- پس بایستی تو خونواده و خونه دقایقی از روز صدای موسیقی انتخابی که همه را به هم نزدیک میکنه شنیده بشه، این امکان بسیار موثر در دسترس همه هست ولی چرا استفاده نمیکنن تا به هم نزدیک و نزدیکتر بشن و گرد خشونتهای این یتیم خونه و یتیم بودن و تنها بودن را بیرون بریزن؟
عکس با اضافه شدن نتها از Josef B Wirthlin

۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه

سکه جدید و سکه 1 ریالی 1359

پول جدید که وارد بازار میشد، چقدر مشتاق بودیم تا زودتر ببینیم وحتی ممکن بود برای رویتش تلاشی هم بکنیم و وقتی دست کسی میدیدیم دوست داشتیم مال ما بود تا نشون نزدیکانمون میدادیم



نگاه کنیم! در همین دوران حکومت اسلامی تا حالا بارها ضرب سکه های جدید صورت گرفته و الان دیدن هیچکدوم نه ذوقی داره و نه داشتنشون حتی ارزشی ...

آره این نوستالژی زمانه که اینقدر سریع میگذره و خود ما را هم "سکه یه پول" میکنه چه برسه خواسته های کوچیک و بزرگ دیروزمون را ... ("سکه یه پول" مثالی برای بی ارزش بودنه)



و اما نوستالژی ارزش پول در این مملکت: سکه 50 ریالی کوچیک بالا در سال 1385 یعنی سه سال پیش منتشر شده و امروز سکه 250 ریالی هم دیگه کسی به راحتی قبول نمیکنه، چون به تنهایی به درد هیچ چیز نمیخوره و یک مشتش به زور به هزار و پونصد تومن میرسه که باهاش میشه یک کیلو میوه معمولی خرید



ولی از این موضوع گریه آورتر این عکس پایینه که نشون میده سکه " 1 ریالی" در سال 1359 منتشر شده یعنی الان ارزش پول بیش از سیصد برابر تو سی سال پایین اومده در حالیکه حتی دوبرابر شدن در آمد هم به شدت در سطح زندگی یک شخص اثر میذاره و همین زندگی امروز ما هم مدیون پایین اومدن قیمت تکنولوژیه وگرنه داشتن یک یخچال هم تو هر خونه میشد آرزو...

۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

روزها میخوابیم، شبها راه میفتیم!

(حرکت و جنبش ایرانیان برای رهایی)
دستامو کورمال کورمال دراز میکنم به هیچ چی بند نمیشه، هیچی نیست ....
میگم: مگه مجبور بودیم همش روزها بخوابیم و شبها راه بیفتیم؟

- ساکت! سر و صدا نکن، همین که شب میتونیم بریم بایستی خدا را شکر کنیم

_ یعنی چی؟ تو تاریکی به کجا میخواهیم برسیم؟

- به هر جا برسیم بهتر از اینجاست

_ یعنی محکومیم بشینیم یا از ناچاری تو کوری راه بیفتیم؟

- تو روز نمیشه رفت، سریع گیر میفتیم ولی ناراحت نباش! یکی داره میاد تا راهنماییمون کنه چراغ قوه بزرگی هم داره

_ چه خوب!

- آره، فقط دست از این اخلاقت که هی غر میزنی بایستی برداری و راه بیفتی

_ هر که بود من باهاش میام بهتر از تاریکیه

- حتی اگه چراغ قوه را از یه قلدر گرفته باشه؟

_ یعنی چی؟ از قلدری سنت و از قلدری خارجی گرفته؟

- هیچی هیچی، همینطوری گفتم

_ناقلا دست بردار نکنه از ملائه یا خارجیه گرفته؟

- نه نگرفته خودش از هموناست، تو میای یا میمونی؟

۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

تمدن بزرگ ایران

سخنران به بالای سن هدایت شد و وقتی صدای خودش را صاف کرد، یاد این جمله رئیسش افتاد که "یادت باشه حتماٌ از ایران تعریف و تمجید کنی" و اینکه هر چی فکر کرده بود نفهمیده بود از چه چیز بایستی تمجید کند و یک دیپلمات به دادش رسیده بود، در حالیکه آثار خنده را نمیتونست از صورتش محو کند گفت: ایران کشوری با تمدن بزرگ و غنی گذشته لیاقت بهترینها را دارد

ایرانیهای حاضر در جلسه کف و سوت بود که برایش میزدن، او موفق شده بود، نفسی به راحتی کشید و بقیه صحبتهایش را ادامه داد


(عکس از رویتر)

آیا کار سیاسی با وجود تفتیش دیجیتالی، سخت تر از گذشته شده؟

در گذشته در خیابون و میدون دوربین مدار بسته ای نبود، اگه عکس شما را هم میگرفتن، پیدا کردنتون ساده نبود، پیدا کردن مشخصات شناسنامه ای کار مشکلی بود، امکان شنود تلفن ها در حد زیاد وجود نداشت و .... پس امکانات دیجیتال به همین اندازه که برای ما امکان مخالفت سیاسی آسان را تحت اختیار گذاشته ن به همین اندازه هم با ورود این دنیای پر از امکانات به عرضه اطلاعاتی کشورها، کنترل افراد را ساده کرده ن



کد ملی، پلاک شخصی اتوموبیل، شماره های دیجیتالی گواهینامه و پاسپورت از یک طرف، حافظه ها و دوربینهای فراوون ارزون قیمت از طرف دیگه و همینطور رد گیری ساده "اس ام اس،اینترنت و تلفن" همه مسائلیه که دست و پای مخالفین سیاسی را به هر طریق میبنده
ولی از طرف دیگه توجه کنیم که پیگیری کردن این اطلاعات هنگفت هم کار ساده ای نیست و اینها بیش از اینکه در عمل موثر باشن، عوامل ترساننده هستن، درسته که میشه با سرچ کردن در این دنیای دیجیتال اطلاعات مورد نیاز را به سرعت به دست آورد ولی وقتی حجم کار بالا باشه و با وجود مفتشهایی که طبق عادت ایرانیهای اداری، خیلی پر کار و پر تعداد هم نیستن، همین سرچ کردن هم کار ساده ای نیست، خلاصه اینکه فعالین سیاسی به جای ترس از کنترلهای دیجیبتالی - امنیتی بایستی حجم کارهای خود را به هر طریق زیاد کنن. (منبع کارتون که طبق توضیح به مناسبت نصب دوربین در مدارس بوده، در تابنک)

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

نامه تبریک احمدی نژاد به اوباما برای دریافت جایزه نوبل صلح


















بعد از تسلیت به مناسبت چند روز گذشتن از سالروز فوت خورشید بزرگ اسلام و شیعه، آقا امام صادق علیه سلام، سلام!
البته فکر نکنی دوتا سلام برات فرستادم که همین دومی هم بنا به عنایات مقام معظم رهبری، نوشتم.
هر چند ما نفهمیدیم اگر این آقای ما، نماینده امام زمان (خودم قربونش برم) و خداست پس چرا جادوگر سیندرلا را اشتباهی سر وقت تو فرستاده؟
آقا جان ما که زودتر اومده بودیم و هنوز با زور چپونی هم تو قلب چند میلیون نفرجا نگرفتیم ولی تو میلیاردها نفر طرفدار پیدا کردی، تو را به جون اون عیساتون قسم که در معیت آقامون میخوان بیان و جهان را از دست خلقت خدا نجات بدن، بگو تو کدوم امام زاده شمع نذر کردی که شب میخوابی و صبح با خروس خون شانست که برات تخم طلا میذاره بیدار میشی؟ ما اگه همه هیکل این نماینده خدا را هم شمعکی و طلا اندود کنیم، تازه بیشتر منفور میشیم
غرض از این همه محبت برای شما این بود که آقا سلام رسوندن و گفتن: "دیدی ناقلا باراک حسین جون! تو از همون راه دور هم تو سرکوب جنبش سبز شیطونی نقش داشتی بعد جایزه نوبل صلح هم که میگیری ما فکر کردیم خدای زبون بازی ما هستیم ولی خوب بلدی بی صر و صدا قاشق خالی تو دهن مردم بکنی مبارکت باشه، این محمود خله هنوز بلد نیست یه جوری کار میکنه که پاک آبرومونو برده .... خلاصه ما بند شلوارتیم ولمون نکنی که آبروت میره"

در پایان من میخوام ازت که نصف جایزت هم اگه چیزیش مونده به من بدی وگرنه بد جوری نفرینت میکنم
!

این بود اسلام رهایی بخش؟

امروز در همه آیتمهای فجیع و بد بین المللی که برای تک تکشون بایستی به حال جامعه خون گریه کرد، اولیم...
امروز در همه آیتمهای خوب و سازندگی و پیشرفت و ضد فساد اجتماعی ، بدون استثناء در نزدیکهای آخریم..
امروز در داشتن حکومت جنایتکار در همه کره خاکی جزو اولینها هستیم...
امروز به جرم اینکه فقط شاید مسلمانیم، بایستی مکافاتها پس بدیم
امروز عادت کردیم که هیچ خیر و خاصیتی از حکومت نبینیم و هر چی بدبختی هم هست سرمون بیاره
و امروز هیچی نداریم نه امنیت فردا و را نه این دنیا را و نه .....
فکر میکنید آخوند در خوابه و سیل کثافت این مملکت را برده یا پول و قدرت، وجود خودشون را هم برده؟
ولی ملاها و شبه ملاهای محترم و غیر محترم بدونید که به کلی فاتحه خودتون را دارید میخونید، مبادا گمان کنید که چون این مملکت با تاریخ اسلامش بارها از این گذرگاه فساد و خیانت و جنایت گذشته، باز هم خواهد گذشت و به شما لطمه ای وارد نمیشه
مبادا فکر کنید وقتی سوار قدرت هستید تا جایی که میتونید باید بتازونید ولی اتفاقی براتون نمیفته؟
البته ممکنه فراموشی این ملت و موسوی موسوی و خاتمی خاتمی گفتنش (بدون اینکه اونها کوچکترین اقراری بر اشتبهات و خطاهاشون داشته باشن) شما را گول بزنه که این ملت همونن که بودن .... ولی وقت زیادی ندارید و وقتی به زور از خر قدرت جنایتکار و دزد پیاده بشید دیگه ناچارنخواهیم بود تا خود را به نفهمی و ندیدن بزنیم، اینبار فرق داره
گور سنت وجودی شما تا حد زیادی کنده خواهد شد، بله اینبار فرق داره، قرن بیست و دومه و فقط پول و باورهایی که به شدت در حال رنگ باختنن نگه دار شما هستن، دیگه تاریخ فراموش نخواهد کرد دیگه سانسور نخواهد کرد و چه خوب و مبارکست برای ایران، گذر از این گذرگاه عقب موندگی
آری این اصلاح طلبان حکومتی همونهایی هستن که هر وقت حاکم شدن یا عزیز، نبض اسلام و آخوند ر در جامعه بیشتر و بیشتر کردن و نادونی شما باعث شده با خودتون هم عجیب دربیفتید به جای اینکه نون موهبت خدادادی مردم چشم خود بسته را بخورید
و این در حالیست که هیچ کی نمیتونه بگه که خدای اسلام در این سی ساله با همه توان، نبض و جریان نداشته و همه چیز جامعه به میل او تغییر کرده بوده و بیشتر تغییر کرده (پس از حداقل 30 سال ضربان این خدا نکبت از همه جا میباره)
و با بیرون انداختن لاجرم اسلام از ارکان اجتماعی، قدرت ملا و آخوند هم از حد تاریخی که داشته به شدت کم و کمتر خواهد شد و این دروازه ناگزیر ایران فرداست...

۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

کی میگه مسئله امروز ما آزادیست یا اقتصاد؟


- تلفن به ایرانی زنگ میزنه از خارجه، یک نفر با پررویی به مکالمه گوش میکنه و پارازیت میفرسته و وقتی از مکالمه خوشش نمیاد چندین بار بیخودی تلفن را قطع میکنه
- حکومت شیش کانال تلویزیون درست میکنه و کلی از مملکت هزینه میکنه که همشون سر یک گوز هم نیستن، ولی به ماهواره که بدون هزینه مستقیم امواج میفرسته بدترین پارازیت ماکروفر را قاطی میکنه بطوریکه برای سلامتی همه هم مضره (همین حالا هم حتی سوسکها که از حشرات و مقاومترین موجودات روی زمین هستن، در تهران بدون مبارزه به درد بخور، کم شده ن)
- از صبح تا شب دروغ میگه با کثیفترین و فجیعترین پررویی روز را شب و شب را روز نشون میده ولی دسترسی تو را از اکثر سایتهای اینترنتی هم تا جایی که بتونه از بین میبره آنهم به شکلی که هزینه بسیار سنگین اینترنت را هم از ملت میگیره
- عوضی ترین قوانین و عوارضهای جورواجور را بر اداراتش حاکم میکنه و بایستی بری تو صف تا بر تو اعمال قانون کنه و پول عوارض را هم بگیره و فریادت هم به جایی نمیرسه از هر کدوم از پرسنل که خودشون هم با صراحت بیان میکنن قانونشون اشکال داره میخوای کاری برات بکنه تا حتی خود رئیس به سادگی میگه که به من ربطی نداره و تو هم هیچ کاری نمیتونی بکنی
- گرونترین و آشغالترین مواد غذایی را بایستی تو ایران بخری، گرونترین مسکن را باید جیرینگی و نقدی تو ایران بخری یا اجاره کنی، گرونترین و آشغالترین اتوموبیل و لوازم خانگی و ... را باید از ایران بخری، حتی قفل در حیاطت هم بهت دروغ میگه و باهاش بایستی یک ساعت کلنجار بری ولی شکایت که هیچ حرف هم نمیتونی درست و حسابی بزنی
- شغلها را اِشغال کردن؛ پولها و زندگی را دربست در اختیار گرفته ن، تکلیف دوست و دشمن و صلح و جنگ کشور را با جهان خارج اینها تعیین میکنن، امنیت فردا را به کل از ایران گرفته ن و ما داریم کلی هزینه میکنیم تا خامنه ای و پسران سر پا بمونن که حتی آرزوی به درک نایل شدنشون لحظه ای هم از ذهنمون کنار نمیره
وووووو

خلاصه اینکه اصلاٌ و ابداٌ در حال حاضر مشکل ما ایرانی ها آزادی نیست، ما حتی فقط یتیم و بی پشت و پناه هم نیستیم بلکه بیشتر مشکل ما اینه که گناهکاریم چون ایرانی هستیم
کی گفته من چون ایرانی هستم، آخوند و اسلامش حق داره هر بلایی سرم بیاره؟
کی گفته من ایرانی گناهکارم که اینطوری با من رفتار میکنن؟
چه کسی به اینها اجازه میده اینقدر پر رو باشن؟
بله مشکل ما آزادی نیست مشکل ما رهایی ایرانی از این فرهنگ متقلب و جانیشه که مملکتش را اِشغال کرده ن ولی از درون خودش هم تغذیه میکنن اگه صد مرتبه بمیریم بهتره تا اینگونه اسیر مشتی دزد و جانی و متقلب و پر رو بشیم و به خودمون و همه چیزمون گند بزنیم
خیلی بین این دو تا فرق وجود داره، رهایی، پاره کردن قل و زنجیره، رهایی، ابتدایی ترین حق زندگی کردنه، رهایی، چکمه نظامی را از خرخره کنار گذاشتنه و.... ولی آزادی قصه هست، توی قصه هست، گل و گشاده، برای شنونده ترسناکه

تا رهایی چند نفر با من فریاد میزنه که مردنمون ارزش پیدا کنه؟
و اونهایی که میگن تو اینترنت نشینید و قصه بگید، بیایید در عمل مبارزه کنیم! درست میگن ولی هنوز فریاد ما در همین اینترنت هم به جریان رهایی بخش تبدیل نشده و تو مسیر پر پیچ و خم کثافتخونه ایران آخوندی و فرهنگ اشتباهی گم شده و تحت این شرایط مبارزه عملی، بهایی سنگینتر و بی نتیجه تر هست، اول باید بدونیم چی میخواهیم بعد با هم هم صدا بشیم و بعد هزینه جانی هم بدیم و سرود رهایی بخش بخونیم تا لا اقل فردا از این همه حماقت درون و بیرون رها شویم

سکس و سیاست

حکومت اسلامی ایران، در تموم مدت سی سال آشی برای این مملکت پخته که تا سالیان سال میتونه بشینه و لذت مسموم شدن ایرانی را ببره
در مرحله اول اعراب مذکر در مورد سکس دامنه ای باز داشتن تا اسلام که آنهم این آزادی را با چند محدودیت برای مردها نهادینه کرد تا حدی که تجاوز به شکست خورده های جنگی را هم حلال میداند تا رسید به دست ایرانیهای وسواس اخلاقی (میگوین که این قضیه حجاب را عمر و بخصوص سلمان فارسی برای اسلام درست کردن ولی تاریخ قضاوت کرده است که تمدن هخامنشی بر ضد بی بند و باری جنسی تا حد حتی برقراری نوعی حجاب هم بپا خواسته) و این وسواس یک معجونی ازش درست کرد که بیا و ببین و تا امروز که به برکت سانسور همه جانبه حکومت، مسائل جنسی به بیماری تبدیل شده و خرابکاری آنهم گریبان همه عرصه های خصوصی و اجتماعی را فرا گرفته
موضوع اینه که وقتی مهمترین مسائل زیستی بشر به ترازنامه کفرشیطانی تبدیل میشود، سرکوب میشوند ولی از بین که نمیرون بلکه منحرف شده و خرخره بشر را سفت میچسبن
حالا دیگه وسواس اخلاقی ایرانی با فضایی توهم زده و توطئه نگر به اندرون و بیرون بازیگران سیاسی و .... نظاره میکنه و این عرصه فعالیتهای سیاسی افراد را تنگ خواهد کرد
از طرف دیگه عده ای زنان تشنه قدرت هستن و برخی مردان سیاسی هم هستن که از قدرت اجتماعی خود برای رقابتهای سکسی استفاده میکنن و در همه جای این کره خاکی دیده میشون ولی در ایران با سیستم اخلاقی مضحک و ویرانگر آخوندی اسلامی که دامنه گناه را آنقدر تنگ تعریف کرده که برای توالت رفتن هم ناچاریم حریم گناه را بشکنیم، این افراد با افشاگری مسخره، دچار نقطه ضعف شده و به بازیچه های قدرت طلبان و سیاست بازان تبدیل خواهن شد و بسیار حیفه که خودمون دستی دستی برای یک امر عادی، فردی را از گردونه مفید بودن به دور آلوده بودن بندازیم و بازیگران سیاسی اجتماعی خود را به مهره قدرت طلبان تبدیل کنیم
پس:
1- بایستی حد و میزان دیدگاه و تحمل اجتماعی را بالا ببریم
2- بازیگران اجتماعیمون از آغاز خود را درست معرفی کنن و دست از ظاهر سازیهای آخوندی بردارن تا هم ظرفیت اجتماع را بالا ببرن و هم از باجگیرهای نقطه ضعفی، آسوده شون
3- اینقدر شنونده و بازیگر پای سکس را به همه حریم زندگی خود بخصوص عرصه های مهم اجتماعی باز نکنن ولی در مسیر خودش آزادش بگذاریم تا دست و پای ما را نبندد در غیر اینصورت از این نیاز عجیب و غریب و سیری ناپذیر، دست آخر به جز کثافت چیزی عایدمون نخواهد شد

زمانی که عده ای به اتحاد رسیدن و پرچم سبز را در دست گرفته و سعی کردن بر تارک سیاست این مملکت بنشونن فکر نمیکردن که این جامعه مسموم و مریض خیلی کار داره تا بتونه به اون حد لیاقت زندگی سیاسی و اجتماعی که گمان میکردن، برسه ولی اگر خواهان هرج و مرج و نابودی این مملکت بعد از این حکومت که عمر زیادی نخواهد داشت نیستیم، از حالا بایستی به طور زیربنایی به فکر مسائل مملکت باشیم

در پایان شاید گذری به داستان کلینتون و مونیکا لوینسکی بد نباشد که در جامعه باز آمریکا صورت گرفت ولی توجه کنیم که این جدای از مسائل سیاسی پشت پرده، یک آژیر خطر برای فعالیتهای سیاسی بود وگرنه نه کسی کلینتون را دور انداخته و هنوز هم طرفدارای او در جامعه آمریکا بشدت به او علاقمندن و نه هیلاری و نه حتی مونیکا را و این نشون میده حد ظرفیتهای اجتماعی جامعه آمریکا به اندازه کافی در این مورد بالا هست که باید هم باشد و آنها در دراز مدت کاری به جریانهای سیاسی هم ندارن هر چند سلامت آنها را طالب هستن

۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه

آنفلوآنزای پیامبری به زبان ریاضی

اگر A خدای شما باشد و B پیام پیامبران و M روحانی دین/مذهب شما، آنگاه:
A-B
خدایی که الان بر اساس شناخت شما بایستی پروردگار جهان باشد منهای خدایی که پیامبران نمایش دادن، برابر خواهد بود با:
A- B = صفر
واقعیت و حقیقت شما هیچ پیشرفتی در طول مدت ظهور مذهبتون تا کنون نداشته و چون دورانها و آگاهی ها به شدتی در حال تغییر هستن که نسل به نسل شکاف ایجاد میکنن و قابل انکار هم نیستن؛ پس شما تو رویا دارید زندگی میکنید و از آنجا که رویای حقیقت شما از واقعیت زندگی امروز به مراتب عقب مانده ترست و M برای شما بیشتر به عنوان بازتاب دهنده پیام B بوده و به طرز تفکرشان در درجات بعدی اهمیت میدهید، پس شما در لایه ای از "حماقت" زندگی میکنید

A-B = M
در این صورت شما شکاف بین خدای امروز را نسبت به پیام پیامبرتان با روحانیون پر میکنید و چون خود روحانیون نبایستی شکافی بین A , B داشته باشن و جزو گروه اول هستن و گرنه روحانی آن دین/ مذهب نمیشدن، پس شما در یک دور باطل افتاده اید و جوابتون را مستقیم دریافت نمیکنید و حقیقت و واقعیت وجود شما در نوعی روابط دروغ و ترس پنهان شده و در لایه ای از "تحمیق خود" زندگی میکنید

A-B = A
شما خدای خود را از پیام هیچ پیامبری پیدا نمیکنید و شناخت و آگاهی را در پیشرفت میبینید و هر گونه خدای متعلق به آگاهی گذشته را باطل و مطابق جهل میپندارید و روحانیون مذاهب و ادیان را افرادی بی مورد و بدتر نشان دهنده انحراف از حقیقت جویی میپندارید در نتیجه شما در نوعی روابط انکاری با فرهنگ رایج جامعه خود بوده و در لایه ای از "طرد" زندگی میکنید

B= A = صفر
شما چون اصولاٌ پروردگاری جدای از پیام پیامبران نمیشناسید و چون پیام آنها را هم در ردیف جهل و یاوه یافته اید پس برای جهان هستی خدایی قائل نیستید در نتیجه رابطه شما با فرهنگ رایج، همان انکار خواهد بود و درنهایت با جهان هستی هم در حال گفتگویی بی نتیجه هستید و در لایه ای از "بیهودگی" زندگی میکنید

نتبجه:
حماقت، تحمیق، طرد و بیهودگی نتیجه آنفلوآنرای پیامبریست که انگار راه گریزی برای زندگی امروز، باقی نگذاشته و به موازات اینکه علم و تکنولوژی و رفاه در کره خاکی رشد کرده، زندگی کردن بشر عقب نشینی نموده ..... بطوری که اکثر افراد به قربون صدقه گذشته سراسر جهل و ظلم و یاوه میروند
خلاصه اینکه خوش به حال گذشتگان که لا اقل خدایی از علمی ترین و آگاه ترین موجود هستی داشته ن و در حماقت و تحمیق و طرد و بیهودگی زندگی نمیکردن
پس بیایید دست به کار بشیم:
مثل باطن طالبان و جمهوری اسلامی ایران به جنگ با علم و آگاهی برویم تا کره خاکی به گذشته برگشت کند و زندگی جای زندگی کردن گردد ولی دوباره زمان به جلو کشیده خواهد شد و دور نادانی خود میچرخیم تا عمر کره زمین تمام شود

و یا "آنفلوآنزای پیامبری" این انحراف بزرگ در زندگی بشر را بطور کل ریشه کن کنیم
که صرف مخالفت کردن با این و آن پیامبر و آخوند و کشیش و کاهن و .... کاری درست نخواهد شد و بایستی مبارزه کنیم و در برابر جهل متحد شویم تا حقیقت جویان به بهترین و امیدوار ترین آدمهای روی زمین تبدیل شده و قادر باشیم به داد "محیط زیست" برسیم وگرنه در عرصه ای که گند بیش از پیش برش خواهد داشت چه اهمیتی دارد ما چگونه فکر کردیم و چه حقیقتی را جستجو میکردیم؟

البته این انحراف چند هزار ساله پای عمر کره زمین مطابق با چند مژه زدن بیشتر نبوده و حداکثر تا دو 25 سال دیگر باید از بین برود که البته مجالی بیش از آن هم نخواهد داشت، یعنی به اندازه بیش از بیست سال دیگر که بچه ای در سال 2030 به دنیا آید و سی سال زندگی کند


ــــــــــــــــــــ
> پاشو برو جمع کن کاسه کوزتو، یک مشت چرت و پرت مسخره بنام ریاضی و روان و جامعه شناسی غیر علمی را روی هم ریختی تا بتونی با حضرت محمد (صلوات خدا بر او و آلش باد) و امیرالمونین قربونش برم ( بر او سلام ) وحضرت عیسی (بر او سلام) وو و مثلاٌ مقابله کنی؟ مهدورالدم مرتد محارب کافر تو هیچ غلطی نمیتونی بکنی
< تکبیر
الله و اکبر الله و اکبر ........
ــــــــــــــــــــ

ای خاک بر سر ما بشه، نگاه کن کی به کی میگه کافر؟!

(با تشکر از معلم ریاضی)